X
تبلیغات
به یاد آخرین خلیفه پروردگار - سایر عناوین
 
صفحه نخست    l    خانگي سازي    l    پست الکترونيک    l    پروفايل مدير    RSS    l   
...السلام علیک یا اباالقاسم یا رسول الله یا امام الرحمه یا سیدنا و مولانا
1-

هنگام راه رفتن با آرامی و وقار راه می رفت


2-

در راه رفتن قدم ها را بر زمین نمی کشید.


3-

نگاهش پیوسته به زیر افتاده و بر زمین دوخته بود.


4-

هرکه را می دید مبادرت به سلام می کرد و کسی در سلام بر او سبقت نگرفت.


5-

وقتی با کسی دست می داد دست خود را زودتر از دست او بیرون نمی کشید.


-6

با مردم چنان معاشرت می کرد که هرکس گمان می کرد عزیزترین فرد نزد آن حضرت است.


7-

هرگاه به کسی می نگریست به روش ارباب دولت با گوشه ی چشم نظر نمی کرد.


8-

هرگز به روی مردم چشم نمی دوخت و خیره نگاه نمی کرد.


9-

چون اشاره می کرد با دست اشاره می کرد نه با چشم و ابرو.


10-

سکوتی طولانی داشت و تا نیاز نمی شد لب به سخن نمی گشود.


11-

هرگاه با کسی هم صحبت می شد به سخنان او خوب گوش فرا می داد.


12-

چون با کسی سخن می گفت کاملا برمیگشت و رو به او می نشست.


13-

با هرکه می نشست تا او اراده ی برخاستن نمی کرد آن حضرت برنمی خاست.


14-

در مجلسی نمی نشست و برنمی خاست مگر با یاد خدا.


15-

هنگام ورود به مجلسی در آخر و نزدیک درب می نشست نه در صدر آن.


16-

در مجلس جای خاصی را به خود اختصاص نمی داد و از آن نهی می کرد.


17-

هرگز در حضور مردم تکیه نمی زد.


18-

اکثر نشستن آن حضرت رو به قبله بود.


19-

اگر در محضر او چیزی رخ می داد که ناپسند وی بود نادیده می گرفت.


20-

اگر از کسی خطایی صادر می گشت آن را نقل نمی کرد.


21-

کسی را بر لغزش و خطای در سخن مواخذه نمی کرد.


22-

هرگز با کسی جدل و منازعه نمی کرد.


23-

هرگز سخن کسی را قطع نمی کرد مگر آنکه حرف لغو و باطل بگوید.


24-

پاسخ به سوالی را چند مرتبه تکرار می کرد تا جوابش بر شنونده مشتبه نشود.


25-

چون سخن ناصواب از کسی می شنید. نمی فرمودـ« چرا فلانی چنین گفت» بلکه می فرمود « بعضی مردم را چه می شود که چنین می گویند؟»


26-

با فقرا زیاد نشست و برخاست می کرد و با آنان هم غذا می شد.


27-

دعوت بندگان و غلامان را می پذیرفت.


28-

هدیه را قبول می کرد اگرچه به اندازه ی یک جرعه شیر بود.


29-

بیش از همه صله ی رحم به جا می آورد.


30-

به خویشاوندان خود احسان می کرد بی آنکه آنان را بر دیگران برتری دهد.


31-

کار نیک را تحسین و تشویق می فرمود و کار بد را تقبیح می نمود و از آن نهی می کرد.


32-

هرگز جواب رد به درخواست کسی نداد مگر آنکه برای معصیت باشد.


33-

هرکه عذر می آورد عذر او را قبول می کرد.


34-

هرگز کسی را حقیر نمی شمرد.


35-

احدی از محضر او نا امید نبود و می فرمود « برسانید به من حاجت کسی را که نمی تواند حاجتش را به من برساند.»


36-

هرگز کسی از اطرافیان و بستگان خود را نفرین نکرد.


37-

هرگز عیب مردم را جستجو نمی کرد.


38-

از شر مردم برحذر بود ولی از آنان کناره نمی گرفت و با همه خوشخو بود.


39-

با نیکی به شروران دل آنان را به دست می آورد و مجذوب خود می کرد.


40-

بر جسارت دیگران صبر می فرمود و بدی را به نیکی جزا می داد.


41-

از بیماران عیادت می کرد اگرچه دور افتاده ترین نقطه ی مدینه بود.


42-

سراغ اصحاب خود را می گرفت و همواره جویای حال آنان می شد.


43-

همواره متبسم بود و در عین حال خوف زیادی از خدا بردل داشت .


44-

چون شاد می شد چشم ها را بر هم می گذاشت و خیلی اظهار فرح نمی کرد.


45-

اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود و صدایش به خنده بلند نمی شد


46-

در جمع یارانش دایره وار می نشست و اگر غریبه ای بر آنان وارد می شد نمی توانست تشخیص دهد که پیامبر کدامیک از ایشان است


47-

وفادارترین مردم به عهد و پیمان بود.


48-

هرگاه چیزی به فقیر می بخشید به دست خودش می داد و به کسی حواله نمی داد.


49-

اگر در حال نماز بود و کسی پیش او می امد نمازش را کوتاه می کرد.


50-

اگر در حال نماز بود و کودکی گریه می کرد نمازش را کوتاه می کرد.




برچسب‌ها: پیامبر, رسول الله, اخلاق, مکارم اخلاق, حضرت محمد ص




لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ


بیانیه بسیار مهم دفتر فقیه سالک حضرت آیت الله مهدی احدی مدظله در مورد هفته برائت


http://molayemehraboon.persiangig.com/ax/428770_258549744226354_262206518_n.jpg



بسم الله الرحمن الرحیم
قال علی بن موسی الرضا (ع): رحم الله عبدا حببنا الي الناس و لم يبغضنا اليهم و ايم الله لو يروون محاسن کلا منا لکانوا اعزّ و لما استطاع احد ان يتعلق عليهم بشيء.
امام رضا (ع) فرمودند: خدا رحمت کند آن بنده ای را که ما را نزد مردم [اهل سنت] محبوب گرداند و منفور آنها نکند. به خدا قسم اگر محاسن کلام ما را روایت می کردند ارجمندتر بودند و هیچ کس نمی توانست به آنها هیچ نسبتی بدهد. (الكافي ج 8 ص 229 حديث 293)

در روزهای اخیر ، «شورای سیاست گذاری شبکه جهانی امام حسین علیه السلام» اقدام به بدعتی جدید و تامل برانگیز کرده و نهم تا پانزدهم ربیع الاول را به عنوان هفته برائت اعلام نموده اند! بدعتی که با توجه به بازه زمانی هفته وحدت (12 تا 17 ربیع الاول) جای هیچ تردیدی باقی نمی گذارد که حرکتی متعمدانه و طراحی شده برای ضربه زدن به اصل اصیل وحدت اسلامی و خدمتی بزرگ در راستای اهداف استکبار جهانی است.
بدعتی که با توجه حضور بیت و شخص آیت الله سید صادق شیرازی در شهر مقدس قم در افکار عمومی جهان اسلام به عنوان موضعی شیعی و ایرانی قلمداد خواهد شد.

بدین وسیله بیت و شخص حضرت آیت الله استاد مهدی احدی بنا بر سنت پیامبر اکرم (ص)، ائمه اطهار (ع) و اساتید بزرگوارشان ائم از عارف بالله حضرت آیات بهجت قدس سرة ، علامه حسن زاده آملی، شیخ جعفر آقا مجتهدی و ... از اقدام شورای مذکور که مستظهر به آیت الله سید صادق شیرازی است اعلام برائت نموده و هرگونه عملی که باعث تضعیف وحدت بین شیعه و سنی شود را ، خدمتی بزرگ در راستای اهداف استکبار جهانی و وهابیون مرتد می داند .

كَذلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

والسلام علی من اتّبع الهدی
روابط عمومی مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله احدی مدظله


برچسب‌ها: آیت الله احدی, بیت, صادق شیرازی, بدعت, شبکه جهانی امام حسین




لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
جمعه 1 دی1391 - 1:6 قبل از ظهر
بخشی از مفاهیم آیه ۳۰ سوره «فرقان» به توجه نکردن مسلمانان به کتاب آسمانی‌شان می‌پردازد که در ادامه به متن، ترجمه و برخی مفاهیم مرتبط با آن اشاره می‌شود:

متن آیه:

«وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا»

ترجمه آیه:

«پیامبر (در روز قیامت از روی شکایت) می‌گوید: پروردگارا قوم من این قرآن را رها کردند.»

برخی از مفاهیم مرتبط با آیه:

این آیه، از گلایه پیامبر اسلام(ص) سخن می‌گوید و آن حضرت چون «رحمةللعالمین» است نفرین نمی‌کند.

امام رضا(ع) فرمود:

«دلیل آنکه در نماز، قرآن می‌خوانیم آن است که قرآن از مهجوریت خارج شود.»

در روایات آمده است:

«هر روز ۵۰ آیه از قرآن را بخوانید و هدفتان رسیدن به آخر سوره نباشد. آرام بخوانید و دل خود را با تلاوت قرآن تکان دهید و هرگاه فتنه‌ها همچون شب تاریک به شما هجوم آوردند، به قرآن پناه برید."

«هجر» جدایی با عمل، بدن، زبان و قلب را شامل می‌شود.

رابطه میان انسان و قرآن، باید دائمی و در تمام زمینه‌ها باشد، زیرا کلمه «هجر» در جایی به کار می‌رود که میان انسان و آن چیز رابطه باشد.

بنابراین، باید تلاشی همه جانبه داشته باشیم تا قرآن را از مهجوریت درآورده و آن را در همه ابعاد زندگی، محور علمی و عملی خود قرار دهیم تا رضایت پیامبر عزیز اسلام را جلب کنیم.

نخواندن قرآن، ترجیح غیرقرآن بر قرآن، محور قرار ندادن آن، تدبر نکردن در آن، تعلیم ندادنش به دیگران و عمل نکردن به آن، از مصادیق مهجور کردن قرآن است. حتی کسی که قرآن را فرا گیرد؛ ولی آن را کنار گذارد و به آن نگاه نکند و تعهدی نسبت به آن نداشته باشد، او نیز قرآن را مهجور کرده است.

به نظرم رسید اقرار بعضی بزرگان را درباره مهجوریت قرآن نقل کنم:

الف) ملاصدرا در مقدمه تفسیر سوره «واقعه» می‌گوید:

"بسیار به مطالعه کتب حکما پرداختم تا آنجا که گمان کردم کسی هستم؛ ولی همین که کمی بصیرتم باز شد، خود را از علوم واقعی خالی دیدم. در آخر عمر به فکر رفتم که به سراغ تدبر در قرآن و روایات محمد و آل محمد(ص) بروم. یقین کردم که کارم بی‌اساس بوده است؛ زیرا در طول عمرم به جای نور در سایه ایستاده بودم. از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله کشید، تا رحمت الهی دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا کرد و شروع به تفسیر و تدبر در قرآن کردم... .

ب) فیض کاشانی(ره) می‌گوید:

"کتاب‌ها و رساله‌ها نوشتم، تحقیقاتی کردم، ولی در هیچ یک از علوم، دوایی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم، بر خود ترسیدم و به سوی خدا فرار و انابه کردم تا خداوند مرا از طریق تعمق در قرآن و حدیث هدایت کرد."






لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
پنجشنبه 25 آبان1391 - 11:38 بعد از ظهر
گفته اند و من هم گفتم.. گناه اثر وضعی دارد
------------------------------------------
راه را بر حسین بن علی بست. می گویند اگر این چنین نمی کرد و حسین به کوفه می رسید همه چیز زیر و رو میشد.
ساعت های آخر خلع سلاح شده و سر به زیر آمد و گفت : " غلط کردم "
حسین در آغوشش گرفت و توبه اش را پذیرفت و رفت و شهید هم شد.

اما در کربلا تنها سری که از بدن جدا نشد سر حر بن یزید ریاحی بود..
حسین و یاران زیر سم اسبان عربا عربا شدند..
آن وقت خانواده ی حر آمدند پیکر او را بردند..

بله که خدا توبه پذیر است و حجتش کریم، اما گناه اثر وضعی دارد..






لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
جمعه 12 آبان1391 - 5:10 بعد از ظهر


56735187296200371849.gif


قنبر نقل مى‎کند:

روزى امـام عـلى(عـلیه‎السلام) از حال زار یتیمانى آگاه شد، به خانه برگشت و برنج و خـرمـا و روغـن فـراهـم كـرده در حـالى كـه آن را خـود بـه دوش می‎كـشـیـد، مـرا اجـازه حمل نداد، وقتى به خانه یتیمان رفتیم غذاهاى خوش طعمى درست كرد و به آنان خورانید تا سیر شدند.

سـپـس بـر روى زانـوهـا و دو دسـت راه مـى‎رفـت و بـچه‎ها را با تقلید از صداى بَع بَع گوسفند مى‎خنداند.

بچّه ها نیز چنان مى‎كردند و فراوان خندیدند.

وقتی از منزل خارج شدیم.


گفتم: مولاى من، امروز دو چیز براى من مشكل بود.

اول: آن كه غذاى آنها را خود بر دوش مبارك حمل كردید.

دوم: آن كه با صداى تقلید از گوسفند بچه‎ها را مى‎خنداندید.


امام على(علیه‎السلام) فرمود:

اولى براى رسیدن به پاداش،

و دومـى بـراى آن بـود كـه وقـتـى وارد خـانه یتیمان شدم آنها گریه مى‎كردند، خواستم وقتى خارج مى‎شوم، آنها هم سیر باشند و هم بخندند.(1)    

 

پی‎نوشت:

1- شجره طوبى، ص 407 .

برگرفته از کتاب الگوهاى رفتارى امام على(علیه‎السلام)، ج اول، مرحوم محمد دشتى .






لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ

http://molayemehraboon.persiangig.com/311654_362922990443279_951538033_n.jpg



غربی ها ویروسی با ماهیت جاسوسی و تخریب را با نام ''مهدی''در فضای اینترنت منتشر کردند.
رویداد: بی بی سی به عنون مرجع خبری ضد مهدویت طی مطلبی نوشت:شرکت اسراییلی سکولرت و شرکت روسی کاسپرسکی که هر دو در حوزه امنیت اینترنت فعالیت می کنند، روز سه شنبه اعلام کردند که ویروس اینترنتی جدیدی را شناسایی کرده اند که بیش از 800 هدف را در ایران و چهار کشور دیگر خاورمیانه مورد حمله قرار داده است.
این ویروس که تحت عنوان "بد افزار مهدی" منتشر شده است به خرابکاران اینترنتی که از آن استفاده می کنند، این امکان را می دهد از راه دور اطلاعات موجود در کامپیوترها را به سرقت ببرند، همچنین از ایمیل و پیامک گرفته تا اطلاعات تایپ شده در صفحه کلید و حتی صدای اطراف کامپیوتر با فعال کردن میکروفون ضبط کنند.
این اتفاق شوم را هم باید مکری دیگر برای محاربه دجالان زمانه با حجت خداوند بر زمین دانست. البته اولین بار نیست که این هتک حرمت ها رخ می دهد و هر دم به طریقی و به بهانه ای آنان که مهر قهر الهی بر دلهایشان خورده است به جدال بی دریغ و البته بی ثمرشان با امام عصر(ع) پرداخته اند. بی ثمر از آن چهت که هرگز بر تارک حقیقت معروف نیست که نور الهی را بتوان به فوت نفس نحس و حقیر شیاطین خاموش کرد.
مدتی است که شاهد بستن شمشیر از رو توسط این محاربان بشریت هستیم. این امر در گذشته نیز تا آن ازل که ظلمت و نور بوده است وجود داشته اما در خفا و بی نام بوده است. محاربه علنی با حق و اعلام جتگ با ساحت پاک الهی از نشانه های نزدیکی به نبردی است که جبهه دجالان در آن با عنایت جهان آفرین به درک واصل خواهد شد.
اما در پاسخ به این اهانت ها شاید بشود رویکرد مقابله ای را اتخاذ کرد و با نام گذاری مقامات و پدیده هایی که از نظر اهالی کفر مقدس نامیده می شوند به الفاظی نفرت انگیز که البته مسمّا هم دارد اقدام کرد. چنانکه در شعائر مقدس صهیونیسم از جمله تلمود و تحریفات کتب مقدس و سایر مقدسات پوچ معابد و غیره و ذلک ویروس های حقیقی ضد بشری نهفته است.
در تلمود است که تجاوز به دختر سه ساله اگر غیر یهود باشد برای قوم یهود حلال است و یا یافتن گمشده ای توسط یک یهودی اگر با احتمال تعلق آن به غیر یهود همراه باشد منجر به مالکیت یابنده خواهد شد، در تحریفات کثیف عهد عتیق است که حضرت سلیمان یک زن باره هوسران است و در همین تحریف هاست که نوکری تمامی پیروان مذاهب و ادیان نسبت به قوم پیامبر کش یهود ذکر شده است. این اذکار شیطانی در آئین های مقدس دجالان عصر ما بیشتر به ویروس می ماند.
و یا شبکه فاسد بی بی سی که توسط لابی بهائیان مدیریت می شود خود یک ویروس بالفطره بشری است زیرا مروّج فرقه ای است که با تن فروشی های یک روسپی بد سیرت به نام قره العین (اشاره به زنی که پس از گرایش به باب در کنفرانس بدشت با تنی عریان بیانیه ختم شریعت را خواند و خود را برای روزهای زیادی میان مردان انداخت تا بگوید که نحریم اسلامی پایان یافته است) و تریاک مالی و جنون های محمد علی باب (اشاره به شغل باب بنیانگذار بهائیان پیش از ادعای بابیت) ساخته و پرداخته شده است.
در مرام پاک تشیع نیست که با این دهان به دهان گذاشتن ها حرمت مقدسات سایر شعائر را بشکند و با محاربان، اینچنین برای مقابله بپا خیزد. کما اینکه اگر چنین بود این فرق و مذاهب بیش از هر چیز مایه های اولیه مضحکه را در خود دارند.
طهارت امام معصوم:
در روایات قطعی و در کلام محکم شیعه آنچه از امام معصوم به خلق خداوند می رسد جز خیر و سعادت و نیک بختی و کامیابی نیست. و حتی انتقال کوچک ترین گزند از سوی این بزرگواران در قالب بیماری و آزار به لحاظ منطقی و کلامی محال و در روایات قطعی رد شده است. چرا که مقام امامت مقام پناه آدمی از گزند بیماری های مادی و معنوی می باشد و در آن امام معصوم به چند طریق بر بندگان عنایت و رحمت الهی را افاضه می دارد:
هدایت یه طریق: یعنی نشان دادن راه سعادت و خوشبختی بشر که به دادن نشانی صحیح به یک بنده حیران و گمراه می ماند.
ایصال الی المطلوب: در این هدایت امام علاوه بر نشان دادن راه و نشانی طریق حق مخلوقات هدایت پذیر را تا لحظه اتصال به حقیقت همراهی می کند. در اینجا هم مثال کسی را ماند که راه گم کرده ای را تا خانه آرامشش همراهی کند.
ولایت امام:
ولایت تشریعی: در این ولایت که خداوند به سبب برخورداری امام از ظرف وجودی اقیانوس وار به او عطا نموده اولیاء امر بشر واجب الاطاعه در مال و جان و اعراض ناموس تمامی خلق هستند.
ولایت تکوینی: در این نوع ولایت که بالاترین تفویض اختیار خداوند به نوع بشر است و خاصه امامان شیعه می باشد امکان دخل و تصرف در موجودیت، وجود و ماهیت مخلوقات برای امام میسور است.
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و نصر و جعلنا من انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه.


لینک خبر در خود سایت بی بی سی :

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2012/07/120717_mahdi_virus.shtml


برچسب‌ها: بی بی سی, ویروس, مبارزه, مقابله, مهدویت




لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
دوشنبه 15 خرداد1391 - 1:28 بعد از ظهر

شاهکار پاسخ امیرالمومنین(علیه السلام) به سوال علم بهتر است یا ثروت


http://molayemehraboon.persiangig.com/image/318213_418133508209471_402867009736121_1280484_1966524676_n.jpg

همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد. در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید...

جمعیت زیادی دور حضرت علی(علیه السلام) حلقه زده بودند. مردی وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:

- یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟
علی(علیه السلام) در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.
مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید:

- اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟
علی فرمود: علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.
نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست.

در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد، و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!
هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:

- یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
حضرت ‌علی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می‌شود.
نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد. حضرت‌ علی در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند.
با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه ‌کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:

یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساکت شد.
همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد.
در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:

- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
امام فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.
در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید که امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.
سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که… نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید:

یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود.
نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:

- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند:
علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌اند. فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود.
سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام را شنیدند که می‌گفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم.

* البته نقل است که گروهی با قصد و نیت این افراد را اجیر کرده بوداند و به نزد حضرت مولا می فرستادند تا او را به زعم خود در نزد مردم خوار کنند.

منبع: بولتن نیوز ، کشکول بحرانی، ج۱، ص۲۷. به نقل از امام علی‌بن‌ابی‌طالب، ص۱۴۲.


برچسب‌ها: امام علی, علم, ثروت, امیرالمومنین, سوال




لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
سه شنبه 12 اردیبهشت1391 - 8:25 بعد از ظهر


حضرت على (علیه السلام) مى فرمایند: «اَلْحَذَرَ الْحَذَرَ! فَوَ اللهِ لَقَدْ سَتَرَ، حَتّى کأَنَّهُ قَدْ غَفَرَ ؛ بترس، بترس (از خدا!) به خدا سوگند آن قدر پرده پوشى کرده که گویى تو را بخشیده و آمرزیده است».(1)



چند نکته درباره این حدیث:

نکته اوّل

خداوند پوشنده گناهان و عیب هاى افراد است، مراد از ستّارالعیوب بودن خداوند چیست؟ دو نوع ستّاریّت داریم، یکى تکوینى و دیگر تشریعى.

تکوینى این است که خداوند انسان را چنان آفریده است که بسیارى از عیب هایش پنهان است مثلاً صفات درون انسان مانند حسادت، تکبّر، و خودخواهى و انحرافات اعتقادى پنهان است اگر انسان طورى آفریده مى شد که بشود اخلاق و اعتقادات او را از چهره اش فهمید، زندگى براى او بسیار مشکل مى شد، امّا خداوند به خاطر ستّاریّتى که دارد چنان انسان را آفرید که عیب هایش مخفى است امّا در روز قیامت «یُعْرَفونَ بِسیماهُمْ» که از چهره ها افراد شناخته مى شوند.

ستّار العیوب تشریعى این است که خداوند دستور داده مردم عیب هاى خویش را بشناسند، غیبت نکند، تهمت نزنند و آبروى همدیگر را نریزند.

 فایده ستّارالعیوب بودن چیست؟

1. شخصیّت و احترام افراد حفظ مى شود که دادن شخصیّت به افراد یکى از موانع سقوط در گناه است چرا که اگر شخصى در جامعه معروف به گناه و زشتى باشد دیگر باکى براى گناه کردن ندارد، و خود را بیشتر آلوده به گناه مى کند، امّا همین که دید گناهش را پوشش دادند، شرم و حیا مانع مى شود که گناه کند، و اینکه اسلام مى گوید غیبت نکن، یکى از دلایلش همین است که وقتى رسوا شد مى گوید: حالا که آبروى ما رفت پس هر کارى که دلمان مى خواهد انجام دهیم، و درباره تربیت بچّه هم اسلام مى گوید او را تحقیر نکن و نزن و نگو که نمى فهمى و بى شعورى، بلکه به او شخصیت بده تا به ارزش خود پى ببرد و کار خلاف انجام ندهد .

2. فایده دوم این است که پایه هاى امتحان الهى محکم شود. اصل آزادى و اختیار با ستّاریّت محفوظ است، چرا که اگر کسى با یک گناه رسوا مى شد دیگر گناه نمى کرد و گناه نکردنش به خاطر ترس از رسوایى بود، نه پایبند بودن به اصول اخلاقى و اسلامى، و تکامل شکل نمى گرفت و مسأله جبر پیش مى آمد.

نکته دوم

مبادا از این ستّاریّت خداوند سوء استفاده کنیم و خیال کنیم خداوند ما را بخشیده است بلکه شاید این مقدّمه عذاب و مجازات دردناک الهى باشد .

و کلام امام على(علیه‌السلام) بر همین مطلب اشاره دارد که بیدار باشید و از ستّارالعیب‌ها بودن خداوند سوء استفاده نکنید.

نکته سوم

باید پرتوى از صفات خداوند در بندگانش باشد، خداوند از هر عیبى منزّه است و بنده هم باید سعى کند خود را از عیب ها منزّه کند، باید متخلّق به اخلاق خداوند بشود و آبروى دیگران را نریزد و تنها نقطه ضعف ها را نبیند.

یکى از ویژگى هاى انسان مؤمن عیب زدایى است و عیب جویى از صفات زشت است که در مؤمن وجود ندارد، انسان وقتى به کمال مى رسد که عیب هاى خویش را بشناسد و آن را برطرف سازد و این در صورتى امکان دارد که انسان اوّل عیب هاى خود را بشناسد چون تا انسان به نواقص خود آگاه نشود نمى تواند چاره جویى کند.

پی نوشت :

نهج البلاغه، حکمت 30.

منبع : کتاب  گفتار معصومین (علیهم اسلام) ج 2،آیت الله مکارم شیرازی



برچسب‌ها: ستار العیوب, خدا, امام علی, آیت الله مکارم




لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
سه شنبه 24 خرداد1390 - 10:18 بعد از ظهر
http://www.pic.iran-forum.ir/images/68hwynvhupxed2m0rmp.jpg

جزیره خضرا آن دلی است که امام زمان در آن تاب بیاورد ، اگر امام زمان علیه السلام در دلت آمد ، آن دل جزیره خضرا است... آیت الله بهجت

.. چشم براه ...






لينک ثابت  | در باب انتظار  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
جمعه 20 خرداد1390 - 12:10 بعد از ظهر
چندی پیش پستی در مورد انجمن حجتیه ، انجمنی که با ولایت فقیه مخالف بود و باور داشت که در عصر غیبت برای ظهور نباید کاری کرد تا خود آقا بیاید ، در واقع یک انتظار منفی ! گذاشته بودم ... لینک یکی از این سایت ها هم ضمیمه مطلب بود که البته به لطف عمو فیلترچی سایت مذکور فیلتر شد .

لینک پست قبلی

چند روز پیش یک گروه دیگر از این افراد  نظری در وبلاگم ثبت کردند و هرگونه ارتباط انجمن ذکر شده با حجتیه را تکذیب کردند و همین باعث شد نظر جناب مکارم شیرازی را در این باب جویا شوم ...


 بسم الله الرحمن الرحيم

:: با اهداء سلام و تحيت؛

جواب :  انجمن حجتیه دو گروه هستند گروهی از آنها نسبت به انقلاب و نظام اسلامی وفادار می باشند و فعالیت صحیح دارند، در صورتیکه مطالبی بر خلاف انقلاب و نظام اسلامی و مراجع بگویند ارتباط با آنها اشکال دارد.

همیشه موفق باشید               

دفتر آيت الله العظمی مکارم شيرازی / بخش استفتاءات






لينک ثابت  | در باب انتظار  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
یکشنبه 15 خرداد1390 - 12:1 بعد از ظهر

http://www.sibtayn.com/swf/gallery/images/monasebat/shahadat/hadi/pic3/pic48.jpg


http://i5.glitter-graphics.org/pub/591/591115t8qpmw0bs5.gif

فشارهاى روحى ‏،


امام هادی(ع)را پس از یک روز اقامت در خان صعالیک، به خانه‏اى که در یک اردوگاه نظامى قرار داشت، بردند. متوکل جاسوسانى را در چهره خدمتکار براى زیر نظر داشتن امام به آن خانه فرستاد تا رفت و آمدهاى ایشان را کنترل کنند. این خانه با دیگر خانه‏ ها، متفاوت بود؛ متوکل دستور داده بود که در اتاق حضرت، قبرى بکنند تا بدین وسیله، امام را از کنترل شدید خود آگاه و پیش از هر اقدامى، ابتکار عمل را از امام سلب کند.

صقر بن ابى دلف مى ‏گوید:
« وارد حجره امام شدم، او را در حالی یافتم که بر حصیرى نشسته بود و پیش پایش قبرى کنده بودند. به او سلام کردم، ایشان پاسخ سلام گفت و فرمود: بیا بنشین. سپس پرسید: براى چه آمده‏ اى؟ گفتم: سرورم! آمده ‏ام تا از شما حالى بپرسم. وقتى نگاهم به قبر افتاد، گریستم. امام به من فرمود: اى صقر! لازم نیست براى من ناراحت باشى؛ فعلاً به من آسیبى نمى ‏رسد. من خوشحال شدم و خدا را شکر کردم».[۱]
امام هادی(ع) در دوران خلافت متوکل، روزگار بسیار سختى را پشت سر گذاشت. هراسى که متوکل از امام در دل داشت، سبب شده بود تا دستور دهد سربازانش گاه و بى ‏گاه بدون اجازه از دیوار وارد خانه امام شوند و آنجا را بازرسى کنند. آنها گاه پا را از این نیز فراتر مى ‏گذاشتند و به هتاکى ساحت مقدس امام مى ‏پرداختند. در تاریخ آمده است که: برخى اوقات متوکل در حالت مستى، امام را شبانه احضار مى ‏کرد و به بزم شراب خود فرا مى ‏خواند.[۲]

http://i5.glitter-graphics.org/pub/591/591115t8qpmw0bs5.gif

تلاش‏هاى مذبوحانه بنی‌عباس


هر بار که متوکل تلاش مذبوحانه جدیدى را براى ترور شخصیتى امام طراحى مى ‏کرد، با شکست روبه رو مى‏ شد. شکست‏ های پی در پی و تلاش‏ هاى بى ‏ثمر متوکل، به حدى او را در رسیدن به اغراض پلیدش ناکام گذاشته بود که روزى در جمع درباریان خود فریاد زد:
«واى بر شما! کار ابن الرضا روزگار مرا سیاه کرده و مرا سخت درمانده و سرگردان ساخته. هر چه تلاش کردم تا او جرعه ‏اى شراب بنوشد و در مجلس بزمى با من همنشین باشد، نشد...».[۳]
ناکامى و شکست متوکل، وى را بر آن داشت تا نقشه قتل امام را بکشد. از این رو، دستور قتل او را به سعید حاجب داد. ابن اورمه مى‏ گوید:
«نزد سعید حاجب رفتم و این، در زمانى بود که متوکل، ابوالحسن‏(ع) را به او سپرده بود تا وى را به قتل برساند. سعید رو به من کرد و با تمسخر گفت: دوست دارى خداى خود را ببینى؟ گفتم: سبحان اللَّه! خدا با چشم دیده نمى ‏شود؟! گفت: منظورم همان کسى است که شما، او را "امام" مى ‏خوانید. گفتم: مایلم. گفت: من دستور قتل او را دارم و فردا این کار را انجام خواهم داد. اینک پیک نزد اوست؛ وقتى بیرون آمد، داخل شو. هنگامى که پیک بیرون آمد، وارد اتاقى شدم که امام در آن زندانى بود. داخل شدم و دیدم که قبرى جلوى پاى امام کنده ‏اند. سلام کردم و بسیار گریستم. امام پرسید: براى چه گریه مى‏ کنى؟ گفتم: براى آنچه مى‏ بینم. فرمود: براى این گریه نکن؛ زیرا آنها به خواسته‌شان نمى ‏رسند. دو روز بیشتر طول نخواهد کشید که خدا، خون او و هوادارش را که دیدى، خواهد ریخت». ابن اورمه می‌افزاید: به خدا سوگند! دو روز بیشتر نگذشته بود که متوکل به قتل رسید.[۴]
همچنین در اقدامى دیگر، متوکل به چهار تن از دژخیمان خود دستور مى‏ دهد که امام را با شمشیرهاى برهنه به قتل برسانند. او به قدرى خشمگین بود که سوگند یاد کرد پس از قتل امام، پیکر او را بسوزاند. جلادان او که با شمشیرهاى آخته، انتظار امام را مى‏ کشیدند تا بدنش را طعمه شمشیر خود سازند، با دیدن وقار و شکوه امام آن چنان تحت تأثیر قرار گرفتند که تصمیم خود را فراموش و حتى امام را با احترام بدرقه کردند. هنگامى که بازگشتند، متوکل از آنان پرسید: چرا آنچه را که امر کرده بودم، انجام ندادید؟ پاسخ دادند: آن هیبت و شکوهى که در او دیدیم، هراس انگیزتر از صد شمشیر برهنه بود، و قدرتى در برابر آن نداشتیم؛ به گونه‏اى که نتوانستیم آنچه را امر کرده بودى، به انجام رسانیم».[۵]
به این ترتیب، بار دیگر توطئه قتل امام هادی(ع) نافرجام ماند.


http://i5.glitter-graphics.org/pub/591/591115t8qpmw0bs5.gif

قتل متوکل


متوکل در کمتر از دو دهه خلافت خود، چیزى جز بدرفتارى با شیعیان و قتل و خون‏ریزى آنان بر جاى نگذاشت و سرانجام بغض و کینه‏ اى که به خاندان پیامبر(ص) و پیروان آنان داشت، گریبان خود او را گرفت. در شبى که او به قتل رسید، عباده مخنّث، دلقک دربار، مثل همیشه در بزم شراب او مشغول مسخره کردن امامان شیعه بود. او سرش را که مو نداشت، برهنه کرده و متکایى هم روى شکم خود بسته بود و امام على‏(ع) را مسخره مى‏ کرد و مى ‏گفت: «این مرد طاس و شکم برآمده، مى‏خواهد خلیفه مسلمانان شود». متوکل شراب مى‏ نوشید و قهقهه سر مى ‏داد. منتصر، فرزند او که به امامان شیعه علاقه‏ مند بود، از این حرکت عباده خشمگین شد و او را پنهانى تهدید کرد. عباده به کار خود ادامه نداد. متوکل متوجه او گردید و از او علّت را پرسید. عباده دلیل ادامه ندادن کار خویش را باز گفت. در این هنگام، منتصر برخاست و گفت: «اى امیرالمؤمنین! آن کسى که این سگ، تقلید او را مى‏ کند و این مردم مى‏ خندند، پسر عموى تو و بزرگ خاندان توست و مایه افتخار تو. اگر تو مى ‏خواهى گوشت او را بخورى (غیبت و بدگویى او کنى)، بخور؛ ولى اجازه نده که این سگ و مانند او از آن بخورند».

متوکل براى آنکه علاقه‏ مندى فرزندش را به امام على‏(ع) به سخره بگیرد، دستور داد تا آوازه خوانان درباره او و مادرش شعر هجوآمیزی بخوانند. این بى‏ حیایى و بى‏ شرمى متوکل، سبب شد تا پسرش همان شب تصمیم به قتل متوکل بگیرد.[۶] از این رو، همراه با ترکان، نقشه قتل او را کشید و وزیرش، فتح بن خاقان، او را به قتل رساند.[۷]


http://i5.glitter-graphics.org/pub/591/591115t8qpmw0bs5.gif

آرامشى زودگذر


امام هادى‏(ع) پس از قتل متوکل، هفت سال در دوران خلفاى بعدى زندگى کرد. اگر چه فشارهاى دستگاه در مقایسه با دوران متوکل کاهش یافت، ولى سیاست‏ هاى کلّى دستگاه، در جهت اسلام زدایی جز در دوران مستنصر، تغییرى محسوس نداشت و امام همچنان در سامرا تحت مراقبت شدید نظامى، روزگار مى ‏گذراند؛ چرا که امام هادى‏(ع) در بین مخالفان سرسخت حاکمیت، چهره‏ اى شناخته شده و برجسته به شمار مى ‏رفت و به همین سبب، خلفا بر تداوم محدودیت‏هاى امام، اصرار مى ‏ورزیدند.
این دوره هفت ساله در کشمکش قدرت ‏بین خلفا گذشت و همین مسئله به علویان مجال مى ‏داد تا در این فضا بهتر بتوانند از محضر امام هادی(ع) کسب فیض کنند. روى آوردن علویان به سامرا، موجب حساسیت زمامداران وقت شد. معتزّ که در این دوره خلافت را بر عهده داشت، بدون کوچک‏ترین ارزیابى و بررسى اوضاع، تصمیم گرفت امام را به قتل برساند و سرکوبى شیعیان را دوباره در دستور کار بنى عباس قرار دهد.


http://i5.glitter-graphics.org/pub/591/591115t8qpmw0bs5.gif

جنایت هولناک


سرانجام توطئه دشمنان امام هادى‏(ع) به ثمر رسید و امام را به دستور معتزّ مسموم کردند. ابو‌دعامه مى‏گوید:
«امام در بستر بیمارى بود و من براى عیادت نزد ایشان رفتم. هنگام بازگشت، فرمود: چون براى عیادت من آمدى، برگردن من حقّى پیدا کردى و رعایت حق تو بر من واجب است. او در بستر بیمارى آرمیده بود و شیعیان به دیدار امام مى‏ آمدند. آن حضرت به صورت کتبى و شفاهى، امام پس از خود را به آنان معرفى کرد تا پس از شهادت او، شیعیان دچار سرگردانى نشوند».[۸]
امام هادى‏(ع) در سوم رجب سال ۲۵۴ق به شهادت رسید.[۹] احمد بن داود مى ‏گوید:
«همراه عدّه‌ای از جمله محمد بن اسحاق اموال بسیارى را که خمس و نذورات مردم قم بود، با خود به قصد تحویل دادن به ابوالحسن مى ‏بردم. هنگامى که به مقصد رسیدیم، مردى که بر شترى سوار بود، پیش ما آمد و گفت: اى احمد بن داود و اى محمد بن اسحاق! من حامل نامه ‏اى از سرورتان ابوالحسن هستم که برای شما نگاشته است مبنی بر اینکه من امشب به سوى بارگاه الهى رخت بر مى ‏بندم. پس، احتیاط کنید تا دستور فرزندم حسن‏(ع) به شما برسد».
ما با شنیدن این خبر، بسیار ناراحت شدیم و گریستیم؛ ولى این خبر را از دیگران که با ما بودند، مخفى داشتیم. به خانه امام هادى‏(ع) وارد شدیم. شخصى ما دو نفر را صدا زد و گفت: اى احمد و اى محمد! این نامه را بگیرید. در آن نوشته شده بود:
«به نام خداوند بخشایشگر مهرورز. از بنده امیدوار به رحمت خدا، حسن، به شیعیان و پیروان سوگوارش. اما بعد، خداى را برآنچه بر ما فرو فرستاد، سپاس مى ‏گویم و او را براى صبر زیبایى که به شما ارزانى داشت، شکر مى ‏کنم؛ چرا که او براى ما و شما، کافى است و برترین پشتیبان است».[۱۰]


http://i5.glitter-graphics.org/pub/591/591115t8qpmw0bs5.gif

در سوگ امام


بازتاب خبر شهادت پیشواى شیعیان، قلب مردم ستمدیده را جریحه دار کرد. در روز شهادت امام، جماعت بسیارى از بنى هاشم، بنى ابى ‏طالب و بنى عباس در منزل امام جمع شده بودند و شیون و زارى، سراسر خانه را آکنده بود.[۱۱] مردم به صورت‏هاى خود سیلى مى‏ زدند و گونه‏ هاى خود را مى ‏خراشیدند و فریاد مى‏ زدند: «واى بر ما از بى کسى و بى یارى! واى بر مستمندان و یتیمان از تنهایى!»[۱۲]
شهر یک‌پارچه در سوگ آموزگارى بلند اختر و پدرى مهربان براى مستمندان و یتیمان نشست.
شیعیان بدن مطهر امام هادى‏(ع) را بر دوش گرفتند و از خانه ایشان بیرون بردند و از جلوى خانه موسى بن بغا گذشتند. وقتى معتمد عباسى آنان را دید، تصمیم گرفت براى عوام فریبى، بر بدن امام نماز بگزارد. از این رو، به دستور او بدن مطهر حضرت را بر زمین گذاشتند و او بر جنازه ایشان نماز خواند؛ در حالی که امام حسن عسکرى‏(ع) پیش از تشییع بدن مطهر پدرش، به اتفاق شیعیان نماز را خوانده بودند. بدن پاکیزه حضرت را در یکى از خانه‌هایى که در آن زندانى بود، به خاک سپردند. ازدحام جمعیت به قدرى بود که حرکت کردن در بین آن همه جمعیت براى امام حسن عسکرى‏(ع) مشکل بود؛ در این هنگام، جوانى مرکبى براى امام آورد و مردم، امام را تا خانه بدرقه کردند.[۱۳]
ابو هاشم جعفرى که از نزدیکان امام هادى‏(ع) بود، قصیده‏اى در رثاى امام خود با این مضامین سرود:
«آن هنگام که شنیدم بیمار شده ‏اى، تب و اضطراب سراسر وجودم را فرا گرفت و زمین به لرزه در آمد. به من گفت: پیشواى تو، بیمار و نزار شده است. در پاسخ گفتم: سر و جان من فداى او باد! اینک دین، بیمار شده و ستارگان آسمان، در اندوه فرو رفته‏ اند. اى سرور من! شگفتا که تو به درد و رنج مبتلا شده ‏اى؛ حال آنکه تو خود، طبیب همه دردهایى و همه دردها را مداوا مى ‏کنى و مردگان را زنده مى ‏کنى...».[۱۴]


http://i5.glitter-graphics.org/pub/591/591115t8qpmw0bs5.gif

پیشینه حرم سامرا


حرم سامرا، شامل دو بارگاه منوّر امام هادى و امام عسکرى(ع) است که زمین آن را امام هادى‏(ع) از شخصى به نام «دلیل بن یعقوب» خریدارى کرده است. پس از شهادت امام حسن عسکرى‏(ع) در سال ۲۶۰ ق و دفن ایشان در جوار آرامگاه پدر، این خانه از وضعیت مسکونى خارج شد و زیارتگاه عاشقان و دوستان گردید. در سال ۳۳۳ ق به دستور «ناصر الدّوله هَمْدانى» بر گرداگرد خانه، دیوارى کشیدند و بر روى هر دو قبر، گنبدى برافراشتند. در دوران آل بویه، نخست، معزّالدّوله هزینه زیادى را براى توسعه و عمران این بقعه و سرداب امام مهدى(عج) اختصاص داد و براى نخستین بار ضریحى از چوب بر روى هر دو قبر نصب کرد و نگهبان‏ها و خادمانى را به خدمت حرم و زائران گماشت. پس از او، در سال ۳۶۸ق به دستور عضد الدوله دیلمى، صحن بزرگى، همراه با چندین رواق، گرداگرد قبرها ساخته شد. افزون بر آن، دور تا دور شهر سامرا نیز باروى مستحکمى کشیدند. پس از سقوط آل بویه، به دستور بساسیرى، در سال ۴۴۴ ق، ساختمان با شکوهى روى قبرها بنا شد که دو قرن دوام یافت. این بنا در سال ۶۴۰ ق، در اثر آتش سوزى از بین رفت. به دستور خلیفه عباسى، المستنصر باللّه، تمامى ساختمان‏ها به بهترین شکل تجدید بنا و ساخته شد. این ساختمان‏ها چند صد سال در برابر حوادث طبیعى دوام آورد، تا آنکه در سال ۱۲۰۰ ق، احمد خان دُنبلى که از حکمرانان آذربایجان بود، ساختمان‏ هاى کهن را ویران و ساختمان با شکوه دیگرى با ترکیب و معمارى نو بنا کرد که در زمان حکمرانى فرزندش، حسین قلى خان دنبلى، در سال ۱۲۲۵ق پایان پذیرفت. سرپرستى کار ساختمان که هزینه فراوانى داشت، به عهده میرزا محمد سلماسى بود.
در سال ۱۲۸۵ق به دستور ناصر الدین شاه قاجار، ضریح قدیمى تعویض و به نقره تبدیل شد. طلا کارى گنبد عظیم حرم مطهر و کاشی‌کارى سطح بیرونى گلدسته‏ ها و ایوان‏ها و سردرهاى حرم مطهر نیز به دستور ناصرالدین شاه انجام گرفت.
امروزه گنبد حرم عسکریین بزرگ‏ترین گنبد در میان گنبدهاى عتبات مقدسه و دومین گنبد بزرگ پس از گنبد سلطانیه زنجان در مشرق زمین است.[۱۵]
شایسته یاداوری است که با کمال تأسف در تاریخ ۳/۱۲/۱۳۸۴ گنبد نورانی دو امام بزرگوار در سامرا توسط مزدوران انگلیس و آمریکا منفجر گردید و بار دیگر در تاریخ۲۳/۳/۱۳۸۶ دو گلدسته باقی مانده از آن در سایه حمایت اشغال‌گران عراق تخریب شد وَ سَیَعْلَمُ الّذینَ ظَلَمُوا أَیّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ...


http://i5.glitter-graphics.org/pub/591/591115t8qpmw0bs5.gif

زیارت‏نامه امام‏


برای این حرم مطهر، سه زیارت‏نامه وارد شده است که یک زیارت، مشترک بین دو امام است، و براى هر یک از آن دو امام همام نیز زیارت‏نامه جداگانه وجود دارد. در زیارت نامه مخصوص امام هادى‏(ع) مى‏ خوانیم:
«... سلام بر تو اى ابوالحسن که پاکیزه روح، هدایتگر و نور تابناک خدایى! درود خدا بر تو اى برگزیده خدا! سلام بر تو اى سرّ خدا... ! سلام بر تو اى رشته محکم خدا... ! سلام بر تو اى ستاره درخشان!
گواهى مى‏ دهم اى مولاى من که تو، حجت خدا بر آفریدگان هستى و خلیفه حق در میان خلق و امین در ملک حق، و شاهد و گواه حق بر بندگان او هستى. گواهى مى ‏دهم که تو به حقیقت، روح پارسایى و دروازه شهر هدایت هستى. تو رشته محکم ایمان و حجت حق بر هر کسى هستى که در بالا و زیر این زمین خاکى است. گواهى مى‏ دهم که تو پاک و منزهى از هر گناه، و از هر عیب و نقص دورى، و به لطف خاص خداوند اختصاص یافته ‏اى، و به مرتبه حجت خداوندى مخصوص گردیده ‏اى، و کلمه خدا به تو عنایت شده است. تو آن رکن و نگهبان دینى که بندگان به سوى تو پناه مى ‏آورند...».[۱۶]
_______________________________
[۱] . بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۹۴.
[۲] . همان، ص۲۱۱.
[۳] . همان، ص ۱۵۸؛ الارشاد، ج ۲، ص۴۳۱.
[۴] . بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۹۵.
[۵] . همان، ص ۱۹۶.
[۶] . الکامل فى التاریخ، على بن ابى الکرم ابن اثیر، بیروت، دار صادر، ج ۷، ص۵۵.
[۷] . تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص۵۲۲.
[۸] . منتهى الآمال، شیخ عباس قمى، قم، انتشارات هجرت، چاپ هشتم، ۱۳۷۴ ش، ج ۲، ص ۶۸۸؛ بحارالانوار، ج ۵۰، ص۲۳۹.
[۹] . منتهی الامال، ص۶۸۰.
[۱۰] . وفیات الائمه‏، ص۳۸۵.
[۱۱] . منتهى الآمال، ج ۲، ص ۶۸۴.
[۱۲] . وفیات الائمه ، ص ۳۸۶.
[۱۳] . برگرفته از: منتهى الآمال، ج ۲، ص۶۸۳و۶۸۶.
[۱۴] . همان.

[۱۵] . جنات ثمانیه، فخر الواعظین محمد باقر بن مرتضى حسینى، قم، انتشارات دلیل، ۱۳۸۱ش، ص۷۶۸.

[۱۶] . مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمى، قم، انتشارات اسوه، چاپ چهارم، ۱۳۷۹ ش، ص ۸۴۴

sibtayn.com






لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
پنجشنبه 12 خرداد1390 - 6:43 بعد از ظهر

http://www.pic.iran-forum.ir/images/hbvimv7ej3n8si2zt4.jpg


شما الان وظيفه سنگينى داريد، شما الان تحت نظر خدا و تحت نظر امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف) هستيد، ملائكه شما را مراقبت مى‏كنند، نامه اعمال شما را به امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف) عرضه مى‏دارند. بايد متوجه باشيد. مبادا از اين اختياراتى كه حالا پيدا كرده‏ايد و از اين قدرتى كه الان پيدا كرديد (از) زير بار آن قدرت ظالم بيرون رفتيد، خودتان يك قدرت ظالمه باشيد و به برادران خودتان تعدى كنيد


من اميدوارم كه ما به مطلوب حقيقت برسيم و متصل بشود اين نهضت به نهضت بزرگ اسلامى و آن نهضت ولى عصر (عجل الله تعالى فرجه الشريف) هست‏

رهبر همه شما و همه ما وجود مباركه بقيه الله (عجل الله تعالى فرجه الشريف) است و بايد ماها و شما طورى رفتار كنيم كه رضايت آن بزرگوار را كه رضايت خداست به دست آوريم‏

اين كشورى كه كشور ائمه هدى (عليه السلام) و كشور صاحب الزمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف) است، بايد كشورى باشد كه تا ظهور موعود ايشان به استقلال خودش ادامه بدهد، قدرت خودش را در خدمت آن بزرگوار قرار بدهد كه عالم را - ان شاء الله - به عدل و داد بكشد و از اين جورهايى كه بر مستضعفان مى‏گذارد، جلوگيرى كند

با اتكال به خداى تبارك و تعالى و پشتيبانى صاحب اين كشور امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف) اين مقصد را به آخر برسانيد و خواهيد رساند

ارزش دارد كه انسان در مقابل ظلم بايستد، در مقابل ظلم بايستد و مشتش را گره كند و توى دهنش بزند و نگذارد كه اين قدر ظلم زياد بشود، اين ارزش دارد. ما تكليف داريم آقا! اين طور نيست كه حالا كه ما منتظر ظهور امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف) هستيم، پس ديگر بنشينم در خانه هايمان، تسبيح در دست بگيريم و بگوييم: عجل على‏فرجه عجل با كار شما بايد تعجيل بشود، شما بايد زمينه را فراهم كنيد براى آمدن او و فراهم كردن اين كه مسلمين را با هم مجتمع كيند، همه با هم بشويد - ان شاء الله - ظهور مى‏كند ايشان‏

اميد آن است كه مسلمانان و مستضعفان جهان به پا خيزد و داد خود رااز مستكبران بگيرند و مقدمات فرج آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) را فراهم نمايند.

خداوند اين اسلام را جمهورى اسلامى را نگه دارد و ما را موفق كند كه به لقاى جمال مبارك امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف) موفق بشويم‏

چه مسعود و مبارك است روزى كه جهان از دغلبازى‏ها و فته انگيزها پاك شود و حكومت عدل الهى بر سراسر گيتى گسترش يابد

با سلام و درود به پيشگاه مقدس مولود نيه شعبان و آخرين ذخيره امامت، حضرت بقيه الله (ارواحنافداه) و يگانه دادگستر ابدى و بزرگ پرچمدار رهايى انسان از قيود ظلم و ستم استكبار، سلام بر او و سلام بر منتظران واقعى او، سلام بر غيبت و ظهور او و سلام بر آنان كه ظهورش را با حقيقت در؟ مى‏كنند و از جام هدايت و معرفت او لبريز مى‏شوند، سلام بر ملت بزرگ ايران كه با فداكارى و ايثار و شهادت، راه ظهور را همواره مى‏كنن.

ما مفتخريم كه ائمه معصومين (عليه السلام) از على بن ابى طالب (عليه السلام) گرفته تا منجى بشر حضرت مهدى صاحب الزمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف) كه به قدرت خداوند قادر زنده و ناظر امور است، ائمه ما هستند.

هرچه هست از اسلام است و از بركات وجود مبارك حضرت بقيه الله (عجل الله تعالى فرجه الشريف) ما همه ما، چيزى نيستيم‏.

اين مقال را با جمله زيباى حضرت امام (ره) درباه حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف) من نمى‏توانم اسم رهبر و روى ايشان بگذاريم، بزرگ‏تر از اين است، نمى‏توانم بگويم كه شخص اول است، براى اين كه دومى در كار نيست، ايشان را نمى‏توانيم با هيچ تعبيرى، تعبير كنيم، الا همين كه مهدى موعود (عجل الله تعالى فرجه الشريف) است.






لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
دوشنبه 2 خرداد1390 - 9:34 بعد از ظهر




اي نخست هميشگي يكتا

آفتاب قديمي ي دنيا

سيب سرخ بهشت پيغمبر

يك سبد ياس بر جمال شما

ابتدايت هميشه نا معلوم

انتهاي تو نيز نا پيدا

راستي گر نباشي اي بانو

چه غريب است حرفهاي خدا

خانه ات پايتخت اين عالم

حجت من حديث سبز كسا

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندان تو صلوات

چشمهايت ستاره مي بارد

مثل خورشيد روشني دارند

نور ماه و ستاره و خورشيد

چقدر پيش چشم تو تارند

جلوه كردي و از مكان خودت

 آمدي وفرشته ها دارند ...

از بلندا ي عرش تا مكه

سر راه تو ياس مي كارند

آمدي و تمام هر چه كه  هست

به مقام تو سجده مي آرند

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندان تو صلوات

اي خداوندي تجسم ما

 كعبه بي نشان مردم ما

صبح روز نخست ريخته اند

جاي انگور سيب در خم ما

سوره ي مكي رسول خدا

نذر چشمانتان تبسم ما

بامتان پشت بام جبرا ئيل

خانه ات آسمان هفتم  ما

گردش مهربان اين دستاس

آرد داري براي گندم ما

فاطمه اي فرشته خيرات

بر توو خاندان تو صلوات

تو فرادا تو فرد تو تو حيد

تو مساوي سيزده خورشيد

تو همان سيب روشني كه از ل

از درخت خدا پيمبر چيد

تو رسولي ولي به طرز دگر

مرتضايي ولي به شكل جديد

معجر روشن تو هجده سال

به خودش رنگ آفتاب نديد

شب ندارد مدينه ام با تو

السلام عليك يا خورشيد

فاطمه اي  فرشته خيرات

بر توو خاندان تو صلوات

سر تو روي بالش پر بود

جلوه ات جلوه اي معطر بود

نان تو از بهشت مي آمد

آب نوشيدنيت كوثر بود

مثل يك گنبد طلايي شهر

پشت بامت پر از كبوتر بود

آمدي و ملائك بالا

عرض تبريكشان به حيدر بود

روز ميلاد تو براي رسول

به خداوند "روز مادر "بود

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندا ن تو صلوات

اي خداي جمالي ي دنيا

جلوه بي مثالي ي دنيا

نام تو بي وضو نمي آيد

بر زبان اهالي دنيا

اي پري اي فرشته بالا

تو كجا و حوالي دنيا

 تو كنار خداي خويش، خوشي

كوري جاي خالي دنيا

ما هميشه پي جواب توايم

اي غروب سئوالي دنيا

فاطمه اي فرشته بركات

بر تو و خاندان تو صلوات

بي تو اين سفره ها كريم نداشت

بي تو اين بادها نسيم نداشت

تو اگر جلوه اي نمي كردي

طور موساي ما كليم نداشت

با وجود وجود تو ديگر

حضرت آمنه يتيم نداشت

بي تو ذكر رئوف " بسم اله "

داشت رخمن ولي رحيم نداشت

حرمت قبله هم ترك مي خورد

خانه ي تو اگر حريم نداشت

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندان تو صلوات

آينه صفحه كتاب تو

آسمان شيشه گلاب تو بود

اولين عكس در حجاب خدا

دور تا دور عرش قاب تو بود

صبح ها، ظهرها نگاه علي

چشم به راه آفتاب تو بود

روزها نيمه ي جنوب زمين

سنگ زيرين آسياب تو بود

چادر خاكي زمين خورده

مرتضي هم ابوتراب تو بود

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندان تو صلوات



تقدیم به تمام مادران ایران زمین






لينک ثابت  | دل نوشته ها  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
دوشنبه 26 اردیبهشت1390 - 10:35 بعد از ظهر

http://www.3noqte.com/main/images/stories/ali/omolbanin4.gif


امام صادق عليه السلام فرمود:«رحم الله عمى العباس لقد اثر و ابلى بلاء حسنا... » (1) خدارحمت كند عموى ما عباس را،عجب نيكو امتحان داد،ايثار كرد و حداكثر آزمايش را انجام داد.براى عموى ما عباس مقامى در نزد خداوند است كه تمام شهيدان غبطه مقام او را می‏برند.)اينقدر جوانمردى،اينقدر خلوص نيت،اينقدر فداكارى! ما تنها از ناحيه پيكر عمل نگاه می‏كنيم،به روح عمل نگاه نمیكنيم تا ببينيم چقدر اهميت دارد.


شب عاشوراست.عباس در خدمت ابا عبد الله عليه السلام نشسته است.در همان وقت‏يكى از سران دشمن می ‏آيد،فرياد می‏زند:عباس بن على و برادرانش را بگوييد بيايند. عباس می‏شنود ولى مثل اينكه ابدا نشنيده است،اعتنا نمیكند.آنچنان در حضور حسين بن على مؤدب است كه آقا به او فرمود:جوابش را بده هر چند فاسق است.می ‏آيد می‏بيند شمر بن ذى الجوشن است.شمر روى يك علاقه خويشاوندى دور كه از طرف مادر عباس دارد و هر دو از يك قبيله ‏اند،وقتى كه از كوفه آمده است‏ به خيال خودش امان نامه‏اى براى ابا الفضل و برادران مادرى او آورده است.به خيال خودش خدمتى كرده است.تا حرف خودش را گفت،عباس عليه السلام پرخاش مردانه ‏اى به او كرد،فرمود:خدا تو را و آن كسى كه اين امان نامه را به دست تو داده است لعنت كند.تو مرا چه شناخته‏ اى؟ درباره من چه فكر كرده‏ اى؟تو خيال كرده‏ اى من آدمى هستم كه براى حفظ جان خودم، امامم،برادرم حسين بن على عليه السلام را اينجا بگذارم و بيايم دنبال تو؟آن دامنى كه ما در آن بزرگ شده‏ ايم و آن پستانى كه از آن شير خورده ‏ايم،اين طور ما را تربيت نكرده است.

جناب ام البنين،همسر على عليه السلام،چهار پسر از على دارد.مورخين نوشته‏اند على عليه السلام مخصوصا به برادرش عقيل توصيه می‏كند كه زنى براى من انتخاب كن كه‏«ولدتها الفحولة‏» از شجاعان زاده شده باشد،از شجاعان ارث برده باشد«لتلد لى ولدا شجاعا»می‏خواهم از او فرزند شجاع به دنيا بيايد.(البته در متن تاريخ ندارد كه على عليه السلام گفته باشد هدف و منظور من چيست،اما آنها كه به روشن بينى على معترف و مؤمن‏اند می‏گويند على آن آخر كار را پيش بينى می‏كرد.) عقيل،ام البنين را انتخاب می‏كند.به آقا عرض می‏كند كه اين زن از نوع همان زنى است كه تو می ‏خواهى.چهار پسر كه ارشدشان وجود مقدس ابا الفضل العباس است،از اين زن به دنيا می ‏آيند،هر چهار پسر در كربلا در ركاب ابا عبد الله حركت می ‏كنند و شهيد می ‏شوند.وقتى كه نوبت‏ بنى هاشم رسيد،ابا الفضل كه برادر ارشد بود به برادرانش گفت:برادرانم!من دلم مى‏خواهد شما قبل از من به ميدان برويد،چون می ‏خواهم اجر شهادت برادر را ادراك كرده باشم.گفتند:هر چه تو امر كنى.هر سه نفر شهيد شدند،بعد ابا الفضل قيام كرد.اين زن بزرگوار(ام البنين)كه تا آن وقت زنده بود ولى در كربلا نبود،شهادت چهار پسر رشيد خود را درك كرد و در سوگ آنها نشست.در مدينه برايش خبر آمد كه چهار پسر تو در خدمت ‏حسين بن على عليه السلام شهيد شدند.براى اين پسرها ندبه و گريه می ‏كرد.گاهى سر راه عراق و گاهى در بقيع می ‏نشست و ندبه‏ هاى جانسوزى می كرد.زنها هم دور او جمع می ‏شدند.مروان حكم كه حاكم مدينه بود،با آن همه دشمنى و قساوت گاهى به آنجا می ‏آمد و می ‏ايستاد و می ‏گريست.از جمله ندبه‏ هايش اين است:

لا تدعونى ويك ام البنين

تذكرينى بليوث العرين

كانت‏بنون لى ادعى بهم

و اليوم اصبحت و لا من بنين

اى زنان!من از شما يك تقاضا دارم و آن اين است كه بعد از اين مرا با لقب ام البنين نخوانيد(چون ام البنين يعنى مادر پسران،مادر شير پسران)،ديگر مرا به اين اسم نخوانيد.وقتى شما مرا به اين اسم می ‏خوانيد،به ياد فرزندان شجاعم می ‏افتم و دلم آتش می ‏گيرد.زمانى من ام البنين بودم ولى اكنون ام البنين و مادر پسران نيستم.

مرثيه‏اى دارد راجع به خصوص ابا الفضل العباس:

يا من راى العباس كر على جماهير النقد

و وراه من ابناء حيدر كل ليث ذى لبد

انبئت ان ابنى اصيب براسه مقطوع يد

ويلى على شبلى امال براسه ضرب العمد

لو كان سيفك فى يديك لما دنى منه احد

می ‏گويد:اى چشمى كه در كربلا بودى و آن منظره‏اى كه عباس من،شير بچه من،حمله می ‏كرد می‏ديدى و ديده ‏اى!اى مردمى كه آنجا حاضر بوده ‏ايد!براى من داستانى نقل كرده‏ اند، نمی‏دانم اين داستان راست است‏ يا نه.يك خبر خيلى جانگداز به من داده‏ اند، نمی ‏دانم راست است‏ يا نه.به من گفته‏ اند كه اولا دستهاى پسرت بريده شد،بعد در حالى كه فرزند تو دست در بدن نداشت‏ي ك مرد لعين ناكس آمد و عمودى آهنين بر فرق او زد. واى بر من كه می ‏گويند بر سر شير بچه ‏ام عمود آهنين فرود آمد.بعد می ‏گويد:عباس جانم!فرزند عزيزم!من خودم می‏دانم كه اگر دست در بدن داشتى هيچ كس جرات نزديك شدن به تو را نمی كرد.

لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم و صلى الله على محمد و آله الطاهرين.

 
پی نوشت :

1) ابصار العين،ص‏26.

کتاب: مجموعه آثار ج 17 ص 242

      نويسنده: شهيد مطهرى

aviny.com






لينک ثابت  | گوهر بارانی از چهارده معصوم  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
یکشنبه 21 فروردین1390 - 11:15 بعد از ظهر

مادر ما مادر تموم عالمه          فاطميه خدا هم غرق ماتمه

با سلام و عرض ادب خدمت همه شما دوستان حيدري و فاطمي..

و عرض تسليت بمناسبت شهادت حضرت زهراي اطهر(سلام الله عليها)

در اين پست كد 8 لوگوي سه گوش ويژه ايام فاطميه بعلاوه كد 2 لوگوي اختصاصي امام حسين(عليه السلام) و 2 لوگوي امام خامنه اي را در اختيار شما عزيزان قرار داده ايم..

در پست پائين نيز کدهاي نوحه ويژه اين ايام را در اختيار شما قرار داده ايم..

اميدواريم از هر دو بخش استفاده لازم را ببريد..

با تشکر از وبلاگ شور حسین علیه السلام

براي دريافت كد لوگوها به ادامه مطلب برويد..



:: ادامه مطلب


لينک ثابت  | دانلودکده و ابزار وب  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
یکشنبه 21 فروردین1390 - 9:44 بعد از ظهر

سرمايه ي محبت زهراست دين من

من دين خويش را به دو دنيا نمي دهم

گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا

يک ذره از محبت زهرا نمي دهم...

دوستان فاطمي سلام..

بمناسبت ايام فاطميه 18 كد نوحه زيبا را از مداحان اهل البيت(عليهما السلام) براي شما ساخته ايم تا از آنها در وبلاگها و سايت هايتان استفاده نمائيد..

نام نوحه ها و مداحان به ترتيب زير مي باشد:

1. دل عاشق كه بي دلبر نميشه(جواد مقدم)
2. مثل غريبي مادر سادات(روح الله بهمني)
3. حتي يه لحظه اين دل من(سيد مجيد بني فاطمه)
4. سه ماهه(سيد مجيد بني فاطمه)
5. تموم آسمونا پره ابره و بي ستاره(محمدحسين حداديان)
6. وقتي ميگم يافاطمه(حميدرضا عليمي)
7. مظلوم اميرالمومنين(حميدرضا عليمي)
8. باقي نمانده چيزي زان رسم ناخجسته(عبدالرضا هلالي)
9. مرو پرستوي تنها مسافر حيدر(عبدالرضا هلالي)
10. داره ميشينه انگاري گرد يتيمي رو سرم(عبدالرضا هلالي)
11. شمع خاموش من(جواد مقدم)
12. مثل گلي پرپر(محمود كريمي)
13. كسي تو مدينه به ياري ما نميرسه(محمود كريمي)
14. اشك غربت تو چشماي من(محمود كريمي)
15. مادر اي مادر(محمدرضا طاهري)
16. مي خواي بري برو ولي(محمدحسين حداديان)
17. سوز مظلوم از درون چون ساز شد(حاج منصور ارضي)
18. شبيه دست بي رمق مادر(محمود كريمي)

برخي از ويژگي هاي مدييا پلييرها:

?. ظاهري فوق العاده زيبا و جذاب با طرح بانوي بي حرم
?. پخش نوحه در تمامي مرورگرها(اكسپلورر،فايرفكوس،اپرا،سافاري و...)
?. حجم كم و لود سريع
?. عدم پخش نوحه با لود شدن صفحه(پخش نوحه بر عهده كاربر مي باشد)

نكته:براي اولين باريست كه در جهان مجازي 18 كد نوحه بصورت يكجا براي ايام فاطميه ساخته و در دسترس فاطميون قرار داده ميشود..

اين نوحه ها به همرا 12 لوگوي سه گوش در قالب طرح بانوي بي حرم طراحي و ساخته شده اند..

بنا به دلايلي فني كدها را در قسمت نظرات گذاشته ايم..

لطفا با مراجعه به قسمت نظرات از اين كدها استفاده نمائيد..

میتوانید برای دریافت کدها به این لینک هم مراجعه فرمایید

با تشکر از وبلاگ شور حسین علیه السلام







لينک ثابت  | دانلودکده و ابزار وب  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
سه شنبه 16 فروردین1390 - 8:46 بعد از ظهر

اللهم صل علی فاطمه وابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

برنامه پایگاه شور حسین(ع) برای فاطمیه امسال


بــانــوی بــی حــرم


1. كد 8 لوگوي سه گوش ويژه ايام فاطميه براي بالاي وبلاگ

بعلاوه 2 لوگوي اختصاصي حضرت عشق، حسين(عليه السلام) و 2 لوگوي فرزند زهرا(سلام الله عليها) امام خامنه اي..

2. 18 كد نوحه زيبا و دلنشين ويژه ايام فاطميه از مداحان برجسته اهل البيت(عليهما السلام)

موارد ۱ و ۲ در قالب طرح ((بانوي بي حرم)) انجام مي گيرند..

3. 18 پيامك فاطمي..

4. ۹تصوير پس زمينه استثنايي ويژه ایام فاطميه براي موبايل بعلاوه ۹تصوير محرمي فوق العاده زيبا..

5. طراحي بنر و لوگوي صلواتي براي وبلاگ هاي ارزشي نويس..

6. غمنامه فاطميه۱

7. غمنامه فاطميه۲

و چندين پست زيباي ديگر...

اگر برايتان مقدور است ديگر همسنگران را نيز مطلع نمائيد تا علاوه بر رونق بخشيدن به ايام فاطميه امسال در ثواب اين امر خدا پسندانه نيز انشالله سهيم باشيد..


 الــتــمــاس دعــا






لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
دوشنبه 23 اسفند1389 - 9:41 بعد از ظهر

http://www.sibtayn.com/swf/gallery/images/monasebat/shahadat/masoomeh/pic3/pic10.jpg


ان للّه حرماً و هو مكه ألا انَّ لرسول اللّه حرماً و هو المدينة ألا وان لاميرالمؤمنين عليه السلام حرماً و هو الكوفه الا و انَّ قم الكوفة الصغيرة ألا ان للجنة ثمانيه ابواب ثلاثه منها الى قم تقبض فيها امراة من ولدى اسمها فاطمه بنت موسى عليهاالسلام و تدخل بشفاعتها شيعتى الجنة با جمعهم .       


خداوند حرمى دارد كه مكه است پيامبر حرمى دارد و آن مدينه است و حضرت على (ع) حرمى دارد و آن كوفه است و قم كوفه كوچك است كه از 8 درب بهشت سه درب آن به قم باز مى شود - زنى از فرزندان من در قم از دنيا مى رود كه اسمش فاطمه دختر موسى (ع) است و به شفاعت او همه شيعيان من وارد بهشت مى شوند .

عن سعد عن الرضا (ع) قال:

يا سعد من زارها فله الجنة

ثواب الأعمال و عيون اخبار الرضا(ع): عن سعد بن سعد قال: سالت اباالحسن الرضا(ع) عن فاطمه بنت موسى بن جعفر (ع) فقال:

من زارها فله الجنة

امام رضا (ع) فرمود- كسى كه حضرت فاطمه معصومه را زيارت كند پاداش او بهشت است .

كامل الزيارة:عن ابن الرضا عليهماالسلام قال:

من زار قبر عمتى بقم فله الجنة

امام جواد - كسى كه عمه ام را در قم زيارت كند پاداش او بهشت است .

امام صادق (ع):

من زارها عارفاً بحقّها فله الجنة

(بحار ج ٤٨ صفحه ٣٠٧) (اين تعبير بخشى از روايت مذكور در همين ورق شماره ٧ است )

امام صادق (ع) كسى كه آل حضرت را زيارت كند در حالى كه آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد به بهشت مى رود.

امام صادق (ع):

«الّا انَّ حرمى و حرم ولدى بعدى قم» بحار ج ٦٠ صفحه ٢١٦

امام صادق (ع) - آگاه باشيد كه حرم و حرم فرزندان بعد از من قم است .

جايگاه حضرت معصومه(س)

لقب «معصومه» را امام رضا(ع) به خواهر خود عطا فرمود:

آن حضرت در روايتى فرمود:

«مَنْ زَارَ الْمَعصُومَةَ بِقُمْ كَمَنْ زَارَنى.» (١)

«هركس معصومه را در قم زيارت كند،مانند كسى است كه مرا زيارت كرده است.»

اين لقب، كه از سوى امام معصوم به اين بانوى بزرگوار داده شده، گوياى جايگاه والاى ايشان است.

امام رضا(ع) در روايتى ديگر مى فرمايد:

هركس نتواند به زيارت من بيايد، برادرم را در رى يا خواهرم را در «قم» زيارت كند كه ثواب زيارت مرا در مى يابد. (٢)

لقب ديگر حضرت معصومه(س) «كريمه اهل بيت» است. اين لقب نيز بر اساس رؤياى صادقانه يكى از بزرگان، از سوى اهل بيت به اين بانوى گرانقدر داده شده است. ماجراى اين رؤياى صادقانه بدين شرح است :

مرحوم آيت اللّه سيّد محمود مرعشى نجفى، پدر بزرگوار آيت اللّه سيد شهاب الدين مرعشى (ره) بسيار علاقه مند بود كه محل قبر شريف حضرت صدّيقه طاهره (س) را به دست آورد. ختم مجرّبى انتخاب كرد و چهل شب به آن پرداخت. شب چهلم پس از به پايان رساندن ختم و توسّل بسيار، استراحت كرد. در عالم رؤيا به محضر مقدّس حضرت باقر(ع) و يا امام صادق (ع) مشرّف شد.

امام به ايشان فرمودند:

«عَلَيْكَ بِكَرِيمَةِ اَهْل ِ الْبَْيت ِ.»

يعنى به دامان كريمه اهل بيت چنگ بزن .

 

ايشان به گمان اينكه منظور امام (ع) حضرت زهرا(س) است، عرض كرد: «قربانت گردم، من اين ختم قرآن را براى دانستن محل دقيق قبر شريف آن حضرت گرفتم تا بهتر به زيارتش مشرّف شوم.»امام فرمود: «منظور من، قبر شريف حضرت معصومه در قم است.» سپس افزود:«به دليل مصالحى خداوند مى خواهد محل قبر شريف حضرت زهرا(س) پنهان بماند؛ از اين رو قبر حضرت معصومه(س) را تجلّى گاه قبر شريف حضرت زهرا(س) قرار داده است. اگر قرار بود قبر آن حضرت ظاهر باشد و جلال و جبروتى براى آن مقدّر بود، خداوند همان جلال و جبروت را به قبر مطهّر حضرت معصومه(س) داده است.»مرحوم مرعشى نجفى هنگامى كه از خواب برخاست، تصميم گرفت رخت سفر بر بندد و به قصد زيارت حضرت معصومه (س) رهسپار ايران شود. وى بى درنگ آماده سفر شدو همراه خانواده اش نجف اشرف را به قصد زيارت كريمه اهل بيت ترك كرد. (3)

 

1-  ناسخ التواريخ، ج ٣، ص ٦٨، به نقل از كريمه اهل بيت، ص ٣٢

2-  زبدة التصانيف، ج ٦، ص ١٥٩، به نقل از كريمه اهل بيت، ص ٣ .

3-  كريمه اهل بيت، ص٤٣، با تلخيص و تصرّف .





لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
یکشنبه 22 اسفند1389 - 8:55 بعد از ظهر

ايسنا: اخیراً مستندی با عنوان «ظهور بسیار نزدیك است» در شمارگان بسیار گسترده‌ای در محافل عمومی منتشر شده ‌است كه دفتر آیت‌الله العظمی بهجت با توجه به نقل قول‌های منتسب به این مرجع تقلید درباره ظهور، مطلبی را منتشر كرده است.

به گزارش ایسنا، متن كامل این پرسش و پاسخ به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله العظمی بهجت(ره) به شرح ذیل است.

سؤال: از برخی از بزرگان نقل می‌شود كه آیت‌الله العظمی بهجت(ره) فرموده‌اند: ما تاكنون به جوان‌ها مژده می‌دادیم كه ظهور امام‌زمان(عج) را درك خواهند كرد، اما اكنون به پیرها هم بشارت می‌دهیم كه دوران ظهور را خواهند دید؛ آیا این مطلب به آیت‌الله العظمی بهجت(ره) قابل استناد است یا خیر؟

پاسخ: 1- اتفاقاً در این باره از آیت‌الله العظمی بهجت(ره) سؤال شد، ایشان فرمودند: آقایی دم محراب مسجد نزد من آمد و به من گفت: به خدمت حضرت علیه‌السلام رسیدم و از ظهور پرسیدم كه آیا من ظهور را درك می‌كنم. آنگاه مطالب یاد شده را آیت‌الله العظمی بهجت از این شخص نقل كردند. بنابراین خود آیت‌الله العظمی بهجت(ره) مستقیماً مطلب را نفرمودند، بلكه از شخص دیگری نقل كردند.

2- همچنین وی فرمودند:‌ اگر گفتن این مطالب لازم بود من برای شاگردانم می‌گفتم.

3- امكان دارد همانگونه كه آقا مكرر بیان می‌فرمودند، این مطلب اشاره به ظهور شخصی داشته باشد و نه ظهور عمومی.

4- امكان دارد، اینگونه اظهارات از باب «إنّهم یرونه بعیدا و نراه قریبا» باشد.






لينک ثابت  | اطلاعاتی دیگر درباره ظهور حضرت  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
هواداران اندیشه ای خاص هستند که به صورت تشکیلاتی منسجم و با نام " انجمن حجتیه " پیش از انقلاب اسلامی فعالیت می کردند . این گروه معتقد بودند که اقامه حکومت از شوون امام معصوم علیه السلام است ، بنابراین در عصر غیبت ، تشکیل حکومت جایز نیست . این گروه با تبلیغ این که وظیفه ما در این عصر ، انتظار است و بس ، و ما نباید در کارهای سیاسی دخالت کنیم ، با مبارزان و طرفداران راه امام خمینی رحمة الله علیه مخالفت می کردند . این بینش با القای گفتاری از قبیل اینکه : از ما کاری ساخته نیست ، آقا امام زمان علیه السلام خود باید بیاید و کارها اصلاح کند ، ما موظف به چنین اموری نیستیم و ... روحیه بی تفاوتی ، سکوت و سکون و ظلم پذیری را تقویت می کردند . هرچند با تلاش عالمان آگاه و پیروزی انقلاب اسلامی ، این باور غلط از صحنه بیرون شد و بسیاری از هواداران آن به صف انقلاب و مبارزان پیوستند ، ولی این بدان معنا نیست که این تفکر به کلی ریشه کن شده و دیگر هیچ هوا خواهی ندارد ، زیرا هنوز در گوشه و کنار ، حتی از سوی برخی از خواص به آن دامن زده می شود . از این روی بسیاری از دانشوران و صاحبنظران ، پس از انقلاب اسلامی ، برخی به اجمال و برخی به تفصیل به نقد و بررسی این اندیشه و مبانی آن پرداختند . با نگاهی به گفته ها و نوشته های طرفداران این نظریه و دلایلی که بدان استناد کرده اند ، می توان گفت که این باور انحرافی از سه راه سرچشمه گرفته است : 1 - برداشت نادرست از روایاتی که گسترش ستم و فساد را از نشانه های ظهور امام زمان علیه السلام معرفی می کند . 2 - استناد به روایاتی که از هر گونه قیامی در عصر غیبت ، نهی و به سکوت و سکون و صبر بر بلاها ، دعوت کرده است . 3 - تفسیر نادرست از امامت و رهبری و تصور این که تشکیل حکومت در عصر غیبت ، دخالت در قلمرو و کار معصوم علیه السلام است .
این انجمن توسط شیخ محمود ذاکر زاده تولایی معروف به شیخ محمود حلبی ( 1376 - 1279 ه ش ) با همکاری سیدرضا آل رسول ، سید محمد حسین عصار ، سید حسین سجادی ، غلامحسین حاج محمد تقی که عمدتا تاجر بودند ، تاسیس شد .

متاسفانه اخیرا در دنیای مجازی شاهد این هستیم که این انجمن فعالیت خود را از سر گرفته و به تبیلغ این باور غلط می پردازند . تمامی منتظران حضرت علی الخصوص مدیران سایت ها و وبلاگ های مهدوی باید توجه داشته باشند که هر گونه تبادل لینک و همکاری با این سایت ها کمک به ترویج این باور نادرست از مهدویت بوده و مسئول خواهند بود ... لذا از همگی خواهشمندم این مطلب را در وبلاگ و وب سایت های خود ثبت کنید تا افراد بیشتری با هویت این انجمن آشنا شده و باورشان از مهدویت به انحراف کشیده نشود ...


این هم آدرس یکی از سایت های انجمن حجتیه :










لينک ثابت  | در باب انتظار  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
شنبه 16 بهمن1389 - 3:10 بعد از ظهر

http://jazireyetanha.persiangig.com/image/f2.jpg



به معنای بهار است . ربیع الاول و ربیع الثانی ؛ ماه های سوم و چهارم سال قمری هستند . شب هشتم ماه ربیع الاول سال 260 هجری شهادت حضرت عسکری علیه السلام واقع شده است . به نقل شیخ مفید در روز دهم ماه ذبیع الثانی سال 232 ولادت حضرت عسکری علیه السلام بوده است . از امام صادق علیه السلام درباره ی امام مهدی علیه السلام پرسیدند که آیا به هنگام ولادت دیده می شود ؟ فرمود : آری ، به خدا قسم ، از روز تولد تا روز وفات پدرش دیده می شود ، آن گاه از آخرین ساعات روز جمعه هشتم ربیع الاول سال 260 غایب می گردد . و آخرین دیدار عمومی حضرت بقیة الله علیه السلام با شیعیان روز هشتم ربیع الاول سال 260بود ، که در مراسم تشییع جنازه ی پدرش ظاهر گردید و بر جنازه ی پدر بزرگوارش نماز خواند و سپس غائب شد . در احادیثی که در باب آشوب های جهانی آمده است ، می خوانیم که جنگ های قبیله ای در ماه ربیع روی می دهد .

منابع :
بحارالانوار - ج 51 - ص 23
محجة البیضاء - ج 4 - ص 335
معارف و معاریف - ج 5 - ص 624 و 626
بحارالانوار - ج 53 - ص 6
بشارة الاسلام - ص 267
روزگار رهایی - ج 1 - ص 287
منتخب الاثر - ص 451
روزگار رهایی - ج 2 - ص 904
موعودنامه - ص 348






لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
سه شنبه 12 بهمن1389 - 7:26 بعد از ظهر

http://www.sibtayn.com/swf/gallery/images/monasebat/shahadat/rasul/pic3/pic39.jpg

ملائک، بر سر و سینه زنان، در اطراف حجره محقر رسول خدا صلى الله علیه و آله طواف مى کنند و به فاطمه که غریبانه در گوشه اى اشک مى ریزد، تسلیت مى گویند.

حسن و حسین علیهماالسلام ، صورت بر سینه رسول خدا صلى الله علیه و آله گذارده، بى اختیار اشک مى ریزند.آن سوتر، على مرتضى علیه السلام با چشمانى پر اشک، سر رسول خدا صلى الله علیه و آله را به دامن گرفته، زیر لب مى گوید: «اِنّا للّه ِ وَ اِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ»؛ اى حبیب قلب هاى ما! با رفتنت مصیبتى بر ما وارد شده و چه عظیم است مصیبت تو...!
کوبنده در کیست؟
عربى هستم و مى خواهم با رسول خدا صلى الله علیه و آله ملاقات کنم... و این سومین بار بود که همین جواب از پس در، در پاسخ پرسش فاطمه علیهاالسلام که با حزن مى پرسید «کیست در را مى کوبد؟» به گوش مى رسید. زهرا علیهاالسلام مى خواست این بار نیز بیمارى رسول خدا صلى الله علیه و آله و حال ناگوارش را یادآور شود و از باز کردن در، امتناع کند؛ صداى رسول خدا صلى الله علیه و آله ، لرزه بر اندامش افکند: «زهرا جان! این کوبنده در، برادرم عزرائیل است که براى قبض روح من آمده و او جز این خانه، بر در هیچ خانه اى اذن ورود نمى گیرد...» اشک هاى زهرا علیهاالسلام بى اختیار جارى مى شود؛ در گوشه اى مى نشیند... .
لرزش شانه هاى او کافى است تا حسن و حسین علیهماالسلام ، اندوه مادر را دریابند. خود را روى سینه پیامبر مى اندازند و سخت مى گریند.
ـ نه على جان! ایشان را از روى سینه ام برندار که با بودنشان، راحت تر کوچ خواهم کرد.

و چیزى نگذشت که دیگر کلامى از آن دردانه هستى به گوش نرسید.


روح الله حبیبیان

اشارات :: اسفند ۱۳۸۶، شماره ۱۰۶


پخش مستقیم مدینه منوره ( لینک 1 )

پخش مستقیم مدینه منوره ( لینک 2 )

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم






لينک ثابت  | دل نوشته ها  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
سه شنبه 12 بهمن1389 - 7:18 بعد از ظهر

http://www.sibtayn.com/swf/gallery/images/monasebat/shahadat/hassan/pic3/pic38.jpg


پاره هاى جگر از گلوى جگرپاره هستى فرو ریخت و کربلا، همان لحظه در خویش آغاز شد؛ همان جایى که مهربانى بى همتاى حسن بن على علیه السلام روبه روى یک جفت چشم خیانت کار، پرپر مى زد و سینه اش در اقیانوس زهر، غوطه ور بود؛ همان جایى که ذره ذره هاى روح امامت، چون تل خاکستر در تشت فرو مى ریخت و زنى دست در دست ابلیس، پشیمانى گاه و بى گاهش را دست به سر مى کرد.
دریغا که سفره اطعام شبانه روزى مدینه، اینک برچیده مى شود و کریم اهل بیت علیهم السلام چون خورشیدى خسته از خاک، به معراج ابدى مى رود.
آه از بیعت هاى سست!
کفر زمانه، دست از شرارت برنمى داشت و با نقابى از ریا، دست به کار فتنه هاى تازه بود.
تفرقه، چنگ به گریبان امت افکند و آن گاه که بیعت هاى سست، به فریب ستمگر زمانه، شکسته شدند، او چاره اى جز این نداشت که لواى صلح را پیش روى جفاى زمانه برافرازد؛ صلحى که زخم هاى بى شمارش، همه بر دل مجتبى علیه السلام فرود آمد.
سکوت هاى کبود
تو را در همان سال هاى سکوت و مصلحت، ذره ذره شهید کردند؛ در همان روزهاى خفقان، روزهاى ناامن که قامت حق، با زرهى پنهان در میان رداى امامت، به نماز جماعت مى رفت و پاى منبرها، طعنه هاى پلیدى را مى شنید که انگشت اتهام و دروغ، به سمت امیرالمؤمنین داشتند. همان سکوت هاى کبود، تو را خون جگر کردند. قفس دنیا، روز به روز برایت تنگ تر شد. تو از آن سال هاى تلخ و سیاه، به زهر راضى تر بودى که شوکرانى این چنین، رهایت کند از غم هاى نافرجام زمانه... .
ناسپاسان
شک نکنید به پستى خود؛ این سان که نمى دانید در پى چه هستید... نه دردانه «لولاک» را خواستید، نه عدل ذوالفقار را تاب آوردید و نه ریحانه خلقت را چشم دیدن داشتید! اینک که دیگر بار، عطر گل محمدى را بر خود حرام کردید، کور باد چشم هاى دریده و تنگتان!سلام بر غریب بقیع!
سلام بر او که با عصمت و طهارت فاطمى، در خاک غریبانه بقیع آرمیده است و آفتاب و ماهتاب، تنها سنگ مزار اویند و سایبان خستگى هاى تربتش، تنها، بال کبوترانى است که روز و شب بر آن خاک بوسه مى زنند!
سودابه مهیجى
اشارات :: اسفند ۱۳۸۶، شماره ۱۰۶

" تمام نت را گشتم اما هیچ پخش مستقیمی از قبرستان بقیع نیافتم ... اینجاست که باز مظلومیت حضرت جلوه گر می شود ... "





لينک ثابت  | دل نوشته ها  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
دوشنبه 4 بهمن1389 - 1:3 بعد از ظهر

http://www.sibtayn.com/swf/gallery/images/monasebat/shahadat/arbaein/pic3/pic5.jpg


بشیر!

وقتى به مدینه‏النبى رسیدیم، مبادا کسى جلوى قافله اسراى کربلا، گوسفندى را سر ببرد! این کاروان، از سفر چهل روزه با سرهاى بریده بر بالاى نى مى‏آید.
نگذار هیچ لاله‏اى را در رثاى شهدایمان پرپر کنند! سراسر خاک کربلا، پر بود از گلبرگ‏هاى خونین و پاره‏اى که از هر سو مرا صدا مى‏زدند: «أخَىَّ اخَّى».
اجازه نده کسى بر سر و رویش خاک بریزد؛ هنوز باد، گرد و خاک کوچه‏هاى کوفه و شام را از سر و روى زنان و کودکان عزادار نربوده است.
این صورت‏هاى کبود و دست‏هاى سوخته، نیازى به گلاب‏افشانى ندارند؛ هنوز اربعین گل‏هایى که با تشنه‏کامى بر خاک و خون افتادند، نگذشته است.
بگو پاى برهنه به استقبالمان نیایند؛ این کاروان پر است از کودکانى که پاى پرآبله دارند.
سفارش کن شهر را شلوغ نکنند و دور و برمان را نگیرند، ما از ازدحام نگاه‏هاى نامحرم و بیگانه بازگشته‏ایم.
بگذار آسوده‏ات کنم بشیر!
دل زینب علیهاالسلام براى خلوت مزار جدش پر مى‏کشد تا به دور از چشم خونبار رباب و سکینه و سجاد علیه‏السلام و این کاروان داغدار، پیراهن کهنه و خونین حسین علیه‏السلام را بر سر و روى خویش بنهد و گریه‏هاى فرو خورده چهل روزه‏اش را یک‏سره رها سازد.






لينک ثابت  | گوهر بارانی از چهارده معصوم  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
یکشنبه 19 دی1389 - 8:10 بعد از ظهر

http://maktabdownload.persiangig.com/image/mazhabi/sh.h.roghaye.2.jpg


طاهر بن عبدالله دمشقى گويد: من نديم آن لعين بودم و اكثر شبها براى او صحبت مى كردم و او را مشغول مى نمودم . شبى نزد آن ملعون بودم و قدرى هم از شب گذشته بود، پس به من گفت : اى طاهر! امشب وحشت بر من غالب است و قلبم در تپش افتاده و دلم از غصه و حزن پر شده ، بسيار اندوه و غصه دارم كه حالت نشستن و صحبت كردن ندارم . بيا سر من را در دامن گير و از افعال ناشايسته و گذشت من صحبت من و طاهر گويد: من سر نحس او را در دامن گرفتم . آن لعين به خواب رفت ، و سر نورانى سيدالشهدا عليه السلام در آن وقت در طشت طلا در مقابل ما بود. چون ساعتى گذشت ديدم كه ناگهان پرد گيان حرم محترم امام حسين عليه السلام از خرابه بلند شد. آن لعين در خواب و من در اندوه بودم ، كه آيا چه ظلم و ستم بود كه يزيد بدماب به اولاد بوتراب نمود؟

به طرف طشت نظر كرده ديدم كه از چشمهاى امام حسين عليه السلام اشك جارى شده است ، تعجب كردم ، پس ديدم آن سر انور به قدر چهار ذراع گويا بلند شد و لبهاى مباركش به حركت آمده و آواز اندوهناك و ضعيفى از آن دهان معجز بيان بلند گرديد كه مى گفت : ((اللهم هولا اولادنا و اكبادنا و هولا اصحابنا)) يعنى خداوندا، اينان اولاد و جگر گوشه من هستند و اينها اصحاب منند
طاهر گويد: چون اين حال را از آن حضرت مشاهده كردم وحشت و دهشت بر من غلبه كرد. شروع به گريه كردن كردم . به بالاى عمارت يزيد آمدم كه خرابه در پشت آن عمارت بود، خيال مى كردم شايد يكى از اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله فوت شده ، كه مرگ او باعث اين همه ناله وندبه شده است . وقتى بالاى قصر رسيدم ديدم تمامى اهل بيت اطهار عليه السلام طفل صغيرى را در ميان گرفته اند و آن دختر، خاك بر سر مى ريزد و با ناله و فغان مى گويد:
((يا عمتى و يا اخت ابى اين ابى اين ابى )) . يعنى : اى عمه ، واى خواهر پدر بزرگوار من ، كجاست پدر من ؟ كجاست پدر من ؟
آنها را صدا زدم و از ايشان پرسيدم كه چه پيش آمده كه باعث اين همه ناله و گريه شده است ؟ گفتند: اى مرد، طفل صغير سيدالشهدا عليه السلام پدرش ‍ را در خواب ديده ، و اينك بيدار شده و از ما پدر خود را مى خواهد، هر چه به وى تسلى مى دهيم آرام نمى گيرد.
طاهر گويد: بعد از مشاهده اين احوال دردناك ، پيش يزيد برگشتم . ديدم آن بدبخت بيدار شده به طرف آن سر، سر حسين بن على عليه السلام نگاه مى كند، و از كثرت وحشت و دهشت و خوف و خشيت ، مانند برگ بيد بر خود مى لرزد. در آن اثنا سر اطهر آن مولا به طرف يزيد متوجه شده فرمود: اى پسر معاويه ، من در حق تو چه بدى كرده بودم كه تو با من اين ستم و ظلم نمودى و اهل بيتم را در خرابه جا دادى ؟
((ثم توجه الراس الشريف الى الله الخبير اللطيف و قال : اللهم انتقم منه بما عامل بى و ظلمنى و اهلى (و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون ))
يعنى سر مبارك شريف آن حضرت به سوى خداوند خبير و لطيف توجه نموده و گفت : خداوندا، از يزيد به كيفر رفتارى كه با من كرده و به من و اهل بيت من ظلم نموده انتقام بگير.
وقتى يزيد اين را شنيد بدنش به لرزه در آمد و نزديك بود كه بندهايش از يكديگر بگسلد.
پس از من سبب گريه اهل بيت عليهم السلام را پرسيد و سر آن حضرت را به خرابه نزد آن صغيره فرستاد و گفت : سر را نزد آن صغيره بگذاريد، باشد كه با ديدن آن تسلى يابد. ملازمان يزيد سر حضرت سيدالشهدا عليه السلام را برداشته به در خرابه آمدند. چون اهل بيت دانستند كه سر امام حسين عليه السلام را آورده اند، تماما به استقبال آن سر شتافتند و سر امام حسين عليه السلام را از ايشان گرفته و اساس ماتم را از سر گرفتند، بويژه زينب كبرى عليه السلام كه پروانه وار به دور آن شمع محفل نبوت مى گرديد. پس ‍ چون نظر آن صغيره بر سر مبارك افتاد پرسيد: ((ما هذا الراس ؟)) اين سر كيست ؟ گفتند: ((هذا راس ابيك )) اين ، سر مبارك پدر توست . پس آن مظلومه آن سر مبارك را از طشت برداشت و در برگرفت و شروع به گريستن نمود و گفت : پدر جان ، كاش من فداى تو مى شدم ، كاش قبل از امروز كور و نابينا بودم ، و كاش مى مردم و در زير خاك مى بودم و نمى ديدم محاسن مبارك تو به خون خضاب شده است . پس اين مظلومه دهان خود را بر دهان پدر بزرگوار خود گذاشت و آن قدر گريست كه بيهوش شد.
چون اهل بيت (عليهم السلام) آن صغيره را حركت دادند، ديدند كه روح مقدسش از دنيا مفارقت كرده و در آشيان قدس در كناره جده اش فاطمه زهرا عليه السلام آرميده است .
چون آن بى كسان اين وضع را ديدند، صدا به گريه و زارى بلند كردند، و عزاى غم و زارى را تجديد نمودند
آن دخترى كه در خرابه شام از دنيا رحلت فرموده و شايد اسم شريفش رقيه عليه السلام بوده ، و از صباياى خود حضرت سيدالشهدا عليه السلام بوده چون مزارى كه در خرابه شام است منسوب به اين مخدره و معروف به مزار رقيه عليها السلام است . (منتخب التواريخ ، باب پنجم ، ص 299)
دختر حضرت سيدالشهدا عليه السلام و وفات او در خرابه شام و مكالماتش ‍ با حضرت زينب عليها السلام و رحلت او و غسل دادن زينب و ام كلثوم عليه السلام او را و آن كلمات و اخبار كه از آن صغيره نوشته اند، كه سنگ را آب و مرغ و ماهى را كباب مى كند و معلوم است حالت حضرت زينب عليه السلام چه خواهد بود. نوشته اند آن دختر سه ساله بود بعضى نامش را زينب و بعضى رقيه عليه السلام و بعضى سكينه عليه السلام دانسته اند.
و عده اى نوشته اند به دستور يزيد، عمارتى ساختند و واقعه روز عاشورا و حال شهدا و اسيرى اسرا را در آنجا نقش كردند و اهل بيت عليهم السلام را به آنجا وارد كردند، و اگر اين خبر مقرون به صدق باشد حالت اهل بيت عليهم السلام و محنت ايشان را در مشاهدات اين عمارات جز حضرت احديت نخواهد دانست . (ناسخ التواريخ زندگانى حضرت زينب كبرى عليها السلام ، ج 2، ص 456)

منبع : سایت شهید آوینی






لينک ثابت  | شگفتی هایی از امام حسین ع  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
چهارشنبه 8 دی1389 - 9:32 بعد از ظهر


نهم دی ماه یک هزار و سی صد و هشتاد و هشت، جشن بلوغ فکری و شخصیتی نظام اسلامی بود.

نه دی، عرق شرم امت را در طول تاریخ به خاطر بی بصیرتی در ماجرای سقیفه پاک کرد.

نه دی، درد کوته بینی حکمیت را تا حدودی التیام داد و بر آن مرهمی شد.

نه دی، سوزش خیانت جمل و نهروان را کمی خنک کرد و از تکرار غربت 25 ساله جلوگیری کرد.

نه دی، فرق کوفه و تهران، عراق و ایران را نشان داد و آب رفته را به جوي بازگرداند.

نه دی، ایران، بدون خواست سفیر حسین، بیعت مجدد کرد و بر سر بیعتش ماند.

نه دی، ندای هل من ناصر بلند نشد ولی فریاد لبیک یا حسین تا آسمان به گوش همه رسید.

نه دی، شش ماهه، سه ساله، جوان، پیر، زن، مرد، ویلچری، شیمیایی و ... داشت.

نه دی، نه دی زمستان بود ولی درخت انقلاب در آن سرمای زمستان گل داده بود.

نه دی، در ایران بود ولی پایه های کاخ سفید در مکان و کاخ سبز معاویه در زمان را لرزاند.

نه دی، قیام مختار نبود، ولی اگر مختار هم زنده بود در مقابل آن کرنش می کرد.

نه دی، مانور اعلام آمادگی یاران آخر الزمان مهدی (عج) بود.

نه دی، شروع حرکت و یک فرهنگ بود یعنی «عزت خواهی»

نه دی، یک روز بود ولی خیرٌ مِن الفِ شَهر بود.

نه دی، مبیّن کوثر و ابتر بود که گفتند خامنه ای کوثر است، دشمن او ابتر است.

نه دی، عاشورا بود و ایران کربلا.

نه دی، ثمره ی خون شهید آیت ها، مطهری ها، بهشتی ها، باکری ها، همت ها و ... بود.

نه دی، تاریخ نبود، بلکه خود تاریخ ساز بود.

نه دی، روز بخشش فریب خوردگان و روز غضب بر فتنه گران توسط امت بود.

نه دی، آموخت که نیازی نیست همیشه ولیّ در بین باشد بلکه کافی است ولیّ در دل باشد.

نه دی، غدیر خم بود در کویر قم و سراسر ایران.

نه دی، نور بصیرت الهی بود در دلهای امت.

هرچه خواستم بگویم که نه دی چیست، زبان الکن بود و قلم قاصر. فقط می توانم که بگویم :

                                              نه دی، نه دی بود و بس.


برگرفته از : http://khalil-sadeghi.blogfa.com/






لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
دوشنبه 6 دی1389 - 12:52 بعد از ظهر

http://www.hekmat.net/photos/galleries/texts/calligraphy/images/1namaz.jpg


همه ی مسلمانان به خوبی میدانند که نماز از مهمترین اصول دین مبین اسلام می باشد و با توجه به احادیثی که از ائمه معصومین علیهم السلام نقل شده است بر پا داشتن نماز شرط اصلی مسلمان بودن به حساب می آید به گونه ای که مرز میان کفر و ایمان را ترک نماز دانسته اند . اما باید دانست علی رغم اینکه نماز خواندن باعث رضایت خداوند و قرب و نزدیکی بیشتر به درگاه حق تعالی می شود فوائد جسمانی بسیاری را نیز برای بشر به همراه دارد .

برخی از کارشناسان معتقدند نماز خواندن تنها غذای روح انسان  نیست بلکه جسم انسان ها را نیز تقویت می کند و آن ها را در مبارزه با مشکلات روزمره یاری می دهد.وقتی چشم ها در حالت نماز ثابت می ماندء جریان فکر هم خود به خود آرام شده و در نتیجه تمرکز فکر افزایش می یابد . ثابت ماندن چشم باعث بهبود ضعف و نواقصی مانند نزدیکبینی می شود و به لحاظ روانی این حالت باعث افزایش مقاومت عصبی فرد شده و بی خواب و افکار نا آرام را از انسان دور می کند.
ایستادن در حالت نماز باعث تقویت حالت تعادلی بدن شده و قسمت مرکزی مخچه که محل کنترل اعمال و حرکات ارادی است را تقویت می کند و این عمل باعث می شود فرد با صرف کمترین نیرو و انرژی به انجام صحیح حرکات بعدی بپردازد.نماز قسمت فوقانی بدن را پرورش داده و ستون مهره ها را هم تقویت کرده و آن را در حالت مستقیم تگاه می دارد.تقویت احشاء و ماهیچه های شکم ء حفظ سلامتی دستگاه گوارش و رفع یبوست مزمن و بی اشتهایی و سو هاضمه از دیگر خواص غیر مستقیم نماز خواندن و رکوع در نماز است.
کارشناسان می گویند در حالت رکوع اطراف ستون مهره ها منبسط می شود که در متعادل و آرام کردن سمپاتیک مؤثر است . مدت زمان خواندن ذکر رکوع نیز باعث تقویت عظلات صورت و گردن و ساق پا و ران ها می شود و به این ترتیب به جریان خون در قسمت ها ی مختلف بدن سرعت می بخشد.تنظیم متابولیسم بدن و فراهم نمودن زمینه ی از بین رفتن اکثر بیماری ها از بدن ء کمک به افزایش حالت استواری و استحکام مغز و بهبود ناراحتی های تناسلی و نارسایی های تخمدان ء از دیگر خواص رکوع در نماز است .
سجده نیز ستون مهره های بدن را تقویت کرده و دردهای سیاتیک را آرام می کند . سجده علاوه بر از بیت بردن یبوست و سو هاضمه ء پرده دیافراگم را تقویت کرده و به دفع مواد زاید بدن به دلیل فشرده شدن منطقه شکمی کمک می کند.سجده همچنین باعث افزایش جریان خون در سر شده که این امر با تغذیه غدد باعث حفظ شادابی ء زیبایی و طراوت پوست می شود.
حالات سجده به واسطه باز شدن مهره ها از یکدیگر باعث کشیده شدن اعصابی که قسمت های مختلف بدن را به مغز وصل می کند ء شده و این اعصاب را در یک حالت تعادلی قرار می دهد که این هم برای سلامتی انسان بسیار حائز اهمیت است. سجده باعث آسودگی و آرامش در فرد شده و عصبانیت را تسکین می دهد. استحکام بخشیدن و تقویت عضلات پاها و ران هاءکمک به نفخ روده و بهبود فتق ء از خواص نشستن بعد از نماز است
در دین اسلام در میان نمازهای یومیه بر اهمیت نماز صبح تاکید بیشتری شده است که میتوان برای آن هم دلائل علمی قابل توجهی بیان کرد .
براساس تعدادی از پژوهش‌های علمی انجام شده در مركز پژوهش‌های ملی قاهره، خواندن نماز صبح در زمان مقرر خود، موجب فعال شدن كار سلول‌های بدن و جلوگیری از ابتلاء به ورم‌های سرطانی می‌شود.
دكتر سعید شلبی از اساتید این مركز گفت: پژوهش‌ها موید این مطلب است كه خواندن نماز صبح در زمان خود، به جلوگیری از ابتلا به بیماری‌های قلبی و هم‌چنین تنظیم كار هرمون‌های بدن و گردش خون كمك می‌كند.
وی افزود: بر اساس این پژوهش در زمان ادای نماز صبح، تمامی اعضای بدن در اوج فعالیت‌هایشان قرار دارند. به گونه‌ای كه ترشح هرمون‌ها به ویژه آدرنالین كه ترشح آن در ساعت 5 صبح شروع می‌شود، افزایش می‌یابد و به فعال شدن تمامی اعضای بدن و جلوگیری از ورم‌های سرطانی كمك می‌كند.
هم‌چنین هوای پاك صبحگاهی دارای مقادیر زیادی اكسیژن است كه موجب فعالیت قلب، كاهش انقباضات رگ‌های خونی، تنظیم كار هرمون‌ها و بهبود فعالیت حافظه می‌شود.
معلوم است که نماز فلسفه خود را دارد که معراج مؤمن و مایه قرب به حق است و آن را فقط باید برای خدا خواند و نه به انگیزه ی فواید و آثاری از این دست ءولی گاهی از این دسته از نظرات علمی نیز می توان انگیزه ی بیشتری برای گفت و گو با خدا در دل ما ایجاد کند و از سویی ما را به این حقیقت می رساند که خداوند و دین اسلام همواره بر سلامتی مؤمنان و پیروان خود  تاکید کرده و در موازین دینی از آن استفاده کرده اند.

گرداوری از : زهرا خدامروتی






لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ

سایت ضد اسلامی خودنویس با دست اویز قراردادن سخنان رئیس جمهور کشورمان در مصاحبه تلوزیونی خود و اشاره  ایشان به این نکته که پول یارانه ها همان پول امام زمان(عج) می باشد و مردم در مصرف ان باید دقت داشته باشند اقدام به درج کاریکاتوری سخیف در سایت خود نموده است.

این کاریکاتور توهین امیز که دقیقا شبیه کارهای کاریکاتوریست  فراری  روزنامه های اصلاح طلبان نیک آهنگ کوثر می باشد با نام جعلی اقبال لاهوتی در این سایت ضد اسلامی درج شده است که نشان از ترس گردانندگان این سایت از فاش شدن نام توهین کنند گان مقدسات می باشد.

در این طرح کذایی اظهارات رئیس جمهور و همچنین مسجد مقدس جمکران و اعتقادات مهدوی مردم ایران به شکل سخیفی به سخره گرفته شده است.

قابل ذکر است خط توهین به مقدسات برای تضعیف روحیه دینی مردم از طرف صهیونیستها پی ریزی و توسط مزدوران آنها پیگیری و اجرا می گردد.






لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
سه شنبه 25 آبان1389 - 6:47 بعد از ظهر
عید قربان مبارک | --

به نام آن ذات بی‌مانندی که مهر را در گلشن حقایق پرورش می‌دهد.
ایام، ایام حج است و موسم، موسم ذبح اسماعیل
ای حاج! اسماعیل تو کیست؟ چیست؟
نیازی نیست؟ کسی بداند، باید خود بدانی و خدایت
، اسماعیل تو ممکن است فرزندت نباشد، تنها پسرت نباشد، زنت، شویت، شغلت، شهرتت، شهوتت، قدرتت، موقعیتت، مقامت.....
من نمی‌دانم، هر چه در چشم تو، جای اسماعیل را در چشم ابراهیم دارد،
و اکنون که "آهنگ خدا" کرده‌ای در "منی" ذبح کن.
گوسفند را هم از آغاز تو خود انتخاب مکن، بگذار خدا انتخاب نماید، و
آن را، بجای اسماعیلت، به تو ارزانی کند.
اینچنین است ذبح گوسفند را، به عنوان قربانی، از تو می‌پذیرد،
چرا که ذبح گوسفند بجای اسماعیل، "قربانی" و ذبح گوسفند به عنوان گوسفند، " قصابی" است!
در این ایام مبارک و نوروز، بسیار مناسب دانستم تا گذری بر کتاب "حج" مرحوم دکتر شریعتی، داشته باشم. بجاست همگی برای این عزیز دعای خیری داشته باشیم و نیز همسفر او در این زیارت روحانی گردیم.
حج: یعنی آهنگ، مقصد یعنی حرکت نیز هم. و همه چیز با کندن از خودت، از زندگیت و ازهمه علقه‌هایت آغاز می‌شود، مگر نه که در شهرت ساکنی؟ سکونت، سکون، حج نفی سکون.چیزی که هدفش خودش است یعنی مرگ. حج: جاری شو!
هجرت از " از خانه خویش " به " خانه خدا"،"خانه مُردم"!
ای برلب‌های دیگران ترانه‌ساز، آهنگ نیستان خویش کن!
موسم: و اکنون هنگام در رسیده است، لحظه دیدار است، ذی حجه است، ماه حج، ماه حرمت. جنگیدن، کینه ورزیدن و ترس. زمین را، مهلت صلح، پرستش و امنیت داده‌اند، خلق با خدا وعده دیدار دارند، صدای ابراهیم را بر پشت زمین نمی‌شنوی؟ و او در خانه‌اش ترا به فریاد می‌خواند، دعوتش را لبیک گوی! پس اکنون که در "دار عمل" هستی خود را برای رحلت به " دار حساب " آماده کن، مردن را تمرین کن، پیش از آنکه بمیری، بمیر.
حج کن!
به میقات رو، و با آنکه ترا آفرید وعده دیدار داری.
احرام در میقات: میقات لحظه شروع نمایش، و پشت صحنه نمایش است و تو که آهنگ خدا کرده‌ای و اکنون به میقات آمده‌ای، باید لباس عوض کنی. لباس! کفن پوش.
رنگ‌ها را همه بشوی!
سپید بپوش، سپید کن، به رنگ همه شو، همه شو، همچون ماری که پوست بیندازد، از"من بودن" خویش بدرآی، مردم شو. ذره‌ای شو، در آمیز با ذره‌ها، قطره‌ای گم در دریا،
" نه کسی باش که به میعاد آمده‌ای"،
خیس شو که به میقات آمده‌ای "
" بمیر پیش از آنکه بمیری "
جامه زندگیت را بدرآور،
جامه مرگ بر تن کن.
اینجا میقات است.
نیت: نیت کن! همچون خرمایی که دانه می‌بندد، ای پوسته، بذر آن"خود آگاهی"را در ضمیرت بکار و خداآگاه شو،
خلق آگاه شو، خودآگاه شو.
و اکنون انتخاب کن،
راه تازه را،
سوی تازه را،
کار تازه را،
و خود تازه را.
نماز در میقات: ای رحمن! که دوست را می‌نوازی! ای رحیم که آفتاب رحمتت، جز تو دیگر کسی را نخواهم ستود که حمد ویژه توست. نماز میقات! هر قیامش و هر قعودش، پیامی ‌است و پیمانی که از این پس، ای خدای توحید هیچ قیامی‌و هیچ قعودی، جز برای تو و جز به روی تو نخواهد بود.
محرمات: هر چه تو را به یاد می‌آورد، هرچه دیگران را از تو جدا می‌کند، وهرچه نشان می‌دهد تو در زندگی که‌ای؟ چکاره‌ای؟ هر چه یادگار دنیاست، هرچه روزمرگیها را برای تو تداعی می‌کند،
هرچه بویی از زندگی پیش از میقات دارد، و هر چه تو را به گذشته مدفونت باز می‌گرداند، مدفون کن.
و خدا ترا دعوت کرده است، ندا داده است، که بیا، و اینک تو آمده‌ای، اینک پاسخش را می‌دهی: لبیک!
لبیک اللهم لبیک، ان الحمد والنعمة لک والملک لا شریک
لک لبیک!
کعبه: در آستانه مسجدالحرامی، اینک، کعبه در برابرت! یک صحن وسیع و در وسط یک مکعب خالی، ناگهان بر خود می‌لرزی! حیرت، شگفتی، کعبه در زمین، رمزی از خدا در جهان
مصالح بنایش؟ زمینش؟زیورش؟
قطعه‌های سنگ سیاهی که از کوه "عجون" کنار مکه، بریده‌اند و
ساده، بی‌هیچ هنری، تکنیکی، تزئینی، برهم نهاده‌اند و همین!
و کعبه روبه همه، رو به هیچ، همه جا، و هیچ جا،
"همه‌سوئی"یا"بی‌سوئی"خدا!
رمز آن: کعبه!
امّا....
شگفتا! کعبه در قسمت غرب، ضمیمه‌ای دارد که شکل آن را
تغییرداده‌اند، بدان "جهت" داده است،
این چیست؟
دیواره کوتاهی، هلالی شکل، رو به کعبه.
نامش؟
حجر اسماعیل!
حجر! یعنی چه؟
یعنی دامن!
راستی به شکل یک "دامن" است، دامن پیراهن، پیراهن یک زن!
آری،
یک زن حبس،
یک کنیز!
کنیزی سیاه‌پوست،
کنیز یک زن،
این دامان پیراهن‌ هاجر است، دامانی که اسماعیل را پرورده است،
اینجا " خانه ‌هاجر " است
و اینجا، خانه خدا، دیوار به دیوار خانه یک کنیز؟ و تمامی‌حج به خاطره‌ی ‌هاجر پیوسته است،
و هجرت، بزرگترین عمل، بزرگترین حکم، از نام‌ هاجر مشتق است،
پس هجرت؟
کاری‌ هاجروار!
و ای مهاجر که آهنگ خدا کرده‌ای، کعبه‌ی خدا است و
دامان‌ هاجر!
طواف: آفتابی در میانه و برگردش، هر یک، ستاره‌ای، در فلک خویش،
دایره‌وار، برگرد آفتاب
به رود بپیوند تا جاودان شوی، تا جریان یابی تا به دریا رسی،
چرا ایستاده‌ای؟ ای شبنم؟ در کنار این گرداب مواج خویش آهنگ،
که با نظم خویش، نظم خلقت را حکایت می‌کند، به گرداب بپیوند!
قدم پیش نه!
حجرالاسود، بیعت: از"رکن حجرالاسود" باید داخل مطاف شوی، از اینجاست که وارد منظومه جهان می‌شوی،
حرکت خویش را آغاز می‌کنی،"در مدار" قرار می‌گیری، در مدار خداوند، اما در مسیر خلق!
در آغاز باید، حجرالاسود را"مس" کنی. با دست راستت، آن را لمس کنی
و بید رنگ خود را به گرداب بسپاری.
این"سنگ" رمزی از"دست" است، دست راست، دست کی؟
دست راست خدا.
طواف می‌کنی، دیگر خود را بیاد نمی‌آوری، به جای نمی‌آوری، تنها عشق است،
جاذبه عشق و تو یک "مجذوب"!
از طواف خارج می‌شوی، در پایان هفتمین دور؟
هفت؟ آری!
اینجا هفت، شش به علاوه یک نیست، یعنی که طواف من برگرد خدا،
و هفت؛ یاد آور"خلقت جهان" است.
و اکنون دو رکعت نماز، در مقام ابراهیم.
اینجا کجاست؟ مقام ابراهیم، قطعه سنگی با دو رد پا،
ردپای ابراهیم، ابراهیم بر روی این سنگ ایستاده و
حجرالاسود-سنگ بنای کعبه- را نهاده است.
و اکنون
جاری شو، سیل شو،
بکوب و بروب و بشوی و......
...... بر آی!
حج کن!
و اکنون ابراهیمی ‌شده‌ای!
مقام ابراهیم: اکنون به آن من راستینت رسیده‌ای.....
در مقام ابراهیم می‌ایستی، پا جای پای ابراهیم می‌نهی؟
رویاروی خدا قرار می‌گیری، او را نماز می‌بری.
ابراهیم‌وار زندگی کن، معمارکعبه‌ی ایمان باش
سرزمین خویش را منطقه حرم کن،
که در منطقه حرمی‌!
سعی: نماز طواف را، در مقام ابراهیم پایان می‌دهی
و آهنگ"سعی"می‌کنی، میان دو کوه صفا و مروه، به فاصله سیصد و اند متر.
سعی، تلاش است، حرکتی جستجوگر، دارای هدف، شتافتن، دویدن
در طوف، در نقش ‌هاجربودن،
و در مقام، در نقش ابراهیم و اسماعیل، هر دو.
و اکنون سعی را آغاز می‌کنی،
و باز به نقش‌ هاجر برمی‌گردی.
هاجر تنها،
دوان بر سرکوههای بلند بی‌فریاد!
در جستجوی آب!
آری آب، آب خوردن!
نه آنچه ازعرش می‌بارد، آنچه از زمین می‌جوشد!
مادی مادی! همین ماده‌ی سیالی که بر زمین جاری است و زندگی مادی
تشنه‌ی آن است، بدن نیازمند آن است، که در تن تو
خون می‌شود، که در پستان مادر شیر می‌شود، و در دهان
طفل آب است!
طواف، روح و دگر هیچ!
و سعی، جسم و دگر هیچ!
و ناگهان، یکباره معجزه‌آسا!
- به قدرت نیاز و رحمت مهر-
زمزمه‌ای!
"صدای پای آب"،
زمزم!
و تقصیر، پایان عمره: و درپایان هفتمین سعی، بر بلندای مروه،
از احرام برون آی، اصلاح کن، جامه‌ی زندگی بپوش،
آزاد شو، از مروه، سعی را ترک کن، تنها و تشنه با دستهای
خالی، به سراغ اسماعیلت،
تنهایی تو به سر آمده است،
زمزم، در پای اسماعیل تو می‌جوشد،
خلق در پیرامون تو حلقه زده‌اند،
و چه می‌بینی؟
ای خسته از"سعی"
بر عشق تکیه کن!
ای انسان مسئول!
بکوش!
که اسماعیل تو تشنه است،
و ای"انسان عاشق"
بخواه!
که عشق معجزه می‌کند.
گوشت را، بر دیواره قلبت بنه، به نرمی ‌بفشر، زمزمه‌اش را می‌شنوی،
از سنگستان مروه، به سراغ زمزم رو،
از آن بیاشام، در آن شستشو کن.
امید آنکه این طواف و این شستوی روحانی نصیب همگی ما گردد
"آمین"


به قلم : سهیلا راد






لينک ثابت  | در باب اعیاد مبارک  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
دوشنبه 24 آبان1389 - 8:18 بعد از ظهر

http://esramagazine.net/zi06/wp-content/uploads/2009/10/7-245x300.jpg


موقف حاجیان است در روز نهم ذی حجه و یکی از مکان هایی است که دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی علیه السلام در آن تاکید شده است . در ایام حج ، حضور حضرت در سرزمین عرفات حتمی است و تعدادی از مشرف شدگان به محضر حضرت ، در آن سرزمین توفیق زیارت یافته اند .


منابع :
مکیال المکارم - ج 2 - ص 84 ( ترجمه سید مهدی حائری قزوینی )
موعودنامه - ص 487






لينک ثابت  | در باب اعیاد مبارک  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
دوشنبه 17 آبان1389 - 9:47 قبل از ظهر


http://www.ilovegif.net/immaginianimateglitter_amore/cuori/13/04_heart_cuore.gif

عاقد: خدا

شاهد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله )
         دفتر: لوح محفوظ
         مکان: عرش
         عروس: کوثر
         داماد: حیدر
         سالروز ازدواج آسمانیشان مبارک


آمد رود به خانه آن همسری که او
در بین همسران جهان، شهریار بود
         خالق سپرد این زر کامل‌عیار را
         دست کسی که زرگر کامل‌عیار بود




لينک ثابت  | در باب اعیاد مبارک  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
جمعه 16 مهر1389 - 5:9 بعد از ظهر
 دهه کرامت، ویژه نامه، ولادت حضرت فاطمه معصومه(س)،سایت تبیان
 
آن روز

اولین روز ماه ذیقعده بود. صدای مؤذن از سمت مسجدالنبی شنیده می‌شد. در خانه امام موسی كاظم علیه‌السلام همه چشم به راه آمدن فرزندی بودند. خدمتكاران، دور تا دور نجمه خاتون نشسته بودند و او را دلداری می‌دادند.

ـ به زودی به دنیا می‌آید.

ـ ‌نگران نباشید!

نجمه خاتون به دیوار تكیه داده بود و زیر لب ذكر می¬گفت. امام کاظم علیه‌السلام به همراه فرزندش امام رضا علیه‌السلام به مسجدالنبی رفته بودند. لحظات به كندی می‌گذشت و نجمه خاتون از درد، دندان‌هایش را به هم فشار داد.

آسمان سیاه، ستاره را نورانی‌تر از پیش نشان می‌داد. امام موسی كاظم علیه‌السلام به خانه برگشت و باز قرآن خواند. ساعتی از شب گذشته بود كه صدای نوزادی در خانه پیچید. همه با خوشحالی به هم تبریك گفتند. نوزاد را به برادرش نشان دادند. امام‌رضا علیه‌السلام به چهره خواهرش نگاه كرد. امام موسی كاظم علیه‌السلام نوزاد را بغل گرفت و نام معصومه را برای او برگزید

 

امروز

بانو! چمدان خستگی‌هایم را بگیر و زمین بگذار؛ می‌خواهم برای دیدنت قد راست كنم.

كبوترها دور گنبد و گلدسته‌هایت می‌گردند و من سرسپرده شالها و چراغهای سبز بالای ضریحم.

حرم؛ نقطه تلاقی همه دردها و درمانها.

حرم؛ دری كه رو به بهشت باز می‌شود.

حرم؛ آشیانه كبوترها و یاكریم‌های غریب.

وقتی با توام، حالم خوب است؛ حتی غروبهای دلتنگ و نفس‌گیر.

چراغهای گنبد و گلدسته‌ها، قطب نمای قم‌اند و همه كوره راه‌های تاریك،‌به روشنای حرم می‌رسند.

مهمان توام بانو؛ آب و گلابی را كه به من تعارف می‌كنی، به هیچ ثروتی نمی‌دهم.

گلدسته‌هایت دعا می‌كنند برای همسایه‌هایی كه محتاج اجابت‌اند.

...

تنظیم: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری






لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
جمعه 16 مهر1389 - 0:7 قبل از ظهر
جناب دانا چه اصراری دارید که بگید ما گمراه هستیم و و توبه فقط داستانسراییست؟! اگر هم ما به قول شما فقط درخیالمان خداپرستی می کنیم! و ظاهر و باطنمون یکی نیست خدا خودش از کار ما حسابرسی می کنه شما نگران ما نباشید! دایره ی دین؟ کسی که از دین خارج بشه بدون شک از خدا دور میشه ما دین رو جبر نمیبینیم برنامه ی زندگی میبینیم! خدادر قران فرمودند که کفار ومنافقین همیشه سعی در گمراه کردن مسلمین دارند و دشمن ما هستند حتی سفارش کرده با این جور آدما دوستی هم نکنیم حالا انتظار دارید من مکتب خدا و قرآن و پیامبر و اهل بیت رو رها کنم و بیام پای مکتب درس شما بشینم؟! هرگز چنین نخواهم کرد! نمی دونم چرا انقد اصرار دارید منو از عقایدم برگردونید و بهم بفهمونید که مهدی وجود نداره و اسلام تخیله ! اما بدونید بساطتو رو جای اشتباهی پهن کردید مسلمان شناسنامه ای نیستم و دینم رو از طریق ارث بدست نیاوردم که با این حرف ها دست از ایمان و عقایدم بکشم

این هم یه سری پاسخ به شما که بازدید کننده های خودتون براتون گذاشتند :

ديوونه غربتي!:

عجب روزه گاريست …
شما هر چي دلت خواست به دين و آئين ما گفتي …
غيبت امام مهدي (روحي فداه) رو زير سئوال بردي و مسخره كردي …
انديشيدن! كلمه ايي زيبا با مفهوم و گنده ايست …! ولي ! تا كجا بكار ايد …
شما طوري نوشتيد كه انگار فقط دانسته هاي خدا را شما انديشيده ايد!!!
ما كه هيچ نمي دانيم … كه اگر مي دانشتيم پيرو خط ولايت نبوديم …
از سلمان فارسي (رحمت خدا بر او باد) كه شما احتمالا قبولش نداريد پرسيدند … چطور است كه تو از پس علي (اميرالمومنين علسه السلام) مي روي و جاي پايي ازت نيست!
فرمود: من جاي پاي علي مي گذارم!
راست ميگي …ما خيلي وقت است كه از “پزه” آزاد انديشي و متفكري خارج شديم و “ره رو” شديم ..
علي آقاي دانا!

خوب نيست انسان خودشو عقل كل و بقيه رو نادان فرض كنه فقظ بجهت داشتن عقائد متفاوت!!!


سيد محمد طباطبايي:

بنام خداوند قوي تر از مكر مكران و قوي تر از حيله منافقان
اولا سوالي مطرح كرده بوديد كه چرا اياتي درباره كشتن كافران داريم و دين خونريزيو از اين حرفا
سالينه ساله كه اين تخيلات پوشالي امثال شما جواب داده شده شما فكر كنم تازه سر از تخم دراورديد و الان يادتون افتاده
شما امام زمان راو كه قبول نداريد دين رو هم ميبريد زير سوال مثل ساير سايتهاي ديگه ثانيه اي شبهه درمياريد و كنتورتون خوب كار ميكنه اما … اگه سوالاتون واقعا سوال باشه هيچ عيبي وارد نيست بايد جواب داده شه
آدم راجع به همه چيز حتي خدا با فكر و انديشه تحقيق ميكنه اصلا از زيربنا شروع ميكنه هيچ مساله اي هم نيست اما….
اين چيزي كه من از سايت شما ديدم فقط ابهامات و شبهه افكني و دشمنيست
از شانس بدت هم جايي اومدي كه حداقل تونستم تا اينجاي زندگيم راجع به دين تحقيق كنم

اولا ازاد هستيد تو قبول دين وامام ولي حق اينكه توهين وافترا وابهامات بدون انديشيدن روبه دين ببنديد نداريد

حالا پاسخ به سوالتون كه من نميدونم حالا چرا دلتون براي ائمه كفر سوخته بماند …

اولا هنگامي كه پيامبر (ص) از مكه اخراج شد و به مدينه هجرت نمود حكمي از طرف خداوندنيامد مبني بر كشتن انها

وقتي در مدينه حضور يافتند لشگر كفر يك جنگ رو پايريزي كرد و حمله كرد در مقابل هجوم اونا حكم اومد كه از خود

دفاع كنيد يه آيه هم هست كه وقتي فتنه و حيلي اونا بر عليه اسلام شكا گرفت از جنگ هم خطرناكتر بود فتنه و حيله مكر

اونا اسلامي رو كه رو به گسترش بود لز ريشه ميزد حتي يه ايه هم اومد كه مسجدي رو محل مكر خودشون كرده بودن

اون مسجد رو پيامبر خراب كرد خوب اين ايه ها همه تو زمانهاي مختلف و بر طبق زمان اومدن حالا شما بيا اول و

آخرشو بردار و ايجاد شبه كن اسلام درمقابل تجاوز نگفته بايستيد و نظاره گر باشيد آيه جهاد رو براي چي بايد حذف بشه

اين همونيه كه استكبار و دنياي كفر امروز خواهانش هستند

حال ميرسيم به مبحث اهل بيت عليهم السلام

شما وقتي اهل بيت و امام زمان (عج) رو قبول ندارير به چي معتقدي؟ بگو من با همون منبع با شما بحث ميكنم

اهل بيت رو قبول نداشتن مساله اي نيست آقا يكي پيدا ميشه ميگه من فقط خدا رو قبول دارم ولي با قرآن و اهل بيت اعتقادي ندارم ميگم مساله اي نيست گر چه قبول خدا قبول قرآن واهل بيته

ولي دشمني چيز ديگه ايست

خط قرمز من خدا و قرآن و اهل بيت عليهم السلام

با آيات قرآن مساله امامت و ولايت علي و اولاد علي (ع) قابل اثباته شك داشتي واست اثبات ميكنم

اما راجع به مساله زن كدوم دين رو ديد كه اينقدر به مساله زن احترام بذاره

پيامبر (ص) : زن مانند گلي لطيف و خوشبوست و بي احترامي و بي حرمتي به آنها نميشود مگر بوسيله انسانهاي پست

حالا شما برو مكاتب يونان رو هم بخون ببين چي نوشتن راجع به زن كه من شرم دارم راجع به اون بنويسم

ببين نيچه چي گفت كه باز من شرم دارم بنويستم

اما مساله كشور كه تو وبتون هست

امثال شما بودن كه باعث شدن موسوي به زمين بخوره امثال شما بودن كه گند زدن به همه چي

امثال شما بودن كه افترا و دروغ و تهمت رو باعث شديد كه به امثال موسوي نسبت بدن

شما از جوونهايي نوشتيد كه چرا كشته شدن

من ميگم تعداد شهداي ما از يك ميليون نفر هم گذشت يك ميليون جوون شهيد دايدم كساني كه براي كشور دين ورهبرشون

فدا شدند تعارف نداريم اونا به اسلامي كه خميني بيان كرد اعتقاد داشتن به كشورشون اعتقاد داشتن بي غيرت نبودن

شبهه ايجاد نميكردن وطن فروش نبودن ناموس پرست بودن …كاري نداريم الان داره چه اتفاقايي ميافته …

ما پاي رقاصه هايي كه اينجا جوون ايراني به خاك ميافتاد و انور اب رقاصه بنام وطن قر ميداد رو به اين مملكت

باز نميكنيم

ما پاي اجنبي رو به اين مملكت باز نميكنيم پاي امثال رجوي و امثال انجمن پادشاهي رو و خانواده پهلوي كه

خيانت كرد ما پاي امثال بني صدري كه با اريش زنونه فرار كرد رو به اين مملكت باز نميكنيم

آمريكا كه تو افغانستان و عراق جنايت كرد كم نبود شما مطمئن باش اينجا نه عراقه نه افغانستان

ما اگر مشكل داريم كه هست خودمون حلش ميكنيم من يه منتقد از بالاترين مسول تا پايينترين اون هستم

اما دين و اهل بيت رو كه تمام وجودم از ايناست با چيزي عوض نميكنم

دشمن دين و اهل بيت رو دشمن خودم ميدونم نه من بلكه همه جوونهاي شيعه اي كه حتي فقط سر سوزني علاقه مند به

علي و اولاد علي هستند…


حال كلام آخر …

تو وبتون از زباله دان حرف زده بوديد من ميگم به شما اين شمائيد كه با افكارتون به زباله داني تاريخ نه حيف تاريخ

به زباله داني و لجنزار نكبت و گمراهي فرو رفته …

حيف اسلام براي امثال شما حيف اسلام براي منافقاني مثل شما كه فقط مشكلتون با قرآن و اهل بيت پيامبر …

شما از پيامبر و علي (ع) گفته بوديد و تهمت و افترا و دروغ بستيد پس اين در جواب اين لجن پراكني هاي شما :

ما ميگوييم تا شرك و كفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ماهستيم …

ما بر سر شهر ومملكت با كسي دعوا نداريم ما تصميم داريم پرچم لا اله الا الله را بر قلل رفيع كرامت و بزرگواري

به اهتزار دراوريم …انشاالله (امام خميني (ره))
بسم الله الرحمن الرحيم
اذا جا نصر الله الفتح ورايت اناس يدخلون في دين الله افواجا فسبح بحمد ربك و استغفره انه كان توابا


سرباز کوی عترت:

سلام بر عاقل
ظاهرا معلومه که خدا رو میشناسید و ما هم شاید ذره ای از دریای بی کران خدا رو میشناسیم
باید بگم که قرآن یعنی کتاب ذکر خداوند(الله) در اکثر سوره ها دعوت به تعقل و فکر کرده و هیچ وقت نگفته چشمتان را ببندید (مثل شما)
و قابل ذکر است که فلسفه میگوید فلسفه آموزش طرز فکر کردن نیست بلکه آموزش فکر کردن است و قرآن هم همیشه ما رو و نه تنها ما بلکه اهل عالم رو به فکر دعوت میکنه نه این که بگه چطور فکر کنید
من هم الان فکر کردم و نه الان بلکه در طول زندگی ام فکر کردم و به این نتیجه رسیده ام که از وقتی که انقلاب پیروز شد و بعضی از ایرانی ها که از ایران فرار کردند خیلی دلتنگ ایران شده اند و حق دارند چون وطنشان بوده همانطور که وطن ما هم هست و معمولا احساسات خود را با ترانه ها نشان میدهند حال برای بازگشت به ایران دست و پا میزنند و از هر روشی استفاده میکنند (مثل روش شما) اما ایران اسلامی جایی برای آنها ندارد.
در ضمن عقاید خرافه ای که شما گفتید اکثرا از انگلیس صادر میشوند و علمای واقعی دین در مبارزه با عقاید خرافه هستند
در ضمن این هم به شما میگم آقای دانا مثل این که یا زیادی به وبلاگ های مذهبی علاقه مند هستید و یا این که هدفی خاص از این کارتون دارید( سر زدن به وبلاگ های مذهبی) ان شاا… که هدفتون خیر باشه اما اگه اینطور نباشه کارتان عاقبت خوبی نخواهد داشت( ان شاا… که منظورم رو فهمیده باشید و سو تفاهم نشه همچنین سو استفاده هم نشه)
_______________________
فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین


منتظران ظهور (اميد):

سلام

از صحبتهاي شما پيداست كه هم خدا را ميشناسيد وهم به خدا و روز جزا اعتقاد داريد
اما بدليل ظلمهايي كه شايد در حقتان شده جبه گيري خود را عليه خدا و اسلام بر پا كرديد و اسلام را مقصر ميدونيد .

ما كه خداي ناخواسته نميگيم كي بهشتي است وكي جهنمي و در حد اين حرفها هم نيستيم نه ما بلكه هيچ كس نميتونه اين را تشخيص بدهد

اما اگر با خدا و اهلبيت مخالفت كنيد بطور حتم از خدا دور شديد و اين ديگه جاي بحث نداره و اگر توبه(بازگشت) نكنيد خدا وعده جهنم را داده نه شخص مثل من امثال من
متاسفانه ما اگه به يك اداره يا يك جاي ديگه رفتيم و كارمان انجام نشد يا حقمون را بهمون ندادند زمين وزمان را بهم ميدوزيم و اين درصورتي است كه هيچ كاري هم پيش نميبريم اما اگه از راه درست وقانوني وارد بشيم حتما حقمون را ميگيريم اخه اگه شخصي اشتباه كنه كه حكومت وقت اشتباه نكرده دليلش هم واضح است زيرا اون شخص هم يكي از ما هست پس ما تك تك جامعه را تشكيل ميدهيم و اشتباه خودمون را به گردن نظام يا دين و غيره ميندازيم

منظور از سوسمار خوردن اين نيست كه بياييم يك سوسمار را بگيريم وبخوريم بلكه اين است كه از فطرت خدايمون دور ميشويم
اخه انسان خليفةالله است ونبايد اين مقام را با هيچ چيز ديگري عوض كنه آخه چيزي مثل اون نيست كه بخواهيم باهش عوض كنيم

اگه ميبينيد كه در همه جامعه ها مشكل وجود داره دليلش همين است كه شخصيت وجودي خودرا انقدر پايين آورده اند كه همه جور خطا وگناهي رو انجام ميدهند و جامعه را با مشكل روبرو ميكنند

عمل به دستورات اسلام هيچ وقت سخت نبوده ونيست اما انقدر ما از اسلام دور شديم و از اسلام بد برداشت كرديم كه برامون مشكل شده
آخه اسلام ميگه كه دزدي نكنيم آيا دزدي كردن سخته يا نكردن
اگه كسي دزدي نكه كه با مشكل مواجه نميشه اما اگه دزدي كنه آخه يك بارهم كه شده تاوان اونو پس ميده

همه كارها در اسلام راحت است اگر فكر كنيم


روشن سایه :
جوابیه علی دانا
( روی سخنش با من بود )
لازم است بدانید که بدانید که غلط املایی ( سهوا ) با اشتباه املایی ( عمدا ) متناقض است . بنده هیچ گاه نه قاضی بوده ام و نه فرستاده خداوند که جایگاه کسی را در آخرت برایش نمایان سازم . این حرف من نیست . حرف همین کلام خداست که آخرت کسانی که آن را تکذیب می کنند را برایشان مشخص کرده است و به آنان هشدار داده است . همان کتابی که شما به حمایت از اهانت کنندگان علم برداشتید و شلوغش نکنید چیزی نشده است راه انداخته اید و اینکه چرا همه چیز را خلاف به این مردم القا می کنید ! مگر غیر از این است که به یک میلیارد و نیم مسلمان اهانت شده است ؟ اما این نور الهی خاموشی ندارد و با این همه تخریب و فرافکنی باز روز به روز بر پیروان حق و حقیقت افزوده می شود . جنابعالی که خود را در جرگه این مومنین نمی دانید ، پس نمی توانید از جانب مسلمانان کلامی بر زبان آرید و متهم سازید و سرآخر خود را تبرئه نمایید . بله دنیای مجازی اطلاعات بسیار وافر است اما تفکیک اطلاعات درست با غلط در این عرصه کار هر کس نیست و کسی که ایمان ضعیف داشته باشد و فاقد بصیرت لازم و آگاهی باشد نمی تواند درک کند و مسیر درست را تشخیص دهد . چگونه است که خود اسلام و فرامینش را نادیده می گیرید و کسانی را که ادعای مسلمانی دارند را قیاس اسلام قرار می دهید ! مگر اگر حتی یک مسلمان واقعی هم وجود نداشت می بایست قیاس اسلام را مسلمان انگاشت و مسلمان را اسلام ! بنده نه ادعایی نمودم و نه چیز دیگری … اما این تقاضا را دارم که همانند آن فرد آمریکایی که بی دین بوده است کمی بیاندیش و تامل کن تا بلکه خداوند باب رحمت و هدایتش را بر تو بگشاید . هر ثانیه برای توبه دیر است پس وقت را از دست نداده و چشم را بر اصل ها بگشا نه بر فرعها .
تنها خواستم جواب شما را داده باشم وگرنه شمایی که یک عمر چشم را بسته ای بعید است که با چند حرف اینجانب بیدار شوی و اگر اینگونه شد سعادتی است که نصیبت گشته است .
یا حق


جناب دانا این فقط نظر چند تا بچه مسلمون بود! تعداد مسلمونای واقعی بیشتر از ایناست که فکر می کنید! خدا در قلب ماست ... پیامبر و اهل بیت در قلب ما هستند ... ما از روی تخیل قبولشان نداریم بلکه چون ایمان داریم که حق هستند قبولشون داریم و این ایمان هم ارثی نبوده!!

اما روی سخنم با شما ایست که دارید این مطلب رو می خونید اگر من یک پست به این آقا اختصاص دادم و نظرات رو براتون گذاشتم تنها و تنها به این خاطر بود که بگم منافقین در کمین ایمان و اعتقادات شما هستند ... شبهه می آورند تا شما را از دین برگردانند ... جوونا مراقب مکر شیطان و شیطانیان باشید ... افرادی چون جناب دانا کم نیستند! باید هشیار باشید!
اگر از قرآن تناقض گفتند سر خود تفسیر نکن تا جوابشون رو بدی از یک مفسر قرآن بپرس!
اگر از قرآن تناقض گفتند تو از اعجاز آن بگو!
اگر شبهه ای از خدا و پیامبر و اهل بیت در تو ایجاد کردند قبل از اینکه با این شک تو رو از خدا دور کنند و ریشه ی ایمانتو بسوزونن با یک عالم صحبت کن... برات سخته بیا انجا مطرح کن من میرم دنبال جوابت...
بچه مسلمونااااا ... منتظرااااااا ... منافقین خیلی فعالیتشون از ما بیشتره چرا یکم از دینتون تبلیغ نمی کنید ... شما فقط مسئول ایمان خودتون نیستید بلکه مسئول اطرافیانتون هم هستید نباید بذارید با اینکه شما هستید شمای که می خوای امام زمانو یاری کنی یه عده بیان و اونا رو گمراه کنن پس ما به چه دردی می خوریم ؟ ما در قبال جامعه مسئولیم ...
هشیار باشید و فریب فرستاده های شیطان را نخورید که خدا خودش گفت منافقین همیشه در کمینن تا ما رو از ایمانمون برگردونن...
هشیار باشید...







لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
چهارشنبه 24 شهریور1389 - 2:50 بعد از ظهر
بسم الله الرحمن الرحیم
«به ریسمان الهی چنگ بزنید و متفرق نشوید»

مومنان خداپرست!! اکنون وقت جهاد است ! نه جهاد شمشیر بر شمشیر نه جهاد با توپ و تانک و بمب شیمیایی ! "جهاد فکر در برابر فکر " ، جهاد اندیشه در برابر اندیشه... اینک دشمن با حمله به افکار و عقاید ما می خواهد ما را از میدان به در برد ! دشمنی که 8 سال جنگ را بر ما تحمیل کرد عزیزترین عزیزانمان را به شهادت رساند عده ای را جانباز کرد شهر های ما را به ویرانی کشاند ... اکنون که دیده با جنگ ابزاری نمی تواند بر ما پیروز شود با رخنه به افکار و باور های جوانان ما می خواهد این پیروزی را بدست آورد ! او آرام و بی صدا مانند آفتی که ریشه ی درخت را می جود به اصول اعتقادی ما حمله کرده است و شاخه و برگ درخت ایمان ما را می خشکاند !اکنون وقت جهاد فکری است که ما با صبر و حو صله و درایت از فکر خود برای مقابله با این تهاجم استفاده کنیم ! جهاد در مقابل قران سوزی و هتک حرمت به رسول گرانقدر اسلام محمد مصطفی صلی الله علیه و آله فقط و فقط این نیست که تنها در خیابانها ریخته و شعار مرگ بر آمریکا مرگ بر اسرائیل سر بدهیم چون انها در برابر این سم مقاوم و بی تفاوت شده اند ، اگر شما یک نوع سم را برای آفات به کار ببرید در برابر آن مقاوم می شوند و دیگر اثری بر انان نخواهد داشت ! ما فقط به خیابانها میرویم شعار میدهیم گلوی خود را پاره می کنیم ، آنها موزیانه و زیرکانه کار خود را به پیش می برند ...
زمانی جهاد با شمشیر بود که حضرت رسول و امیرالمونین علیهم السلام این جهاد را انجام دادند ، زمانی جهاد با خون بود که سالار شهیدان حسین بن علی حق این جهاد را ادا کردند ، زمانی جهاد با عبادت بود که امام سجاد علیه السلام انجام دادند ، زمانی جهاد با علم بود که امام محمد باقر علیه السلام انجام دادند ، زمانی جهاد با تبعید و زندان بود که موسی بن جعفر علیه السلام انجام دادند ... اکنون جهاد ، جهاد فکر در برابر فکر است ! که وظیفه ی آن بر عهده ی ماست که باید حق آن را به بهترین وجه انجام دهیم و در این راه امام غریب زمانمان اباصالح المهدی علیه السلام را یاری کنیم ... باشد که از یاران راستین حضرت باشیم...


http://4.bp.blogspot.com/_cBnl4DGj0rA/TBhzvOu9tJI/AAAAAAAAA8o/-Ma6p-qX_O0/s1600/20204.jpg







لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ

بسم الله الرحمن الرحیم

یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو كره الكافرونمی خواهند نور خدارا با دهان های خویش خاموش كنند و خدا كامل كننده نور خویش است اگرچه كافران را ناخوش آید
سوره مباركه صف ، آیه شریفه8

انا لله و انا الیه راجعوندشمنى و لجالجت هاى  بیهود  دشمنان اسلام و مغرضانی  که خود را در لفافه دیگر ادیان پنهان کردند در طول تاریخ بر علیه اسلام و مسلمانان بر هیچ كس مخفى و پوشیده نیست ، اینها به دلیل عناد و دشمنى‌ سرسختانه‌ی كه در حق قران و مسلمانان روا داشتند مورد لعن الهى قرار گرفتند به گونه‌ى كه ما مسلمانان در هر شبانه روز و در حین نماز،  از خدا مى‌خواهیم«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ‏صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لا الضَّالِّینَ»[1]ما را به راه راست هدایت فرما راه آنها كه بر آنان نعمت دادى نه آنها كه بر ایشان غضب كردى و نه گمراهان‏

«به اعتقاد جمعى از مفسران مراد از «ضالین» منحرفین نصارى و منظور از «مغضوب علیهم» منحرفان یهود مى باشند»[2]

خداوند متعال در قران كریم تلاش‌هاى مذبوحانه، ذلیلانه و ناموفق اینها را با یك تشبیه منحصر به فرد چنین بیان مى فرماید:

«یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ »[3]

«اینها مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند ولى خداوند اراده كرده است كه این نور الهى را هم چنان گسترده‏تر و كامل‌تر سازد، تا همه جهان را فرا گیرد، و تمام جهانیان از پرتو آن بهره گیرند هر چند كافران را خوشایند نباشد.

و بعد در ادامه پیروزى و فراگیر شدن اسلام بركل گیتى را نوید مى بخشد و مى فرماید:

«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»[4]

او كسى است كه رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیان پیروز و غالب گرداند، هر چند مشركان را خوشایند نباشد.

 همه  خوب می دانیم که:سالها پیش مرقد امام حسین (ع) را تخریب کردندو زمین آن شخم زده و به آب بستند ! و و باز در چند سال پیش خود نیز دیدیم که بمب در حرم امام رضا (ع) منفجر کردند و همچنین گنبد و بارگاه  امام عسگری را چگونه ویرانه کردند. و ما توقع نداشته و نداریم که دست غیب الهی برآمده و مانع این اتفاقات شود.

 ما پذیرفته ایم بنا نیست با تفاوت های ظاهری در دنیا مردم مجبور به ایمان شودند. راه کفر باز گذاشته شده تا اختیار معنا یابد و به انسان اجازه داده شده که شنیع ترین اعمال را انجام دهد. و اما ما نباید اجازه دهیم نقدس شکنی شود .

دلهای همه مسلمانان و مومنین بلکه دل هر انسان آزاده ای از عمل شنیعی که در هتک حرمت قران صورت گرفته است به درد آمده. ما مسلمانان هرگر نخواهیم گذاشت اینچنین بی حرمتی ها عادی شود و دشمنان دین مبین اسلام هر روز با گستاخی بیشتر عملی زشت تر را در حق قران و مسلمانان اجام دهند.

دشمنان فکر نکنند قران را با سوزاندن از بین خواهند برد بلکه قران در نفوس و جانها و قلب همه مسلمانان ذخیره شده است .اگر چه تکه های کاغدی که به دلیل نوشتن سور قران ارزشمند شده و برای ما مقدس شمرده میشود سوزانده شد و دلهایمان را به درد اورد اما شعله های این اتش قلبهای ما را گرم میکند تا در راه آرمانخواهی قران و عمل به این کتاب و مصحف الهی بیش از پیش بر دشمنان دون و ابله پیروز شویم و دستان پلید این  دشمنان را بر جهانیان اشکار سازیم.

ما زمینه سازان این اقدام شنیع را در جرم آنهایی که مستقیم این کار را انجام دادند ، شریک می دانیم.گر چه کشیش کودن آمریکایی این کار را نکرد اما او بود که این فضا را به وجود آورد.اگر چه دولت مردان نا بخرد آمریکایی به ظاهر با وی مخالفت کردند اما بی شک این دیوانه یکی از عوامل دست نشانده دولت امریکاست که راه را برای این بی احترامی باز کرد. هر چند حتی دختر وی اذعان به دیوانگی پدرش در رسانه ها کرد اما بار تبلیغاتی بر سخن گستاخانه و پیشنهاد منفور او چند روز متمادی در شبکه های جهانی دست نشانده امریکا و اسرائیل سعی کردند تا این قصد و مرض را یک خواسته بر حق نشان دهند.

ما دست های پنهان بسیاری را در کار می بینیم گر چه سعی کردند تا  خود را مخفی نمایند. ای دشمنان نادان بدانید که هرگز صبر خدا وند و مهلت های او به منزله توانایی شما در برابر خدا وند نیست بلکه به فرموده قران کلام الله

 كسانى كه كافر شدند گمان نكنند مهلتى كه بآنها مى‏دهیم بصلاحشان است، فقط مهلت مى‏دهیم كه گناه بیافزایند و آنها راست عذابى خوار كننده (آل عمران 178)

آنان مكر كردند، و خدا هم مكر كرد، و خدا بهترین مكركنندگان است (آل عمران 54)

 آنها كه كافر شده‏اند گمان نكنید كه ناتوان كننده خدا هستند، جایگاهشان آتش است و آن بد جایگاهى است (نور 57)

سخنی با شما برادر و خواهر مسلمان  باید مراقب بود که دشمن سعی در به راه اندازی جنگهای مذهبی دارد و میخواهد از مذهب بر علیه مذهب استفاده کننند. جنگی بین اسلام و مسیحیت نیست! اگرچه منادی این بی احترامی جنگ مسحیت بر علیه اسلام را تدوین کرده است  . ما خوب  می دانیم که در مقابل ماصف  زیاده خواهان ،مستکبران و صهیونیست ها هستند که خود را در پشت شعار مسیحیت پنهان کرده اند

دوستان و عزیزان همیشه آگاه وحاضر در صحنه اکنون باید با توجه به این بحث بیش از پیش هوشیار بود و در صحنه بود و این گونه اقدامات را شدیدا محکوم کرد
لذا جبهه وبلاگی غدیر و وبلاگ گروهی فصل انتظار ووبلاگنویسان ارزشی و همچنین همه حاضرین و فعالان فضای سایبری در اینجا اعلام میدارند که تا اخرین نفس در حفظ و حراست از ارزشهای دینی و انسانی بخصوص در مقابل هتک حرمت قران مجید ایستادگی و دفاع خواهیم نمود. و به دشمنان دین و اسلام و انسانیت تذکر میدهیم که اگر به این امور گستاخانه باز دست ببرند بشدت برخورد خواهیم کرد.و از همه مقدسات خود تا پای جان دفاع جانا نه ای خواهیم نمود.
و در اینجا همه با هم هم پیمان می شویم و در سراسر فضای سایبر با این نوع پرده دری ها برخورد خواهیم نمود و در فضای حقیقی ضمتن شرکت جستن در راهپیمایی و تحصن  این عمل زشت دشمنان اسلام و قران را محکوم خواهیم نمود و فریاد دادخواهی سر خواهیم داد.
در ضمن از دوستان بزرگوار خواهشمندیم در وبلاگستانها و سایت های خود این نوع بیانیه ها و یا همین بیانیه را منعکس کرده و فریاد خود را به گوش جهانیان برساند







لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
سه شنبه 23 شهریور1389 - 6:40 بعد از ظهر

به نام خداوند سیاست اسلامی، خدایی که دین و سیاست را از هم ناگسستنی آفرید...

سلام

 

در پی هتک حرمت قران کریم در روز 11 سپتامبر روزی که به یقین، جدی ترین قدم در راه اسلام ستیزی به بهانه واژه ی تروریست و نه خود آن برداشته شد، در اقدامی تهاجمی اعلام می داریم:

 

برای کوری چشم صهیونیسم غاصب و تروریست جهان خواهانیم روز 11سپتامبر روز جهانی قرآن کریم نامیده شود.   لبیک سرخ خود را اعلام کنید. 

 


منبع:سیاست اسلامی (علمی - تحقیقاتی)

Islamic Politics/Mim Re Taha






لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
دوشنبه 22 شهریور1389 - 10:48 قبل از ظهر


http://jahannews.com/images/docs/000133/n00133878-t.jpg

اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل طی نامه‌ای خطاب به مراجع عظام تقلید خواستار اعلام حکم شرعی برای عاملان اهانت به قرآن شدند.

به گزارش جهان به نقل از فارس، اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل طی نامه‌ای خطاب به آیت‌الله العظمی خامنه‌ای ولی امر مسلمین جهان و همچنین آیات اعظام مکارم شیرازی، وحید خراسانی، نوری همدانی، جعفر سبحانی، علوی گرگانی، صافی گلپایگانی، شبیری زنجانی و سیستانی اهانت به قرآن را به شدت محکوم کرده و خواستار اعلام حکم شرعی از سوی مراجع اعظام برای عاملان اهانت به قرآن شدند.
اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل در این نامه ضمن محکومیت شدید توهین به قرآن کریم، خطاب به مراجع عظام تقلید اعلام کرد که در صورت صدور حکم برای این هتکان، فرزندان انقلابی شما دست به اعدام انقلابی آنها خواهند زد.

آدرس و شماره تلفن سفارت سوئیس در تهران (حافظ منافع امریکا)

خیابان الهیه خیابان شریفی منش - بالاتر از خیابان شهید سید مرتضی فیاضی (فرشته) - تقاطع خیابان سروستان -  شماره  13/1 (2682266-7)

 

امروز (دوشنبه 22 شهریور) ساعت 16 یادتون نره

دفتر حافظ منافع امریکا







لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
یکشنبه 21 شهریور1389 - 5:19 بعد از ظهر

خبرگزاری فارس: با وجود محكومیت‌های ظاهری قرآن‌سوزی در آمریكا توسط مقامات عالیرتبه این كشور و دیگر كشورهای غربی و عقب‌نشینی نمایشی كشیش افراطی، آمریكایی‌ها روز گذشته بدون هر گونه برخورد پلیس آمریكا و در كمال آرامش چندین قرآن را به آتش كشیدند.

 

A0911794.jpg

 

 


به گزارش فارس به نقل از پایگاه خبری "زی‌نیوز "، آمریكا روز گذشته مراسمی را در سالروز حملات یازده سپتامبر برای گرامیداشت یاد قربانیان این حادثه برگزار كرد و با وجود اینكه كشیش افراطی آمریكایی برنامه مراسم "قرآن‌سوزی " را لغو كرد، اما در دست‌كم 3 مكان مختلف در سطح آمریكا قرآن، كتاب مقدس مسلمانان مورد اهانت قرار گرفت.
بنا بر این گزارش، صدها نفر موافق و همچنین مخالف ساخت مركز اسلامی نیویورك در نزدیكی محل حادثه یازده سپتامبر حتی ساعت‌ها پس از پایان مراسم این روز در نیویورك، واشنگتن و پنسیلوانیا تجمع كرده بودند. اگرچه این تجمع‌ها بدون درگیری و خشونت صورت گرفت اما دست‌كم در 3 مكان مختلف در منهتن، به قرآن اهانت شد. در شهر "تنسی " دو كشیش پروتستان كه با هیچ كلیسای مهمی در آمریكا در ارتباط نبودند، دو نسخه از قرآن را به آتش كشیدند.
علاوه براین، یك نفر نیز كه در محل ساخت مركز اسلامی در میان تجمع‌كنندگان بود، صفحات یك نسخه از قرآن را پاره كرد و برگ‌های آن را به آتش كشید.
همچنین مرد دیگری نیز صفحات قرآنی را پاره می‌كرد و با آن‌ها حركات توهین آمیز انجام می‌داد.
این گزارش افزود: "تری جونز " كشیش افراطی آمریكایی با اعلام فراخوان برگزاری مراسم "قرآن‌سوزی " در كلیسای كوچكی در ایالت فلوریدا به مسلمانان سراسر جهان اهانت كرد. اما وی در نهایت اعلام كرد كه هیچ قرآنی را نخواهد سوزاند.
بسیاری از تحلیلگران مسائل سیاسی در جهان بر این باورند كه مطرح شدن موضوع برگزاری مراسم "قرآن‌سوزی " در یك كلیسای كوچك مسیحی در ایالت فلوریدا طرحی بوده كه دولت آمریكا پشت آن است. طرحی كه واشنگتن برای پیشبرد پروژه اسلام‌ستیزی و ترویج اسلام‌هراسی، چندی پیش نیز با عنوان كردن موضوع ساخت مركز اسلامی در نیویورك، به راه انداخته بود.
مقامات آمریكا و غرب همواره تلاش كرده‌اند تا برای رسیدن به مقاصد خود در گوشه ای از دنیا مسئله‌ای را مطرح كنند و با استفاده از رسانه‌های جمعی آن را بزرگ جلوه دهند تا افكار عمومی را با خود همراه كنند و به دنبال آن قوانینی را تصویب كنند و به گوشه كنار دنیا لشكركشی كنند و یا با حمایت از گروه های مختلف موجبات دستیابی به خواسته‌های خود را فراهم كنند.
اظهارات اخیر مقامات عالیرتبه آمریكا و دیگر كشورهای غربی و همچنین نمایندگان سازمان‌های غربی درباره آتش زدن صدها قرآن توسط یك كلیسای كوچك مسیحی در ایالت فلوریدا كه در رسانه‌های جهان منعكس شد، بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد تا ضمن ایجاد جوی روانی علیه دین اسلام، افراد تندرو در جهان را به انجام این كار كه به ظاهر وی آن را منع كرده بود، ترغیب كند.
طبیعی است كه چنین اظهارنظرهایی خود به طور غیرمستقیم می‌تواند افراد دیگری را كه از ماجرا آگاه نبودند، دعوت به اهانت به مقدسات اسلامی و مسلمانان كند.


آیت الله ناصر مكارم شیرازی گفت: اگر عده ای مسیحی نادان بخواهند در سالروز واقعه 11 سپتامبر در كلیسای خود در آمریكا، كتاب مقدس قرآن را آتش زنند، ما باز هم به عیسی (ع) احترام می گذاریم.

 
 
اگرعده ای نادان قرآن آتش زنند، ما بازهم به عیسی(ع) احترام می گذاریم
به گزارش سرویس سیاسی برنا،  این مرجع تقلید روز پنجشنبه در درس تفسیر قرآن كریم در شبستان امام خمینی (ره) حرم مطهر حضرت معصومه (س) افزود: عیسی (ع) و موسی(ع) پیامبران خدا هستند و ما به انجیل و تورات مسیحیان و یهودیان احترام می گذاریم.

آیت الله مكارم شیرازی اظهار داشت: گرچه بر خلاف قرآن مجید تحریفاتی در انجیل و تورات بوجود آمده است، اما ما مسلمانان اجازه نمی دهیم كتاب های انبیای الهی در كشورمان سوزانده شود.

این مرجع تقلید اقدام یك كشیش آمریكایی مبنی بر دعوت مردم
از وهابی ها بیشتر از كافران باید ترسید و اینها همان افرادی هستند كه چند روز پیش با بمب به مردم سیل زده پاكستان حمله كردند و 70 نفر را كشتند
برای سوزاندن قرآن را از روی نادانی و نوعی دیوانگی دانست و افزود: جالب این است كه تمام كلیساها بر ضد این كشیش برآمده و این كار او را احمقانه توصیف كرده اند.

وی افزود: آنانی كه 11 سپتامبر را بوجود آوردند، اقلیت ناچیزی از مسلمانان به نام گروه وهابیون بودند كه ما آنان را از خود نمی دانیم پس چرا باید گناه عده ای اندك به پای جمعیت عظیم مسلمانان جهان نوشته شود.

آیت الله مكارم شیرازی اظهار داشت: ما در اسلام اجازه ترور نداریم، حال طرف مقابل (مقتول) مسلمان باشد یا غیر مسلمان فرقی ندارد.

وی خاطرنشان كرد: اگر این وهابیون تندرو و جاهل نبودند، اكنون اكثر مردم دنیا مسلمان شده بودند.

آیت الله مكارم شیرازی گفت: از وهابی ها بیشتر از كافران باید ترسید و اینها همان افرادی هستند كه چند روز پیش با بمب به مردم سیل زده پاكستان حمله كردند و 70 نفر را كشتند.
در اعتراض به هتك حرمت قرآن‌كریم در آمریكا صورت می‌گیرد
فردا؛ تجمع دانشجویان در مقابل دفتر حافظ منافع آمریكا در ایران

خبرگزاری فارس: دانشجویان دانشگاه‌های تهران در اعتراض به هتك حرمت به قرآن‌كریم در آمریكا، فردا در مقابل دفتر حافظ منافع آمریكا در ایران (سفارت سوئیس) تجمع می‌كنند.

A0860137.jpg

به گزارش خبرنگار حوزه دانشگاه خبرگزاری فارس، دانشجویان دانشگاه‌های تهران در اعتراض به اقدام كشیش‌های آمریكایی در توهین به قرآن‌كریم، در مقابل سفارت سوئیس در تهران تجمع می‌كنند.
این تجمع اعتراض‌آمیز با حضور دانشجویان دانشگاه‌های تهران و تشكل‌های دانشجویی فعال از ساعت 16 فردا دوشنبه 22 شهریور در مقابل دفتر حافظ منافع آمریكا در ایران(سفارت سوئیس) برگزار خواهد شد.








لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ

« اعوذ بالله من الشیطان الرجیم »


!..If you burn quran، you burned in hell

اگر قرآن را در آتش بسوزانید، قرآن شما را در آتش خواهد سوزاند.



مطمئن باشيد خداوند از قرآنش حفاظت مي كنه و هر كس كوچكترين اهانتي به ساحت مقدس كلام الله مجيد بكنه سخت مكافات خواهد شد.

اِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّکرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ
. «الحجر/9»

همانا ما ذکر قرآن را نازل کردیم و خود نگهدار آن هستیم.


یرِیدُونَ لِیطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ

آنان می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند؛ ولی خدا نور خود را کامل می‌کند هر چند کافران خوش نداشته باشند! «الصف/8»


خدایا، می خواهند قرآنی را که بر سینه محمد صلی الله علیه و آله وسلم نازل شده به آتش بکشند! اگر هدایت میشن هدایتشون کن وگرنه نیست و نابودشون کن.

...  الهی آمین  ...


دوستان لطفا با ارسال یک پست اعتراضتان رو نسبت به این عمل قبیح و مطرود به نمایش بگذارید.



با تشکر از وبلاگ جنجال یک سکوت

برگرفته از کانون گفتگوی قرآنی و وبلاگ غروب شد بیا






لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
شنبه 13 شهریور1389 - 12:44 بعد از ظهر

همه چیز درباره شایعات مربوط به آیت‌الله بهجت


حجت‌الاسلام و‌المسلمین شیخ علی بهجت فرزند آیت‌الله بهجت علت انجام این مصاحبه را اتمام حجت برای کسانی دانست که جواب شایعات را نمی‌دانند و هم چنین تاکید کرد که کسانی که دست به چنین سخنانی می‌زنند اگر دست برندارند، برای مردم پشت پرده این نسبت‌های خلاف را خواهم گفت

حجت الاسلام و المسلمین شیخ علی بهجت در گفت‌و‌گو با جهان‌نیوز گفت: در زمان آیت‌الله بهجت شایعاتی نسبت به ایشان روا شده است که ناحق بوده و ایشان همیشه توصیه می‌کردند که به این شایعات جواب ندهم.

وی تصریح کرد: کسانی هستند که در ظاهر به ایشان تواضع می‌کنند ولی در باطن بزرگترین خنجرها را به ایشان می‌زنند که من می دانم این‌ها چه کسانی هستند.

وی در تکذیب اولین شایعه ابراز داشت: عده‌ای با ظرافت خاصی، روز جمعه‌ای را در تقویم مشخص کرده‌اند و آن روز در سال 1414 را روز ظهور امام زمان مشخص کرده‌اند. این افراد اول این مطلب را از قول آقای بهجت نقل و به ایشان منسوب کردند و بعد با تقویم ثابت کردند این تاریخ در روز جمعه قرار داشته و مخاطب هم این مطلب را به راحتی باور می‌کرد.

وی ادامه داد: شایعه دیگری که منتسب به ایشان کرده بودند، این بود که ایشان گفته است در کرمان بناست زلزله‌ای رخ دهد که در پی انتشار این شایعه تماس‌های مکرری گرفته می شد برای اطلاع یابی از صحت این خبر.

وی افزود: این افراد در ساختن شایعات به اینجا هم بسنده نکردند و در ادامه گفتند که آقای بهجت رفتن به خیابان صفاییه را حرام اعلام کرده است. یک وقتی ایشان بعد از نماز با جوانی مواجه شدند و آن جوان گفت که آقا شما چرا رفتن به این خیابان را حرام اعلام کرده اید؟ آیت‌الله بهجت گفتند که من این را گفته‌ام؟ آن جوان گفت از قول شما گفته‌اند که در آن خیابان مغازه‌هایی وجود دارد که ویترین‌های جالبی ندارد.

وی ادامه داد: آیت‌الله بهجت در جواب این شخص گفت که حالا اگر همین مغازه‌ها در خیابان‌های دیگری وجود داشته باشد چه؟ باز هم رفتن به آن خیابان‌ها حرام است؟ این در صورتی است که منزل آیت‌الله بهجت در همین خیابان صفائیه قرار دارد.

شیخ علی بهجت شایعه دیدن قاتل امام زمان(عج) و بیهوش شدن موقع گرفتن وضو را نیز تکذیب کرد.

وی افزود: بازهم شایعات را بردند بالا و به بحث‌های مالی رساندند و گفتند که آقای بهجت این قدر از وجوهات مردمی دریافت کرده است وقتی ما حساب کردیم در 15سال مرجعیت ایشان حتی نصف این مال را هم به ایشان به عنوان وجوهات از سوی مردم نداده‌اند.

وی شایعه ای که ایشان در نظرات فقهی شان است که باید در عصر غیبت خمس را در زیر خاک پنهان کرد تا خود امام زمان تشریف بیاورد را رد کرد و اظهارداشت: ایشان معتقد بودند که در زمان غیبت کار مسلمانان نباید لنگ بماند و اصل ولایت فقیه را قبول داشتند.

وی شایعه تعطیلی دفتر آیت‌الله بهجت را نیز از سوی دفتر مقام معظم رهبری تکذیب کرد و افزود عده‌ای با پخش این شایعه قصد ضربه زدن به ایشان را داشتند و مقام معظم رهبری نیز در این حادثه مظلوم واقع شد.

وی در پاسخ به این سئوال که می گویند ایشان دیانت را از سیاست جدا می‌دانست صحیح است یا خیر؟ اظهار داشت: ایشان در سیاست کاملا صاحب نظر بود و نظرات را خود را هم اعلام می‌کرد، ولی به اهلش نه به رسانه‌ها و تلوزیون که به هیچ کاری نیاید.

وی ادامه داد: این که می گویند ایشان در انتخابات شرکت نمی‌کرد نادرست است. آیت‌الله بهجت شرکت نکردن در انتخابات را حرام می‌دانست. ولی ازآنجایی که از دوربین‌ها فراری بود لذا در انظار عمومی رای نمی‌داد.

وی بحث موت اختیاری را از آنجایی مورد تایید قرار داد که امام خمینی نقل کرده‌اند و افزود عارفی بود که می‌گفت که من 25 مقام از ایشان می‌شناسم که عهد کردم که به کسی نگویم.

وی کراماتی نظیر طی الارض و چشم بصیرت ایشان را نیز تایید کرد و افزود علاوه بر اینها دیدارهایی هم ایشان با امام زمان داشته‌اند که متاسفانه عده‌ای از صحت این رویدادها سوء استفاده کردند.

وی شایعه نماز خواندن پشت سر امام زمان را بی‌اطلاع دانست و ابراز کرد در تاریخ بودند کسانی که پشت سر امام زمان نماز خواندن ولی حداقل بنده اطلاع ندارم که ایشان نماز خوانده‌اند یانه؟

وی در پاسخ به این سووال که آیا آیت الله بهجت در مورد رییس‌جمهور و یا شخصیت‌های دیگر کشور اظهار نظری کرده بودند گفت: ایشان به هیچ عنوان در مورد اشخاص اظهارنظر نمی‌کرد.

وی شایعات دیگری نظیر معتقد بودن ایشان به قمه زنی و رد نظریه ولایت فقیه و دیدن قاتل امام زمان هنگام وضو و بیهوش شدندش را نیز تکذیب کرد.

وی ابراز داشت: در نقل و قول این شایعه ای که گفته شده است آیت الله بهجت از یکی از دوستانش در مورد ظهور می پرسد و او می گوید که امام زمان فرموده پیرمردها هم امید داشته باشند مقداری اشتباه صورت گرفته شده است و ایشان از کسی این سئوال را نپرسیده بلکه درستش این است که آیت‌الله ناصری از آیت الله بهجت پرسیده آیا بشارتی از ظهور دارید که ایشان می‌گوید کسی بعد از نماز آمد کنار محراب و گفت امام زمان گفته است پیرمردتر از تو و آیت‌الله بهجت هم امید داشته باشند که ظهور را درک خواهند کرد.

دفتر آیت الله بهجت تاکید می کند که این شایعه متاسفانه این طور نبوده که آیت‌الله بهجت قصد انتشارش را داشته باشد و بعد از شنیدن این خبر هم ایشان بسیار ناراحت می‌شوند و می گویند که اگر می‌خواستم که کسی بداند می‌گفتم.





لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
شنبه 13 شهریور1389 - 12:3 بعد از ظهر
چرا دیروز ساندیس ندادید؛ من به کوری چشم فرانتس ۲۴ حالا چه خاکی بر سرم بریزم؟

حسین قدیانی با انتقاد شدید از مسئولین ارشد نظام، حضور در راهپیمایی بدون گرفتن ساندیس را کاری پوچ و بی فایده دانست. وی که با سایت ساندیس نیوز گفت و گو می کرد، بیان داشت: جمهوری اسلامی با بهانه کردن روزه بودن مردم در روز قدس، دست به بدعتی خطرناک زد و در روز راهپیمایی ساندیس نداد. نویسنده کتاب “نه ده”، ضمن یادآوری وظایف مسئولین به ایشان با اوقات تلخی بیان داشت: اشتباه بزرگی است اگر آقایان فکر کنند ما به عشق چیزی به جز ساندیس به راهپیمایی می آییم. وی افزود: ما عمرا به عشق رهبر به راهپمایی بیاییم و در روز قدس هم به عشق ولایت به خیابان انقلاب نیامدیم. وی در توضیح جمله خود گفت: ما به عشق رهبر راهپیمایی نمی کنیم، بلکه دشمن را از نفس کشیدن پشیمان می کنیم، لذا مسئولین باید در راهپیمایی روز قدس به ملت هم ساندیس و هم نی ساندیس می دادند تا ما نی اش را در حین راهپیمایی وارد چشم دشمن می کردیم و خود ساندیس را بعد از اذان مغرب کوفت می کردیم. مدیر وبلاگ قطعه ۲۶ که از نخوردن ساندیس حکومتی به شدت عصبانی بود، خاطر نشان کرد: همان طور که در کتاب “نه ده” اشاره کرده ام، مش رجب بقال سر کوچه ما ۱۰ عدد ساندیس شامل ۵ عدد ساندیس آب سیب و ۵ عدد نکتار ۷ میوه را می فروشد ۱۰۰۰ تومان اما ما به عشق خوردن ساندیس جمهوری اسلامی از روز ۲۲ بهمن تا دیروز صبر کردیم و خیر سرمان هر چه علیه این اسرائیل فلان فلان شده شعار دادیم، دیدیم انگار نه انگار و مثل اینکه هیچ کس نیست به ما ساندیس بدهد. نویسنده باتوم به دستها در بخش دیگری از سخنان خود تصریح کرد: اگر برنامه مسئولین این است که از این پس در راهپیمایی های حکومتی به ملت ساندیس ندهند، این را شفاف اعلام کنند تا ما هم دیگر راهپیمایی نیاییم. این چگونه راهیمایی ای است که نه به آدم ساندیس می دهند و نه به دلیل عدم داشتن جگر توسط سبزها، هیچ کاری از باتوم آدم ساخته نیست؟! از خدا نترسی، از اصل نظام برگردی ها! وی که داشت گریه می کرد، بغض گلویش را خورد و افزود: این دیگر خیلی نامردی است؛ ماهها به عشق خوردن ساندیس جمهوری اسلامی، شب را به روز و روز را به شب برسانی و بعد بیایی در روز قدس، راهپیمایی کنی و آخرش بدون ساندیس، دست از پا درازتر برگردی خانه. وی با اشاره به این مسئله فقهی که اگر روزه دار حواسش نباشد و چیزی را بخورد، این مبطل روزه نیست، گفت: مسئولین باید به وظیفه خود عمل می کردند و ساندیس را می دادند، ما خودمان بلد بودیم چگونه حواس مان را پرت کنیم. نویسنده کتاب “نه ده” که به نظر می رسید بدنش با کمبود ساندیس مواجه است، خاطر نشان کرد: مسئولین باید به فکر جبران این خطای نابخشودنی باشند و در روز عید فطر به هر نفر ۲ تا ساندیس بدهند و الا ما را از همان اول بد عادت بار نمی آوردند و عاشق ساندیس جمهوری اسلامی نمی کردند. ما که برای ساندیس حکومتی آیه فدایت شوم نفرستاده بودیم، آقایان خودشان ما را عاشق ساندیس جمهوری اسلامی کردند و حالا ما را ول کرده اند به امان خدا! وی گفت: منی که دیروز ساندیس نظام را نگرفتم، به کوری چشم فرانس ۲۴ آیا می توانم به دروغ اعتراف کنم و افتخار کنم که حکومت به ما ساندیس داد؟ وی در پایان و در حالی که داشت مثل ابر بهار اشک می ریخت، بیان داشت: من به مسئولین هشدار می دهم؛ این اولین و آخرین راهپیمایی ای بود که به ما ساندیس حکومتی ندادید. از یاد نبرید که تا لب چشمه تا میعادگاه نماز جمعه ما را آوردید و به ما ساندیس ندادید. می شود بگویید بعد از شهدا شما چی کار دارید می کنید؟ آیا به بابااکبر هم این طوری و یک خط در میان کمپوت می دادید؟ آیا اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، شهدا را هم همین طوری و خشک و خالی می برد جبهه؟!  “ایران ۱۱″ شده پلاک اتوبوس، به ما هم بگویید، بدانیم! آقایان! من با چه زبانی باید بگویم که ایستک و ماء الشعیر مش قنبر، ۱۰ تا ساندیس ۱۰۰۰ تومانی مش رجب، برای ما ساندیس حکومتی نمی شود؟ ای ساندیس! تو شاهد باش که ما با زبان روزه هم به عشق تو آمدیم اما مسئولین، تو را به ما ندادند. ای ساندیس حکومتی، تو ای آب زمزم ما! آیا نکند تو را مسئولین نظام داده باشند به از ما بهتران؟ از حلقوم شان پایین نرود! آقا جان! من عید فطر تلافی روز قدس را هم باید در بیاورم. روز قدس به من یکی که ۲ تا ساندیس باید بدهید؛ حرفی هست؟! آخ که چقدر می چسبد؛ نماز را به امامت ماه، نه در شب که در سپیده در سحر بخوانی و بعد ۲ خطبه ۲ جرعه نور را با جان دل گوش کنی و بعد، کامل شود عاشقی با خوردن ساندیس مقدس نظام. ساندیس را بخوری و نی اش را جلوی چشم ماه، همراه با خیل ستاره ها فرو کنی در چشم شب پرستان. آخ که چقدر می چسبد. عید فطر آمدم ساندیس ندادید، دیگر در هیچ تجمعی شرکت نمی کنم؛ حرفی هست؟! این درست که من هنوز هم “مستاجر نیستم؛ خانه ام بیت رهبری است” اما ساندیس هم به جای خود! چرا که من تشنه ساندیس نیستم (من گفتم و شما هم باورتان شد) دلم برای نی ساندیس تنگ شده تا باز هم فرو کنم در چشم دشمن. حرفی هست؟! نیست، بعید می دانم حرفی باشد. من این نوشته را به هیچ کس تقدیم نمی کنم، مگر اینکه عید فطر جبران شود.

نوشته شده توسط حسین قدیانی

ghadiany  .  com




لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
چهارشنبه 10 شهریور1389 - 7:14 بعد از ظهر

http://iranictnews.ir/pictures/gallery/210673006416867054703_53210_watermark.jpg


جمعه روز حق طلبی است . روز آنهایی است که در برابر ظالم ایستاده اند . روز آنها یی است که نمی خواهند زیر یوغ زور بازوی دیگران بروند . آنها که معتقدند ، زندگی شان مال خودشان است و کسی حق ندارد به انها زور بگوید . جمعه روز جهانی قدس است . همان روزی که سی و یک سال قبل به فرمان حضرت امام خمینی (ره) بنا شد و همه مسلمانان جهان ، فریاد بیزاری از ظالم را در آن سر می دهند ...


http://mouhajer.files.wordpress.com/2009/01/mom-embracing-hurt-child.jpg?w=402&h=387&h=311


« ... روز قدس روز فلسطین نیست ... "روز اسلام است " روزحکومت اسلامیست . روز جدایی حق و باطل است . روزی است که باید بیرق جمهوری اسلامی در سراسر کشورها برافراشته شود . روزی است که باید به ابرقدرت ها فهماند که دیگر انها نمی توانند در ممالک اسلامی پیشروی کنند . من روز قدس را روز اسلام و روز رسول اکرم صلی الله علیه و آله می دانم ، ... روزی است که باید ما تمام قوای خودمان را مجهز کنیم . روز قدس جهانی است ، و روزی نیست که فقط اختصاص به قدس داشته باشد . روز مقابله مستضعفین با مستکبرین است . روز مقابله با ملت هایی است که در زیر فشار ظلم آمریکا و غیر امریکا بودند ، روزی است که باید مستضعفین مجهز بشوند ، در مقابل مستکبرین ، و بینی مستکبرین را به خاک بمالند ... روز قدس ، روزی است که باید ملت های مستضعف در مقابل مستکبرین اعلان وجود بکنند ، باید همانطور که ایران قیام کرد و بینی مستکبرین را به خاک مالید و خواهد مالید  ، تمام ملت ها قیام کنند و این جر ثومه های فساد را به زباله دان ها بریزند ... »

امام راحل ( ره )


http://www.masumin.ir/aks/k.jpg


مهم نیست طرفدار کدوم گروه سیاسی هستی

چپ یا راست فرقی نمی کند ... مهم انسان بودن توست ...

و تو به عنوان یک انسان ... باید فریادت را بر روی ظلم بلند کنی...

مظلومان در انتظار فریاد یاری تو هستند...


http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/mobarezz/tefla7esarhv4.jpg

 






لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
یکشنبه 7 شهریور1389 - 5:43 قبل از ظهر

http://alkalemaltayeb.jeeran.com/ramadanyat18.jpg


شب قدر ، شب امام زمان علیه السلام است و ملائکه و روح بر آن حضرت نازل شده ، تقدیر امور را در اختیار او می گذارند . پیشوایان معصوم علیهم السلام در تفسیر سوره قدر فرموده اند : فرشتگان در این شب ، مقدرات یک سال را نزد ولی مطلق زمان آورده ، بر او عرضه و تسلیم می کنند . در چنین شبی که به حضرت مهدی علیه السلام تعلق دارد ، یاد جد بزرگوارش در دل ها زنده می شود ، چرا که یکی از اعمال مستحبی شب قدر ، زیارت امام حسین علیه السلام است .

هنگامی که درد زایمان نرجس خاتون شروع شد ، امام عسکری علیه السلام به حکیمه خاتون فرمود : عمه جان ! سوره « انا انزلناه » را بر او بخوان . حکیمه می گوید : من مشغول خواندن این سوره شدم ، و می شنیدم که طفل داخل رحم نرجس نیز ، همان گونه که من می خوانم ، می خواند . در حال تعجب بودم که امام عسکری علیه السلام با صدای بلند فرمود : عمه جان ! از امر خدا تعجب مکن که خداوند ، زبان ما را در کودکی به حکمت باز کرده و در بزرگی ، حجت خود در زمین قرار می دهد .

در روایات آمده است که در شب قدر ، دعا برای حضرت را باید بر دعا برای خود مقدم داشت و بهترین دعاها طلب نصرت و حفظ اوست و آن این است : « اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه ... »

 

منابع :

کافی – کتاب الحجة – باب فی شان انا انزلناه

مفاتیح الجنان – زیارت امام حسین علیه السلام در شب های قدر

بحارالانوار – ج 51 – ص 13

نجم الثاقب – باب یازدهم

موعودنامه –ص555


"بیاید یک شب هم که شده برای دنیامون دعا نکنیم"








لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
چهارشنبه 3 شهریور1389 - 2:51 بعد از ظهر

در آیه پنجم سوره ی مبارکه ابراهیم آمده است « ... و ذکرهم بایام الله » از امام محمد باقر علیه السلام روایت است که « ایام الله » سه روز است : روز قیام قائم علیه السلام ، روز رجعت و روز قیامت . این حدیث به همین تعبیر از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است . و در تفسیر علی بن ابراهیم قمی نیز آمده که « ایام الله » سه روز است : روز قیام قائم علیه السلام ، روز مرگ و روز رستاخیز .

 

منابع :

ینابیع الموده – ج 3 – ص 242

المحجة – ص 108

خصال صدوق – ص 108

تفسیر صافی – ج 4 – ص 225

موعودنامه – ص 147






لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
شنبه 30 مرداد1389 - 2:29 بعد از ظهر

http://www.irc.ir/gallery/image/get/image/23879_VafateHazrateKhadijeh/ext/jpg/width/280


ولادت:
  در دامن طبیعت پاک حجاز و در زیر آسمان پرستاره‌ مکه، در قلب شبه جزیره عربستان در خانواده‌ای فرهنگ ساز و بیگانه با آداب و رسوم خرافی روزگار، دختری چشم به جهان گشود که در زندگی تاریخ سازانه‌اش نشان داد که که ریشه‌ای به زلالی آب زمزم و فطرتی به زلالی آبشارهای بلند و دور از دسترس داشت. پس از ولادت او، خاندانش، برخلاف رسم سپاه زمانه (زنده به گور کردن دختران)، ولادت او را گرامی داشتند و پدر و مادرش «خویلد» و «فاطمه» در همان مراسم ساده و روح بخش، نام او را «خدیجه» به مفهوم گسسته و بیگانه‌ از زشتی­‌ها و ناپسندی‌ها برگزیدند. حضرت خدیجه (س) پانزده سال قبل از ولادت پیامبر اسلام (ص) (55 سال قبل از بعثت)، در شبه جزیره‌ی عربستان (حجاز) چشم به جهان گشود.[1]
  آن حضرت، دختر خویلد بن عبدالعزی بن قصی بن کلاب بود، که جناب قصی، جد چهارم پیامبر اسلام (ص) می‌باشد. بنابراین حضرت خدیجه نیز با چند واسطه دختر عموی پیامبر (ص) بودند و از جهت ریشه‌ خاندانی با یکدیگر متحد می‌شوند. لذا سلسله نسب حضرت خدیجه به حضرت اسماعیل و ابراهیم خلیل ا... که جد 28 و 29 رسول الله است، می‌رسد.[2]
 
القاب آن حضرت:
  از برجسته‌ترین لقب‌های دختر فرزانه حجاز، واژه‌ «طاهره» یا پاک منش است؛ چرا که آن حضرت با آنکه در میان ناز و نعمت و اعتبار خانوادگی زندگی می‌کرد، اما این امکانات هرگز نتوانست آن جوان پاک‌منش‌ را دستخوش غفلت و یا مستی کند. او با آنکه قبل از آشنایی با پیامبر (ص) مدیریت یک سازمان بزرگ اقتصادی را بر عهده داشت و ده‌ها مرد در تشکیلات او بودند، مگر به قدر ضرورت با آنان برخورد نمی‌کرد و دامان عفاف را حفظ می‌کرد. در شب‌ نشینی‌های گناه آلود اشراف شرکت نکرده و خود را آلوده نمی‌ساخت و به هیچ وجه روش منحط جامعه را نمی‌پذیرفت و ذره‌­ای به رسوم رایج دل نمی‌داد. هرگاه زنی یا دختری به دنبال کمال و معنویت بود، به سرای او می‌شتافت و از وی درس می‌آموخت. یکی از دانشمندان اهل سنت در مورد حضرت خدیجه می‌نویسد:
 «و کانت تدعی فی الجاهلیة بالطاهرة لشدة عفافها»
«خدیجه (س) در روزگار تیره و تار جاهلیت به خاطر پروا و معنویت بسیارش، پاک روش و پاک منشی یا طاهره خوانده می‌شد».[3]
 
  از القاب دیگر آن حضرت "سیدة النساء القریش"(سرور زنان قریش)؛ "مبارکه"(بانوی پر برکت)؛ سرور زنان عالم؛ "صدیقه"(بانوی راستی و درستی)؛ زکیه (پاک و بالنده از نظر جسم، روح و اندیشه)، راضیه (خشنود از تدبیر و تقدیر حکیمانه‌ی خدا)، مرضیه (انسان شایسته‌ای که خدا از  او خشنود است)، کبری[4] (بانوی ارجمند و بلند پایه) و هم‌چنین "ام الیتامی" و "ام‌المؤمنین" را می‌توان نام برد.
 
ازدواج حضرت خدیجه:
  در تاریخ مشهور است که حضرت خدیجه، قبل از ازدواج با پیامبر، دو بار ازدواج نمودند، که دو شوهر قبلی ایشان به نامهای "ابوهاله بن زراه‌ تمیمی" و "عتیق بن عائذ مخزومی" هر دو فوت نمودند و فرزندان او قاسم، عبدالله، زینب، ام‌کلثوم، فاطمه و رقیه می‌باشند.[5]
نکته: علامه مجلسی در جلد ششم بحارالانوار، در باب زنان و پیغمبر (ص) آورده است که:
احمد بلاذری و ابوالقاسم کوفی در کتاب خود و سید مرتضی در کتاب شافی و ابوجعفر در تلخیص، روایت کرده‌اند که: پیغمبر (ص) با خدیجه ازدواج نمود، در حالی که او دوشیزه بود و این امر را تأکید می‌کند، آنچه در کتاب «انوار البدیع» آمده است. (در این کتاب گفته شده رقیه و زینب دختران هاله، خواهر خدیجه هستند) صحیح است.[6]
  همچنین در کتاب «استغاثه» آمده که برای حضرت خدیجه، فرزندی جز فاطمه (س) نمی‌باشد و بقیه، دختران هاله و خواهر خدیجه‌اند که به خاطر گمنامی "هاله" و اعتبار و علو درجه‌ حضرت خدیجه به او نسبت داده شده‌اند.[7]
 
قدرت مدیریتی و سازماندهی:
  با توجه به شرایط آن روزگار، که زن را از تمام احتیاجات محروم و دختران را زنده به گور می‌کردند و با توجه به موقعیت و فعالیت اقتصادی خدیجه (س) می‌توان او را خردمندترین و کارآمدترین زن روزگار خود نامید. یکی از نویسندگان عرب در مورد او می‌نویسد:
«خدیجه این بانوی آگاه و پاک سرشت و این انسان شیفته‌ معنویت که حق‌گرایی، فضیلت طلبی و نواندیشی و عشق به کمال از ویژگی‌‌های او بود. از همان روزگار جوانی و پیش از آشنایی با پیامبر، یکی از دختران نامدار و بافضیلت حجاز و عرب به شمار می‌آمد. در جهان عرب نخستین، زن توانمندی است که در تجارت و مدیریت درخشید و در این راه شخصیت منطقه‌ای و شهرت جهانی به هم زد. به گونه‌ای که نام بلند او در تاریخ عرب و در آثار و نوشته‌های تاریخ نگاران پیش از اسلام نیز باشکوه و عظمت و به عنوان یک قهرمان بزرگ ملی آمده است».[8]
 
نخستین زن مسلمان:
  ابن اسحاق گفته است، خدیجه نخستین کسی بود که به خدا و رسولش ایمان آورد و آنچه را که رسول خدا آورده بود، تصدیق نمود. پس پروردگار به جهت ایمان وی، از رسولش بار اندوه را سبک کرد. هنگامی که پیامبر از اعماق دل با خدیجه صحبت می‌کرد، خدیجه از اندوه او می‌کاست و او را تصدیق می‌کرد و کار مردم را بر او آسان می‌شمرد.[9]
 
وفات خدیجه (س):
  خدیجه در سن شصت و پنج سالگی، سه سال پیش از هجرت در ماه رمضان وفات کرد و هنگامی که جان می‌داد، رسول خد بر او وارد شد و فرمود:
«مرا آنچه می‌بینم ناگوارست و شاید خدا در ناگواری، خیری بسیار قرار دهد»
 
  و چون خدیجه وفات کرد، فاطمه می‌گریست و به رسول خدا می‌گفت: مادرم کجاست؟ پس جبرئیل بر او فرود آمد و گفت: به فاطمه بگو که خدای متعال برای مادرت در بهشت خانه‌ای از درٌ و گوهر بنا کرده است که رنج و داد و بیدادی در آن نیست. و او در کنار آسیه و مریم است.
  آری خدیجه، همان بانوی پاک‌دامن و مهربانی بود که امیرالمؤمنین علی (ع) در وصف او این چنین می‌سراید:
«هان ای دو چشم من، باران اشک از آسمان دیدگانم فرو بارید، خدا این گریه و این باران اشک را در سوگ دو یار خدا، کار اسلام و قرآن و دو پشتیبان بی‌همانند پیامبر آزادی و عدالت بر شما مبارک سازد...
پیشتازترین زن در راه آزادی بود و با پیامبر نماز گذارد و به نیایش نشست، باران اشک فرو بارید. بر همان بانوی خود ساخته و پاک روش و پاک منشی که خدا خیمه و سرای او را پاک و پاکیزه ساخته است».[10]


[1] . مطهربن طاهر مقدسی، البدء والتاریخ، بیروت، دارالجنان، ج 5، ص 10.
[2] .الاصفهانی، ابی الفرج؛ مقاتل الطالبین، قم، موسسه دارالکتاب، چاپ دوم، ص29.
[3] . کرمی فریدنی؛ علی، جلوه‌هایی از فروغ آسمان حجاز؛حضرت خدیجه، انتشارات دلیل ما، ج اول، ص 14.
[4] .جمعی از نویسندگان، القاب الرسول وعترته، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ص 29.
[5] .جمعی از نویسندگان، تاریخ الائمه، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ص 15 – 20.
[6] . علی محمد علی دفیل، خدیجه (س) ترجمه دکتر فیروز حریرچی، تهران، سپهر،1362، ص 11.
[7] .علی بن احمد کوفی، الاستغاثه، قم، مجمع احیاء الثقافه، ج1، ص 70 –64.
[8] .محمدبن سلیمان کوفی، مناقب امیرالمؤمنین، قم، مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه، ج2، ص 422.
[9] .محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینه، قم، انتشارات دارالکتاب، ج3، ص 843.
[10] .شیخ طوسی، الامالی، قم، انتشارات دار الثقافه، 1414قمری.ص 175




لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
سه شنبه 19 مرداد1389 - 12:14 بعد از ظهر

http://sites.google.com/site/ahadpop2/ya-aba-saleh.jpg


تعبیری است شاعرانه که عاشقان و دوستداران مولا ، به واسطه ی نرجس خاتون نسبت به حضرت مهدی علیه السلام می دهند . از این تشبیه ، بیشتر در سرودها و اشعار فارسی استفاده می گردد .


بیا تا نغمه شوق از نهاد خاک برخیزد               غبار از خاطر آیینه افلاک برخیزد

به هنگام ظهور تو ، تو ای خورشید نورانی               به پیش پای تو چون خاکیان ، افلاک برخیزد

مگر حرف مرا تکرار سازد ، ای گل نرگس!               سخن با کوه می گویم ، کزو پژواک برخیزد *


*- جواد جهان آرایی

منبع : موعودنامه – ص 601






لينک ثابت  | اسما و القاب حضرت  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
جمعه 1 مرداد1389 - 2:46 بعد از ظهر


1. تقوا و پاك دامنى:

مـهـم ترين سفارش امام(علیه السلام) به فرزند دلبندش، تقواى الهى است، آن جـا كـه مى فرمايند: (واعلم يا بنى ان احب ما انت آخذ به الى من وصيتى تقوى الله2; پسرم، بدان محبوب ترين چيزى كه از ميان گفته هـايـم در ايـن وصـيـت نـامه به آن تمسك مى جويى، تقواى الهى و پرهيزكارى است.)
حصار مستحكم
اهـمـيـت و جـايـگـاه تقوا براى جوانان آن وقت معلوم مى شود كه تـمايلات و احساسات دوره جوانى مد نظر قرار گيرد. براى جوانى كه در مـعـرض طـغـيـان غـرايـز و احساسات تند و شكوفايى خواهش هاى نـفـسـانـى و غـريزه جنسى و تخيلات موهوم به سر مى برد، تقوا به مـنزله قلعه و حصار مستحكمى است كه او را از تاخت و تاز دشمنان مـصـون مـى دارد و مـانند سپرى است كه از اصابت تيرهاى زهراگين شـياطين باز مى دارد. امام على(علیه السلام) مى فرمايند: (اعلموا عبادالله ان الـتـقـوى دار حـصـن عزيز3; بدانيد اى بندگان خد، تقوا دژى مستحكم و غيرقابل نفوذ است.)
اسـتـاد مطهرى(ره) مى گويد: (نبايد تصور كرد كه تقوا از مختصات ديـن دارى اسـت، از قـبيل نماز و روزه، بلكه تقوا لازمه انسانيت اسـت. انـسان اگر بخواهد از طرز زندگى حيوانى و جنگلى خارج شود ناچار است كه تقوا داشته باشد.)4
جـوان هـمـواره بـيـن دوراهى قرار دارد و به سوى دو نقطه متضاد كـشـيـده مى شود. از يك طرف، نداى وجدان اخلاقى و الهام الهى او را بـه سـوى خـوبـى ها سوق مى دهد و از طرف ديگر غرايز درونى و نـفـس امـاره و وسـاوس شيطانى او را به ارضاى خواهش هاى نفسانى فـرمـان مى دهد. در اين جنگ و گريز تنها جوانى مى تواند از اين صحنه كشمكش و نزاع بين عقل و شهوت، خير و فساد و پاكى و آلودگى بـه سـلامت خارج شود كه خود را به سلاح ايمان و تقوا مجهز كرده و از ابتداى جوانى به خودسازى و جهاد با نفس بپردازد.
حضرت يوسف(علیه السلام) در سايه همين تقوا بود كه توانست با اراده اى قوى از آزمـون سـخـت الهى سربلند بيرون آيد و به اوج عزت نايل شود.
قـرآن مجيد رمز پيروزى يوسف(علیه السلام) در عرصه مبارزه با نفس را رعايت دو اصـل مـهـم و اسـاسـى (تـقوا) و (خويشتن دارى) مى داند و مى فرمايند: (انه من يتق ويصبر فان الله لايضيع اجر المحسنين5; كسى كـه پـرهيزكارى كند و شكيبايى ورزد، خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمى كند.)
تقويت اراده
بـسيارى از جوانان از ضعف اراده و فقدان قدرت تصميم گيرى شكايت مـى كـنـند و براى درمان آن چاره جويى مى كنند. آنان مى گويند:
بـراى ترك عادات زشت و ناپسند بارها تصميم گرفته ايم اما كم تر مـوفق شده ايم. امام على(علیه السلام) از تقوا به عنوان عامل تقويت اراده و مـالـكـيـت نـفـس كه نقش عمده اى در ترك گناه و عادات ناپسند دارد، يـاد مـى كـنـد و مى فرمايند: آگاه باشيد! خطاها و گناهان مـانـند اسب هاى سركش و لجام گسيخته اى هستند كه گناه كاران بر آن ها سوارند و آنان را در قعر دوزخ سرنگون خواهند ساخت و تقوا هـمـانـنـد مركب هاى راهوار و آرامى است كه صاحبانشان بر آن ها سـوارنـد و زمـامشان را به دست دارند و آنان را تا بهشت پيش مى برند.6
بـايد در نظر داشت كه اين كار شدنى است. افرادى كه در اين وادى قـدم بـنـهند، مشمول الطاف خفيه الهى خواهند بود. چنان كه قرآن كـريـم مى فرمايند: (والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا7; آنان كـه در راه مـا جـهاد و كوشش مى كنند، راه هاى خود را به آن ها نشان مى دهيم.)

2. فرصت جوانى:

بـدون تـرديد يكى از عوامل مهم موفقيت و كام يابى، بهره بردارى صـحـيـح و اصولى از شرايط و فرصت هاى مناسب است، كه فرصت جوانى از اسـاسـى تـريـن آن هـا بـه شمار مى رود. نيروى معنوى و قواى جـسـمـانـى، گوهر گران سنگى است كه خداوند متعال در اختيار نسل جـوان قـرار داده اسـت. بـر ايـن اسـاس پيشوايان دين همواره بر اغـتـنـام فرصت جوانى تاكيد كرده اند. امام على(علیه السلام) در اين باره مى فرمايند: (بادر الفرصه قبل ان تكون غصه8; پيش از آن كه فرصت از دست رود و مايه اندوهت گردد، آن را غنيمت شمار.) سعدى با الهام از سخنان بزرگان مى گويد:
جوانا ره طاعت امروز گير
كه فردا جوانى نيايد ز پير
قضا روزگارى زمن در ربود
كه هر روزش از پى شب قدر بود
من آن روز را قدر نشناختم
بدانستم اكنون كه درباختم
امـام على(علیه السلام) در تفسير آيه شريفه (لاتنس نصيبك من الدنيا9; بهره ات را از دنـيـا فـرامـوش مـكـن) مى فرمايند: (لاتنس صحتك و قوتك وفـراغـك وشـبـابك ونشاطك ان تطلب بها الاخره10; سلامتى و قدرت و فـراغ بـال و جوانى و نشاط خود را فراموش مكن، از آن ها در راه آخرت استفاده كن.)
آن حضرت درباره كسانى كه از نعمت جوانى بهره صحيح و كافى نبرده انـد، مى فرمايند: آن هـا در ايـام سلامت بدن سرمايه اى مهيا نـكردند و در اولين فرصت هاى زندگى درس عبرتى نگرفتند، آيا كسى كه جوان است جز پيرى انتظار دارد.11
سوال از جوانى
جوانى و نشاط و بالندگى، نعمت بزرگى است كه در روز قيامت از آن سـوال مى شود. در روايتى از رسول اكرم(ص) نقل است كه فرمود: در قـيـامـت هـيـچ يك از بندگان، قدم از قدم برنمى دارند تا از وى چـهـار سوال شود; از عمرش كه آن را در چه راه به كار انداخته و چـگـونـه فـانى كرده است، از جوانيش كه آن را در چه راهى پايان داده اسـت، از امـوالش سوال مى شود كه از چه راهى به دست آورده و در چـه راهـى خرج كرده است و از حب و دوستى با اهل بيت از وى سوال مى شود.12
رسـول گرامى اسلام(ص) در كنار ايام عمر به طور جداگانه از جوانى نـام بـرده انـد كـه ارزش اختصاصى جوانى را مى رساند. متاسفانه شـرايط فوق العاده و فرصت استثنايى دوران جوانى كوتاه و زودگذر اسـت و بلبل جوانى روزى از شاخسار عمر خواهد پريد. تا هست قدرش را بـدانـيم و آن را يك سرمايه شماريم. امام على(علیه السلام) مى فرمايند:
(شـيئان لايعرف فضلهما الا من فقدهما: الشباب والعافيه13; دو چيز است كه قدر و قيمتشان را نمى شناسد مگر كسى كه آن دو را از دست داده باشد: يكى جوانى و ديگرى تندرستى.)

3. خودسازى:

بـهترين زمان براى تربيت و خودسازى، دوره جوانى است، زيرا صفحه دل جـوان با زشتى ها و خصلت هاى ناپسند شكل نگرفته و چراغ فطرت در دلـش خـامـوش نگشته است. امام على(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام) چـنـين مى فرمايند: (انما قلب الحدث كالارض الخاليه ما القى فيها مـن شـىء قبلته فبادرتك بالادب قبل ان يقسوا قلبك ويشتغل لبك14;
قـلـب نوجوان مانند زمين خالى است كه هرچه در آن بيفشانى آن را مـى پـذيرد، پس پيش از آن كه قلبت سخت شود و فكرت به امور ديگر مـشغول گردد، به تعليم و تربيت تو مبادرت كردم و همت خود را بر تربيت تو گذاشتم.)
عـادات نـاپـسـند در دوران جوانى ريشه دار نشده است، از اين رو مـبارزه با آن سهل و آسان است. جوانان بايد از اين امتياز بزرگ بـه شايستگى استفاده كنند. امام خمينى(ره) بارها بر ضرورت اصلاح در ايـام جـوانـى تاكيد مى كردند. ايشان در يكى از سخنرانى هاى خـود فـرمـودند: (جهاد اكبر، جهادى است كه انسان با نفس طاغوتى خـودش انجام مى دهد. شما جوان ها از حالا بايد شروع كنيد به اين جـهاد. نگذاريد كه قواى جوانى از دستتان برود. هرچه قواى جوانى از دسـت بـرود، ريـشـه هاى اخلاق فاسد در انسان زيادتر مى شود و جـهـاد مشكل تر. جوان زود مى تواند در اين جهاد پيروز شود. پير بـه ايـن زودى نـمى تواند. نگذاريد اصلاح حال خودتان را از زمان جوانى به زمان پيرى بيفتد.)15
خاربن و خاركن
اسـتاد مطهرى(ره) مى گويد: (مولوى مثلى مى آورد راجع به اين كه هـرچـه انـسان بزرگ تر مى شود صفات او قوى تر و ريشه دار تر مى گـردد. مى گويد: مردى خارى را در معبر مردم كاشت و مردم از اين بـوتـه خـار دررنج بودند. او قول داد كه سال ديگر آن را بكند و سـال ديـگر نيز كار را به سال بعد موكول كرد و سال هاى بعد نيز بـه هـمين ترتيب عمل كرد. از طرفى درخت، سال به سال ريشه دارتر مـى شـد و از طـرف ديـگـر خود او سال به سال ضعيف تر مى گرديد; يـعـنـى مـيـان رشد درخت و قوت او نسبت معكوس برقرار بود. حالات انـسان نيز مانند خاربن و خاركن است. روز به روز صفات در انسان ريـشـه هـاى عميق ترى پيدا مى كند و اراده انسان را ضعيف تر مى كند. قدرت يك جوان در اصلاح نفس خود از يك پير بيش تر است.)
خاربن در قوت و برخاستن
خاركن در سستى و در كاستن16
بـايـد جوانان عزيز اين هشدار امام على(علیه السلام) را جدى بگيرند كه مى فرمايند: (غـالب الشهوه قبل قوه ضراوتها فانها ان قويت ملكتك واسـتـفـادتـك ولـم تـقدر على مقاومتها17; پيش از آن كه تمايلات نـفـسانى به تجرى و تندروى عادت كنند با آن ها مقابله كن، زيرا اگـر تـمـايـلات در تـجاوز و خودسرى نيرومند شوند، فرمانرواى تو خـواهـند شد و تو را به هرسو كه بخواهند مى برند و قدرت مقاومت در برابر آن ها را از دست خواهى داد.) مولوى مى گويد:
زان كه خوى بد بگشته ست استوار
مور شهوت شد ز عادت هم چو مار
مار شهوت را بكش در ابتدا
ورنه اينك گشت مارت اژدها18

4. بزرگ منشى:

يـكـى ديـگر از وصاياى امام على(علیه السلام) به جوانان، پرورش عزت نفس و بـزرگ مـنشى است، آن جا كه مى فرمايند: (اكرم نفسك عن كل دنيه و ان سـاقـتـك الـى الرغائب فانك لن تعتاض بما تبذل من نفسك عوضا ولاتـكـن عبد غيرك وقد جعلك الله حرا19; بزرگوارتر از آن باش كه به پستى تن دهى هرچند تو را به مقصود رساند، زيرا نمى توانى در بـرابـر آن چه از آبرو و شخصيت در اين راه از دست مى دهى بهايى بـه دسـت آورى، و بنده ديگرى مباش كه خداوند تو را آزاد آفريده است.)
حس عزت طلبى يكى از نيازهاى اساسى انسان است كه خوش بختانه دست آفـرينش بذر آن را در نهاد آدمى افشانده است. بديهى است كه اين بـذر نـياز به مراقبت و رشد و شكوفايى دارد. عزت نفس موجب بهره ورى فـرد از نـيـروى خرد و به كارگيرى آن در امور زندگى و منشا تـكـوين شخصيت در انسان است. بى دليل نيست كه نظام سلطه فرعونى در طـول تـاريـخ بـراى اسـتثمار ديگران، در گام نخست روح مكرمت انـسـانـى را نـشانه گرفته و شخصيت آنان را تحقير مى كند. قرآن مـجيد در اين باره مى فرمايند: (فاستخف قومه فاطاعوه انهم كانوا قـومـا فـاسقين20; فرعون قومش را تحقير كرد، پس آن ها هم از او اطاعت كردند، چون آن ها قومى فاسق بودند.)
عزت و بزرگوارى نفس در گرو امورى است كه بدان اشاره مى شود:
الـف: ترك گناه: از مواردى كه به عزت نفس آدمى آسيب فراوانى مى رساند، ارتكاب به گناه و ناپاكى است. پرهيز و اجتناب از آلودگى بـه گـناه از عوامل دست يابى به شرافت نفس است. امام على(علیه السلام) مى فرمايند: (من كرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصيه21; كسى كه براى نـفس خود كرامت قائل است، آن را با گناه پست و خوار نمى سازد.) گناهان بزرگ هم چون زن، دروغ، غيبت، فحش و ناسزا با بزرگ منشى و كرامت نفس تضاد آشكار دارد.
ب: روح بـى نـيازى: چشم طمع داشتن به مال ديگران و درخواست كمك كـردن در غـير موارد اضطرار، شرافت و عزت نفس را مخدوش مى كند.
امـام عـلى(علیه السلام) مى فرمايند: (المسئله طوق المذله تسلب العزيز عزه والـحـسيب حسبه22; درخواست از مردم، طوق ذلتى است كه عزت را از عزيزان و شرافت را از شريفان سلب مى كند.)
ج: نـگـرش صـحـيـح: عزت و كرامت نفس تا حد زيادى بستگى به نگرش انـسـان به خود دارد. كسى كه خود را ناتوان جلوه دهد، مردم نيز او را ذليل و خوار مى بينند. از اين رو امام على(علیه السلام) مى فرمايند:
(الـرجل حيث اختار لنفسه ان صانها ارتفعت وان ابتذلها اتضعت23; ارزش شـخـصيت هر فردى وابسته به روشى است كه اتخاذ مى كند. اگر نـفـس خـود را از پـستى و ذلت بر كنار نگاه داشت، به مقام رفيع انـسانى نايل مى شود و اگر عزت معنوى خويش را ترك گفت، به پستى و ذلت مى گرايد.)
اگر در جهان بايدت برترى
نبايد كه خود پست و دون بشمرى
چو خود، خويشتن پست بينى و خوار
دگر از كس اميد عزت مدار
د: پـرهـيـز از گفتار و رفتار ذلت آميز: كسى كه خواهان كرامت و عـزت نـفـس است بايد از هر سخن يا عملى كه نشانه ضعف و ناتوانى اسـت، اجـتـنـاب كـنـد. اسلام به منظور تحقق اين امر، از تملق و چـاپـلـوسـى، شـكـايـت از روزگار و طرح مشكلات زندگى براى مردم، بـلـندپروازى هاى بى جا و حتى تواضع بى مورد نهى كرده است. هيچ مـسلمانى حق ندارد با چاپلوسى كه منافى با شرافت و آزادگى است، خويشتن را آلوده كند. امام على(علیه السلام) مى فرمايند: (كثره الثنإ ملق يـحـدث الـزهـو ويدنى من العزه24; زياده روى در ستايش و تحسين، تـملق و چاپلوسى است كه از يك سو در مخاطب نخوت و تكبر پديد مى آورد و از سـوى ديگر عزت نفس را دور مى كند). شكايت از زندگى و طـرح مـشـكـلات بـا مـردم، بـه عزت نفس آسيب جدى مى رساند. امام عـلى(علیه السلام) مى فرمايند: (رضى بالذل من كشف ضره لغيره25; كسى كه مـشـكلات زندگى اش را براى ديگران آشكار كند، در حقيقت به خوارى و ذلت رضايت داده است.)

5. وجدان اخلاقى:

يـكـى از وصاياى امام على(علیه السلام) به جوانان، ميزان قرار دادن وجدان اخـلاقى در معاشرت اجتماعى است. آن حضرت خطاب به فرزندش چنين مى فرمايند: (يـا بنى اجعل نفسك ميزانا فيما بينك و بين غيرك26; پـسرم، خود را معيار و مقياس قضاوت بين خود و ديگران قرار ده.)
نـاديـده گـرفـتـن ايـن اصل مهم اخلاقى نتيجه اى جز تيرگى روابط دوسـتـانـه نـخـواهد داشت; همان گونه كه التزام به وجدان اخلاقى تـضـمـين كننده دوستى پايدار و روابط سالم اجتماعى است. اگر در جـامعه، تمام افراد براساس وجدان اخلاقى با يك ديگر معاشرت كنند و بـه حـقـوق و مـنـافـع و حيثيت ديگران احترام بگذارند، روابط اجـتـمـاعـى مـستحكم تر و آرامش و امنيت جامعه تقويت خواهد شد. وجـدان اخـلاقـى، آدمى را چون طبيب به درد و درمان خويش متوجه و سـلامـت روان را اعـلام مى كند. در روايتى آمده است كه مردى خدمت رسـول خـدا(ص) رسيد و عرض كرد: همه وظايف خود را به خوبى انجام مـى دهـم ولى يك گناه را نمى توانم ترك كنم و آن رابطه نامشروع اسـت. اصحاب از اين سخن برآشفتند. حضرت فرمود: شما كارى نداشته بـاشـيـد، مـن مى دانم چگونه با او بحث كنم. آن گاه فرمود: شما مـادر، خـواهـر و بـه طور كلى ناموس داريد؟ جوان عرض كرد: آرى. رسـول خـدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آيا مى پسندى ديگران با ناموس و محارم تو چنين روابط نامشروع داشته باشند؟ عرض كرد: خير. حضرت فرمود: پس چـگـونه حاضر مى شوى دست به چنين كار نادرستى بزنى؟ جوان سر به زيـر افـكـند و عرض كرد: ديگر تعهد مى كنم كه دنبال چنين گناهى نروم.27
هـر انسان مسلمانى وظيفه دارد در برخورد با مردم از نداى درونى خود پيروى و به مقتضاى وجدان عمل كند. امام سجاد(علیه السلام) مى فرمايند:
حـق مـردم آن است كه از آزار آن ها خوددارى كنى و چيزى را براى آنـان دوسـت بدارى كه براى خود دوست مى دارى و نپسندى آن چه را براى خود نمى پسندى.28
اسـلام بـا تـوجـه دادن به وجدان اخلاقى مى كوشد تا افراد بشر در بـاطـن خـود مـراقـبـى بگمارند تا آن ها را از تجاوز و آزار به ديـگـران حـتى در حالت خشم و دشمنى باز دارد. بر اين اساس قرآن مـجـيـد بـه نـفـس لوامه كه همان وجدان است، قسم ياد كرده و مى فرمايند: (لااقسم بيوم القيامه ولااقسم بالنفس اللوامه29; سوگند بـه روز رسـتـاخيز و سوگند به جانى كه آدمى را در مورد عصيان و ارتـكـاب گـنـاه سـرزنش و ملامت مى كند). روان شناسان اين نيروى سرزنش كننده باطنى را وجدان اخلاقى مى نامند.
در اندرون من خسته دل ندانم كيست
كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست

6. تجربه اندوزى:

استفاده از تجارب ديگران از جمله مواردى است كه در وصاياى امام عـلى(علیه السلام) ديـده مـى شـود. آن حضرت مى فرمايند: (اعرض عليه اخبار الـمـاضـيـن و ذكـره بـمـا اصاب من كان قبلك من الاولين و سر فى ديـارهم و آثارهم فانظر فيما فعلوا و عما انتقلوا و اين حلوا و نـزلـوا30; اخبار گذشتگان را بر قلبت عرضه كن و آن چه را كه به پـيـشينيان رسيده به ياد آر، در ديار و آثار مخروبه آن ها گردش كـن و درست بنگر آن ها چه كرده اند. ببين از كجا منتقل شده اند و در كجا فرود آمده اند.)
هرچند آحاد جامعه به راهنمايى افراد آزموده و استفاده از تجارب ديـگـران نـيـازمـندند اما جوان به دلايل مختلف نياز بيش ترى به شـنـاخـت تـاريخ و تجارب به دست آمده از سرگذشت پيشينيان دارد، زيرا:
اول، جـوان بـه مـقـتـضاى سن كم خود، داراى ذهنى خام و عارى از تـجـربـه اسـت. او سـرد و گـرم روزگـار را نچشيده و با مشكلات و دشـوارى هـاى كـم ترى در زندگى رو به رو شده است، كه گفته اند:
(آن چـه را كه جوان در آيينه مى بيند پير در خشت خام بيند). از ايـن رو بـعـضى مواقع فشار مشكلات، آرامش درونى جوان را مختل مى كند و او را به افسردگى يا تندخويى مى كشاند.
ثـانـي، تخيلات موهوم كه از ويژگى هاى دوران جوانى است، چه بسا جـوان را از شـنـاخـت حـقـيقت باز دارد. تجربه، پرده هاى وهم و پـنـدار را پـاره مـى كـند و انسان را به واقع رهنمون مى سازد.
امـام عـلى(علیه السلام) مى فرمايند: (التجارب علم مستفاد31; تجارب بشر، دانش سودمندى است.)
ثالث، جوان با وجود برخوردارى از منبع سرشار هوش علمى و فنى و قـابـلـيـت كسب مهارت هاى گوناگون، به دليل نداشتن تجارب زندگى فـاقد هوش اجتماعى است. از اين رو در معرض تصميم هاى نسنجيده و زيـان بـار و افـتادن در دام ديگران قرار دارد. امام على(علیه السلام) مى فرمايند: (مـن قلت تجربته خدع32; كسى كه تجربه اش كم و ناچيز باشد، فريب مى خورد.)
در سـايـه تـجـربـه، اشـتـباه به حداقل مى رسد. امام على(علیه السلام) مى فرمايند: (مـن كثرت تجربته قلت غرته33; كسى كه تجربه اش زياد باشد، كم تر فريب خورد.)
آن چه مى تواند مددكار جوان در ايام سخت و عبور از مراحل دشوار زنـدگـى بـاشـد، بهره بردارى از تجارب كسانى است كه خود در طول زنـدگـى ايـن منازل پرخطر را طى كرده و به سلامت از آن ها گذشته اسـت. امـام على(علیه السلام) مى فرمايند: با مردان آزموده هم نشين باش كه آن هـا متاع پرارج تجربه هاى خود را به گران ترين بها يعنى فدا كردن عمر خود تهيه كرده اند و تو آن متاع گران قدر را با ارزان ترين قيمت (با صرف چند دقيقه) به دست مى آورى.34
عبرت از تاريخ
يـكـى از مـصاديق بارز تجربه اندوزى، مطالعه سرگذشت پيشينيان و تـار يخ امم سابق است. تاريخ آيينه اى است كه گذشته را نشان مى دهـد و حلقه رابط بين حال و گذشته و چراغ راه آينده است. استاد مـطـهـرى(ره) مى گويد: (انسان همان طور كه از مردم هم زمان خود ادب و راه و رسـم زنـدگـى مـى آمـوزد و احيانا لقمان وار از بى ادبـان ادب مـى آموزد كه مانند آن ها نباشد، به حكم همين قانون از سرگذشت مردم گذشته نيز بهره مى گيرد. تاريخ مانند فيلم زنده اى است كه گذشته را تبديل به حال مى نمايد.)35
مـشـابـهت سرنوشت ملت ه، همگان به ويژه نسل جوان را به مطالعه تـاريـخ فـرا مـى خـوانـد. امام على(علیه السلام) مى فرمايند: براى شما در تـاريـخ قـرون گـذشـته درس هاى عبرت فراوانى وجود دارد. كجايند عـمـالـقـه؟ كـجـايـنـد فـرزنـدان آن هـا؟ كـجـايند فرعون ها و فرزندانشان؟36

7. آداب معاشرت و دوستى:

شكى نيست كه بقا و دوام دوستى منوط به رعايت حدود دوستى و آداب مـعـاشـرت اسـت. دوسـت گرفتن آسان است اما نگه دارى آن مشكل تر اسـت. امـام عـلى(علیه السلام) در قسمتى ديگر از نامه مبارك خود به نكات ظـريـفـى كـه موجب پايدارى پيوند دوستى است، اشاره مى كند و مى فرمايند: ناتوان ترين مردم كسى است كه از دوست گرفتن عاجز باشد و ناتوان تر از او فردى است كه دوست را از دست بدهد.38
بـعـضى جوانان از عدم ثبات و ناپايدارى روابط دوستانه شكايت مى كـنـنـد، كـه دلـيـل عمده آن رعايت نكردن حدود دوستى و افراط و تـفـريـطـ در رفـاقـت است. به طور يقين عمل به دستورات و نصايح سودمند امام على(علیه السلام) مى تواند در حل اين مشكل كارساز باشد.
محورهاى كلى سخنان امام على(علیه السلام) در اين قسمت عبارت است از:
الـف) اعتدال در دوستى: افراط در دوستى و تجاوز از حريم اعتدال در دوران جوانى كم وبيش ديده مى شود، و دليل آن انگيزه عاطفى و احـساسات دوران جوانى است. اين عده از جوانان در ايام دوستى به رفـيـق خـود بـيـش از حـد ابراز علاقه و محبت مى كنند و در ايام جـدايـى بـيـش از حـد ابراز مخالفت و دشمنى مى كنند تا جايى كه مـمـكـن اسـت بـه كارهاى خطرناكى دست بزنند. توصيه امام على(علیه السلام) مـيـانـه روى در رفـاقـت است. آن حضرت مى فرمايند: با دوست مورد عـلاقـه ات به مدارا اظهار دوستى كن، شايد روزى دشمنت گردد و در اظـهار بى مهرى به كسى كه بر او خشم گرفته اى مدارا كن، چه بسا مـمـكـن است دوستت گردد.38 در اين نامه نيز آن حضرت مى فرمايند:
اگـر خـواسـتـى رابـطـه ات را با برادرت قطع كنى راهى را برايش بـگذار كه اگر روزى خواست برگردد، راه بازگشت داشته باشد. سعدى در ايـن بـاره مـى گـويد: (هر آن سرى كه دارى با دوست در ميانه مـنـه، چه دانى كه وقتى دشمن گردد و هر گزندى كه توانى به دشمن مرسان، باشد كه وقتى دوست شود.)39
ب) مـحـبـت متقابل: دوستى و رفاقت براساس محبت متقابل است. اگر يـكـى از دو طـرف خـواهـان برقرارى رابطه و ديگرى بى ميل باشد، نـتـيجه اى جز ذلت و خوارى مشتاق دوستى نخواهد داشت. از اين رو امام على(علیه السلام) در نامه مبارك مى فرمايند: (لاترغبن فيمن زهد عنك40; به كسى كه به تو علاقه ندارد، ابراز علاقه مكن.) شاعر مى گويد:
چه خوش بى مهربانى هر دو سر بى
وگرنه مهربانى درد سر بى
ج) حـفظ رابطه دوستى: امام على(علیه السلام) به حفظ رابطه دوستى تاكيد مى ورزد و از عـوامـلـى كه موجب تحكيم آن مى شود، ياد مى كند و مى فرمايند: اگـر رفيقت امساك ورزيد، تو بذل و بخشش داشته باش و هـنگام فاصله گرفتن او، تو نزديك شو و هنگام سخت گيرى او، نرمش داشـتـه باش و هنگام ارتكاب گناه و خط، عذرش را بپذير. اما از آن جـا كـه بعضى ظرفيت كمى داشته و بزرگوارى و احسان را حمل بر حـقـارت ديگرى و زرنگى خود مى كنند، آن حضرت مى فرمايند: در همه ايـن موارد موقع شناس باش و برحذر باش از اين كه آن چه گفته شد در غـيـر محلش قرار دهى يا درباره كسى كه اهليت ندارد به انجام برسانى.
نكته ديگر نصيحت كردن به رفيق و خيرخواهى براى او است. آن حضرت مى فرمايند: خيرخواهى ات را به دوستت خالص كن، خواه خوش آيند دوستت باشد و خواه خوش آيند او نباشد.41

پی‏نوشت‏ها:

1ـ زين العابدين قربانى، اخلاق و تعليم و تربيت اسلامى، ص58.
2ـ نهج البلاغه فيض الاسلام، نامه 31.
3ـ همان، خطبه 156.
4ـ ده گفتار، ص14.
5ـ يوسف (12) آيه 90.
6ـ نهج البلاغه، خطبه 16.
7ـ عنكبوت (29) آيه 69.
8ـ نهج البلاغه، نامه31.
9ـ قصص (28) آيه 77.
10ـ بحارالانوار (چاپ بيروت) ج68، ص177.
11ـ نهج البلاغه، خطبه82.
12ـ بحارالانوار، ج74، ص160.
13ـ غررالحكم و دررالكلم، ج4، ص183.
14ـ نهج البلاغه، نامه 31.
15ـ آيين انقلاب اسلامى، ص203.
16ـ نقل از: استاد مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، ص79.
17ـ غررالحكم و دررالكلم، همان، ص392.
18ـ مثنوى معنوى، دفتر دوم، ص327.
19ـ نهج البلاغه، همان.
20ـ زخرف (43) آيه 54.
21ـ غررالحكم و دررالكلم، ج5، ص357.
22ـ همان، ج2، ص145.
23ـ همان، ص77.
24ـ همان، ج4، ص595.
25ـ همان، ص93.
26ـ نهج البلاغه، همان.
27ـ زين العابدين قربانى، همان، ص274.
28ـ بحارالانوار، ج71، ص9.
29ـ قيامه (75) آيه 1و2.
30ـ نهج البلاغه، همان.
31ـ غررالحكم و دررالكلم، ج1، ص260.
32ـ همان، ج5، ص185.
33ـ همان، ص214.
34ـ شـرح نـهـج البلاغه ابن ابى الحديد، (قم، منشورات مكتبه آيه الله العظمى مرعشى نجفى، چاپ دوم) ج20، ص335.
35ـ مجموعه آثار، ج2، ص372.
36ـ نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه181.
37ـ بحارالانوار، ج74، ص278.
38ـ نهج البلاغه، قصار260.
39ـ گلستان سعدى، باب8.
40ـ نهج البلاغه، نامه 31.
41ـ همان.

منبع: پایگاه حوزه




لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ
پنجشنبه 27 خرداد1389 - 3:33 بعد از ظهر


«فاطمه. هـ» دختری 24 ساله است که چندین سال پیش از مذهب حنفی به مذهب حقه‌ی شیعه گرویده و نام مبارک فاطمه (س) را برای خود انتخاب کرد. حدود هفت سال است که او میشناسم. از وی خواستم خاطره شیعه شدن خود را برای ما بازگو کند. با اینکه این داستان را بارها برایم گفته، اما هر بار که آن را می‌شنوم، انگار من قوت دل می‌گیرم.

فاطمه خانم، چی شد که شیعه شدید؟
(لبخندی شیرین اما همراه با بغض، بغض از تنهایی زد و گفت:) بطور اتفاقی یکسری کتاب راجع به حضرت زهرا (س) از کتابخانه‌ی محلمون گرفتم و با دقت آنها را مطالعه ‌کردم. در حین مطالعه خیلی علاقمند شدم که راجع به امام حسین (ع) هم بدانم لذا از یکی از دوستانم که شیعه بود نوار روضه‌ای گرفتم و آن را گوش کردم. به قدری روی من تأثیر گذاشت که دیگر کار هر روز من این بود که نوار روضه گوش بدهم و گریه کنم. به خواندن کتاب درباره حضرت زهرا ادامه دادم. مادرم همیشه می‌گفت پیش از متولد شدن تو، مستاجر یک پیر زن شیعه بودیم، او همیشه برایم غذا می‌آورد. حالا که کمی از دین و تأثیر لقمه روی انسان چیزایی فهمیده‌ام، پیش خودم می‌گویم حتما تأثیر لقمه آن پیر زن شیعه بوده که جرقه‌ای برای پیدا کردن راه برای من شده است. خلاصه شروع به تحقیق کردم اما با مخالفت شدید خانواده مواجه شدم زیرا پدرم (البته از وقتی شیعه شدم به همه می‌گویم پدرم علی (ع) است) یکی از بزرگان فرقه حنفیه است و با وهابیت هم بسیار در تماس بود. خلاصه مرا خیلی اذیت کردند و می‌گفتند شیعیان دروغ می‌گویند که دختر پیامبر کشته شده! این یک دروغ بزرگ است! دختر پیامبر خودش فوت کرد و... روزها گذشت و علاقه‌ام به حضرت زهرا و روضه‌های أباعبدالله بیشتر و بیشتر شد تا اینکه یک روز با اصرار، از خانواده‌ام خواستم به مشهد برویم. آنها امام رضا (ع) را در حد اینکه یکی از اولاد پیامبر است قبول دارند. نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد که پذیرفتند. بدون اینکه آنها بفهمند، با هماهنگی یکی از دوستانم آدرس یکی از علمای مشهد را گرفتم. پیش ایشان رفتم و بیشتر پرسش‌هایم راجع به تشیع و حضرت زهرا را از ایشان پرسیدم، ایشان هم با سعه صدر به تمام آنها پاسخ داده و گفتند دلیل سؤال‌هایتان این است که پیرو مذهب حنفی هستید. همانجا بود که تصمیمم را گرفتم، با ایشان به حرم امام رضا رفتم و شیعه شدم.

واکنش خانواده‌ات به این تغییر مذهب چه بود؟
لبخند دیگری زد و گفت: در ابتدا مدت نسبتا زیادی موضوع را پنهان کردم، نمازهایم را در خفا و دور از چشمان آنها می‌خواندم. کم‌کم به من شک کردند تا اینکه یک شب ماه رمضان که اون آقا (پدر سابق فاطمه) بهم گفت بیا نماز تراویح بخوانیم. من بکلی فراموش کرده بودم که این نماز چطور خوانده می‌شود لذا با چندین بهانه از زیر آن در رفتم، شک آنها به یقین تبدیل شد لذا شروع کردند به اذیت و آزار و کتک زدن من. از لحاظ اقتصادی هم مرا زیرا فشار قرار دادند، هیچ پولی به من نمی‌دادند اما من به یاری خداوند توانسته بودم خواهر کوچکترم را هم با خود موافق کنم. او پنهانی برای من اخبار و تصمیماتی که بین برادران و پدرم می‌گذشت را برایم می‌آورد. یک شب هراسان پیش من آمد و گفت آنها حکم اعدام تو را از شیوخ حنفی گرفته‌اند، می‌گویند مرتد شده‌ای و قرار است خودشان یا تو را اعدام کنند، البته احتمال هم دارد که فردا عقد تو با یکی از وهابییون را بصورت غیابی بخوانند (فاطمه به اینجا که رسید، آهی کشید و ادامه داد..) بقیه ماجرا را هم میدونی.

بله، من بارها این داستان را شنیده‌ام اما میخواهم یک بار دیگر آن را بیان کنی.
آن شب مجبور شدم از ترس جانم خانه را ترک کنم و به خانه‌ی دوستانم بروم. چندی بعد هم با پیشنهاد چند تن ازعلماء مجبور شدم شهر را ترک کنم. الان هم همانطور که می‌دانی از ترس اینکه مبادا خانواده‌ام مرا پیدا کنند، در این شهر بطور پنهانی زندگی میکنم. (به اینجا که رسید، لبخندی زد که در پس آن می‌شد تنهایی وغربتش را کاملا حس کرد، غربتی مانند پدرش علی بن أبی‌طالب) من حتی می‌ترسم که در یکی از حوزه‌های علمیه رسمی ثبت نام کنم زیرا با نفوذی که آن آقا (پدر سابقش دارد) به راحتی مرا پیدا می
کند چون من از دید آنها باعث سرشکستگی یکی از رهبران سرشناس فرقه حنفی شده‌ام لذا الان بصورت غیررسمی، برای اینکه بیشتر با معارف اهل بیت (ع) آشنا شوم، با نوارهای سازمان تبلیغات درس‌های حوزوی را گوش می‌دهم.

فاطمه بعد از پایان حرفش آهی کشید شروع کرد به اشک ریختن. معلوم بودن علتش زندگی بسیار سختی است که در آن به سر می‌برد زیرا در گذشته در رفاه کامل زندگی می‌کرد و از نظر مالی هیچ مشکلی نداشت اما الان در فقر کامل بسر می‌برد.






لينک ثابت  | سایر عناوین  | یه چشم به راه * یه دلتنگ